زن، کتاب، سواد زندگی: انتقال تجربه از طریق تحلیل کتاب
- نویسنده: الهام مزارعی، لیلا سودبخش؛ فاطمه فروتن اصفهانی؛ احمد شعبانی؛ زهرا افتخاری؛ علی نویدگویی
- ویراستار: زهیر حیاتی
فهرست مطالب...
انتقال تجربه از طریق تحلیل کتاب عنوان دومین نشست از همایش زن، زندگی و سواد زندگی و شامل شش سخنرانی زیر است: ۱) چرا زنان باید کتاب بخوانند؟/ الهام مزارعی ۲) چرا زنان باید بنویسند؟ یا تأثیر زنان نویسنده بر جامعه/ فاطمه فروتن اصفهانی ۳) راههای خواندن کتاب به منظور رشد شخصیت زن ایرانی/ احمد شعبانی؛ ۴) بررسی سیمای زن در ادبیات کودک و نوجوان/ زهرا افتخاری؛ ۵) دانایی زن، بالندگی خانواده/ علی نویدگویی؛ ۶) نقش کتابفروشیها در ارتقای سواد زندگی زنان/ لیلا سودبخش
کتاب زن، کتاب، سواد زندگی/ ویراستۀ دکتر زهیر حیاتی حاوی مجموعه سخنرانیهای همایش زن، کتاب، سواد زندگی، شیراز، هفتم و هشتم اسفند 97 است که ادارۀ کل کتابخانههای عمومی استان فارس و انجمن ارتقای کتابخانههای عمومی آن را برگزار کردند. (دبیران علمی همایش: دکتر زهیر حیاتی و دکتر ملیحه نیک کار؛ دبیر اجرایی: روح الله منوچهری
چرا زنان باید کتاب بخوانند؟/ سخنران الهام مزارعی
سلام و به نام خدا. سال روز تولد حضرت فاطمه (س) را تبریک می گویم. پنل امروز محوریت اش، تجربه است و حال هر کدام از ما چه در نقش نویسنده و ناشر و چه کسانی که به طور تجربی در ارتباط با بحث کتاب و سواد زندگی هستند صحبتهایی را می کنند. امیدوارم بحثها برای کتابداران و مخاطبان جلسه مفید باشد. بحثی که مربوط به خود من است و قرار است که پیرامون اش صحبت کنم این است که چرا زنان باید کتاب بخوانند؟
اولین چیزی که به نظرم می رسد که دلیل کتاب خواندن زن می تواند باشد تخیل است. تخیل عنصر خیلی مهمی است که متأسفانه کم دیده می شود یا بعضاً نادیده گرفته می شود. این مورد برای کودکان و همچنین بزرگسالان هم صدق می کند. تخیل عنصری است که انسان را از واقعیت دور می کند و باعث می شود آن آرامش ذهنی را که در اثر برخورد با دغدغه های جامعه به هم خورده بار دیگر به دست آورد. تخیل باعث می شود فشارهای دورنی و بیرونی بر انسان کنترل شوند. در میان قشرهای مختلف جامعه، زنان و کودکان قطعاً خیلی بیشتر از دیگران با عنصر تخیل در ارتباط هستند و عنصر تخیل در آنها بیشتر فعال است. خواندن کتاب و رفتن به دنیای خیال به زنان در پرورش تخیل کمک می کند و باعث می شود که آنها بتوانند ساعات تنهاییشان را با خواندن کتاب پر کنند. متأسفانه امروزه ورود به دنیای دیجیتال باعث شده که زنان جامعه ی ما خیلی گرایش به این تصاویر دیجیتالی پیدا کنند و جلو تخیلشان گرفته شود، به همین نسبت هم انتقال تخیلات به کودکان گرفته می شود.
دومین چیزی که به نظرم می رسد در ارتباط با این زن کتابخوان می تواند موثر باشد این است که یک زن در دنیای کتابها بدون محدودیتها و ممنوعیتهای زندگی واقعی قرار می گیرد. وقتی ما تلویزیون نگاه میکنیم گروه دیگری هم دارند تلویزیون را می بینند و زن هیچ فضای خصوصی و شخصی ندارد. اما وقتی زن کتاب را باز می کند و شروع به خواندن می کند وارد دنیای آن کتاب می شود و این ارتباط مستقیم میان زن و کتاب است و هیچ مزاحمی در این وسط نیست. خودش است و جهانی که روبرویش گشوده شده است. در واقع زنان با حضورشان در جهان کتاب، جسور میشوند و زنانگی می کنند. تمام آن چیزهایی که در دنیای واقعی برایشان خط قرمز است مخصوصاً در کشورهایی مانند ما که محدودیتهای بیشتری برای زنان وجود دارد، کتاب و دنیای کتاب خیلی می توانند به زنان کمک کند تا فارغ از ممنوعیتهای زندگی در کتابها سیر کنند. مخصوصاً می خواستم زنان نسل خودم را بگویم، ما کودکان دیروز بودیم و زنان امروز. همیشه یادم است که در دوران نوجوانی ما کتاب ممنوعیت داشت، حتی در مدارس هم مجبور بودیم کتابهای غیر درسی را پنهان کنیم، و حتی در باغچه ها چالش کنیم. روح لطیف زنانه مطمئناً می تواند در جهان کتابها خیلی شکوفا شود و آن روح پرتلاطم به آرامش برسد.
سومین چیزی که به نظرم در ارتباط با کتاب برای زنان موثر است این است که کتاب در کوتاه مدت نه فرد را تبدیل به آدم بهتری می کند و نه بدتر، بلکه خواندن کتاب در طول عمر آدم و در زمان طولانی است که باعث تغییراتی در دیدگاه فرد می شود. در واقع خواندن کتاب باعث می شود که ما به عنوان زن در تصمیم گیریهای زندگیمان براساس دانشی که از خواندن کتابهای مختلف به دست آورده ایم بهتر عمل کنیم. خواندن کتاب به طور قطع می تواند روی طرز تفکر و عملکردمان خیلی موثر باشد.
چهارمین چیزی که مد نظر من است آشنایی زن کتابخوان با زوایای شخصیتهای مختلف و متفاوتی است که زن کتابخوان در خود نادیده گرفته یا آن را پرورش نداده است و همچنین کسب تجربه هایی است که خود نداشته است. گاهی شخصیتهای داستانها با کنشهای خود دیدگاههای جدید و راه حلهایی را برای مسائل به فرد نشان می دهند که امکان کسب آنها با این کیفیت در جاهای دیگر وجود ندارد. به عنوان مثال، خواندن کتاب و خود را در فضای آن قرار دادن و همراهی با شخصیتهای داستان می تواند شرایط روانی بهتری برای خواننده نسبت به حضور او در مطب یک روانشناس برای حل یک مشکل روانی به وجود آورد.
پنجمین چیز به نظرم شنیده شدن صدای زنانه در جهان کتاب است که می تواند به زن احساس قدرت، اعتماد به نفس و توانایی بدهد. چیزی که زنان امروز و دختران مغفول مانده ی دیروز و دختران امروزی کمتر از نسلهای پیشین مغفول مانده اند اما باز محدودیتهای خاص خودشان را دارند به آن خیلی نیاز دارند. زنان می توانند با کتابخوانی قدرت نقد را نه از منظر بهانه گیریهای زنانه تجربه کنند. کتابها به زنان قدرت نقد و تحلیل می دهند، افق دیدشان را میگشایند تا بتوانند به یک تحلیل تازه از زندگی برسند و قدرت برخورد با مشکلات زندگی را پیدا کنند.
ششمین چیز که به نظرم در ارتباط با زن، کتاب و سواد زندگی خیلی مهم است ، این است که زنان ما در گذشته برای کودکانشان شهرزادهای قصه گو بودند، نقشی که امروزه خیلی کمتر دیده می شود و بعضاً دیده نمی شود. مادران امروز آنقدر سرشان در گوشیهای تلفنهای همراهشان است که توجهی به کودکان ندارند. توجه آنها به کودک صرفاً گذاشتن آنها در کلاسهای مختلف است و هیچ توجه ی به تغذیه ی روح آن کودکان ندارند. یک جورایی، خواندن کتاب در قدیم با محوریت زن باعث میشد که ارتباط عاطفی میان مادر و کودک و افراد خانواده به وجود آید که متاسفانه ما امروزه خیلی کمتر شاهد آن هستیم. مادران کتابخوان و آگاه از نظر کودک مادران دوست داشتنی تری هستند. آنها مادران موفقتری هستند و می توانند کودکان فعالتر، موفقتر، و مسئولیت پذیرتری را برای جامعه تربیت کنند و در یک کلام مادران بهتری برای بچه های خود هستند.
اینها مواردی بود که به نظرم رسید به عنوان زنی که تجربه ی کتاب خواندن دارد و سالها با کتاب آشنا است و با جوامع مختلف از مادران در ارتباط بوده است و در جلسات آنها هم شرکت کرده است با شما در میان بگذارم. به همه گونه دیده ایم که مادران کتابخوان همه جوره در زندگیشان موفقتر و پیشرفت بهتری دارند. حالا تجربه هایم بود که آمدم و با شما در میان گذاشتم. ممنونم. دومین مطلبی که قرار است در این پنل بحث بشود این است که چرا زنان باید بنویسند یا تأثیر زنان نویسنده بر جامعه است که خانم فروتن از تجربیات خودشان به عنوان یک زن نویسنده با شما صحبت می کنند.
چرا زنان باید بنویسند؟ یا تأثیر زنان نویسنده بر جامعه/ سخنران فاطمه فروتناصفهانی
به نام خدا. سلام. تبریک میگویم روز مادر، روز زن و تولد حضرت زهرا (س) را به جمع. بحث این است که چرا زنان باید بنویسند؟ البته در پنلها در مورد الگوسازی و مادران، آموزش مادام العمر برای بهروز بودن جامعه و پیشرفت آن صحبت شد. اینها مطالب بسیار ارزشمندی است که دیگر نمی خواهیم در مورد آنها صحبتی بکنیم. من اینجا آمده ام تا بحث چرا زنان باید بنویسند را از داستان نویسی زنان از ابتدا تا به حال بررسی کنیم تا ببینیم این رشدی که اتفاق افتاده چه قدر می تواند میزان پیشرفت زنان را نشان دهد.
زنان در واقع باید بنویسند تا اندیشیدن و فکر کردن را آغاز کنند و بدانند که کیستند. زنان به همان دلیل باید بنویسند که نیاز است مردان در جامعه بنویسند. اگر قبول کنیم که نیمی از جامعه را زنان تشکیل می دهند ضرورت نوشتن آنها را بهتر درک میکنیم. شروع نوشتن زنان به این شکل بود که آمدند و در مورد ظلمهایی که در طول تاریخ به آنها روا شده بود شروع به نوشتن کردند تا سکوت تحمیلی را که در کنج اندرونیها به آنها شده بود را بروز دهند و منعکس کنند. ولی امروز زنان از برابری و عدالتخواهی می نویسند. در واقع یک جور می خواهند موجودیت، جنسیت، هویت ملی و فرهنگی خودشان را در کنار مردان یا برابر با مردان به نمایش بگذارند. نوشتن یک جوری بار تنهایی آنها را در بحرانها کم می کند. اینکه در واقع امروز خیلی دیگر روزگاری نیست که به رزومه های کاری نگاه بشود. امروز می خواهیم بدانیم داستان زندگی هر کسی چه جوری است. ما تجربه هایی را می خواهیم که انسانهای موفق چه جوری به اینجا رسیده اند و اینها داستانهایی است که برای ما ارزشمند است. باید این را با نوشتن منعکس کرد. حالا چه ما زن باشیم و چه مرد، در واقع میراث ما داستانهای ما است.
وقتی صحبت از نوشتن زنان می شود ناخودآگاه ذهن ما به سمت ادبیات داستانی میرود. چون زنان اصولاً روایتگر هستند و اولین داستانگوهای تاریخ بوده اند. مکرر گفته شده که روی آوردن زنان به نویسندگی ریشه های اسطورهای، تاریخی، اجتماعی و سیاسی متعددی دارد. در واقع سنت قصه گویی شکل طبیعی و معمولی ایجاد رابطه بین مادران و فرزندان است. تجربه ی ما واقعاً تجربه ی شخصی است. اکثراً وقتی سئوال می کنیم اگر قرار است کسی قصه به بچه ها بگوید او چه کسی است؟ مسلماً آنها مادران هستند که قصه گویی می کنند. در واقع هم به لحاظ ویژگی فیزیولوژیکی که دارند مسئول به دنیا آوردن و پرورش فرزندان هستند. پس به همین سبب مجبور به قصه گویی برای آنها شده اند و از این رو قصه گویی برای زنان یک امر طبیعی و نهادینه است. برای مثال شهرزاد قصه گو یک زن است نه یک مرد و این یک اتفاق همینجوری نیست. شاه وقتی فهمید که همسرش به او خیانت کرده تصمیم گرفت که هر شب زنی را بکشد. شهرزاد در واقع از طریق قصه گفتن برای شاه بهانه ای یافت برای زنده ماندن. او سه سال هر شب قصه می گفت و مرگ خودش را با این قصه گوییها به عقب می انداخت تا بالاخره شاه پس از مدتی از کشتن او صرف نظر کرد. یعنی در واقع آن چیزی که ما می گوییم تأثیر قصه گویی، یکی این است که مشکلات روانی را درمان می کند که همین اتفاق افتاد و شاه بعد از شنیدن سه سال قصه گویی توسط شهرزاد مشکل روانی اش برطرف شد و تصمیم گرفت که دست از آن کارش بردارد و منصرف شود و شهرزاد را هم به همسری خودش انتخاب کند.
در روابط اجتماعی هم زنان از قالبهای روایی بیشتر استفاده می کنند. مثلاً وقتی شما با یک خانم صحبت می کنید میبینید که یک روزمرگی را که خیلی هم پیشپا افتاده است چنان با آب و تاب و قشنگ برای شما تعریف می کند که گوئی حادثه جدیدی اتفاق افتاده است. دقیقا دارد آن روزمرگی را برای ما به شکل قصه و داستان تعریف می کند که در آن عناصر داستان و قصه مانند شخصیت پردازی، زمان، و واقعه را می توان دید.
و اما بپردازیم به مرور داستان نویسی زنان:
شروع داستان نویسی زنان در ابتدا اسیر کلیشه های ادبیات مردانه بود و زنان سعی می کردند مثل مردان بنویسند تا جامعه ی مردسالار آن نوشته ها را قبول کند و آنها را بپذیرد. بنابراین از نوشته های مردانه تقلید می کردند. روایتهایی که زنان در طول تاریخ داشتند بیشتر از مردان و دنیای آنها بود تا جایی که در قصه های قدیمی هم حضور زنان با مردان تعریف می شده است. به روایتی باز هم مردان هستند که پیشبرنده ی داستانهای قدیمی هستند با این تفاوت داستانهایی که آن موقع زنان می گفتند اخلاقگرایانه تر بود. چون زنان خیلی به اخلاقگرایی و پاکی نفس اهمیت می دادند و به این دلیل با این شیوه می خواستند همجنسهای خودشان و هم کودکان را از آسیبهایی که اطرافشان هست آگاه کنند.
اما شروع داستاننویسی زنان در ایران به چه شکل بوده است؟ بانو تیمورتاج اولین زنی است که در سال 1309 کتاب داستانی اش را منتشر کرد. یعنی تا آن موقع کتابی توسط یک نویسنده ی زن نداشتیم. تا دهه ی 40 این روند به شکل کندی ادامه داشت اما از این تاریخ به بعد ناگهان تحولات تازهای در ادبیات زنان به وجود آمد. این تحول در سال 1348 با انتشار رمان نامی و ماندگار سووشون به وجود آمد. این رمان را آغاز داستان نویسی زنان و خانم سیمین دانشور را مادر داستاننویسی زنان ایران کرد. این رمان در زمان انتشارش یک حادثه ی بزرگ ادبی و سیاسی بود چون اولین رمانی بود که یک زن نوشته بود و در آن راوی و شخصیت اول مرد نبود بلکه یک زن بود. به طور کلی خانم دانشور در آثار خودش به مشکل هویت، جایگاه زن ایرانی در مرحلهای از تغییر و تحول اجتماعی می پرازد و تلاش زنان برای خودیابی را با انتقاد از جامعه که دنیای زنانش ناشناخته تر از دنیای مردان است به تصویر می کشد. بعد از خانم دانشور در سالهای قبل از انقلاب ما شاهد نویسنده های خوب دیگری مانند خانم شهرنوش پارسی پور هستیم. خانم گلی ترقی، خانم غزاله علیزاده و تعداد انگشت شماری نویسنده ی زن دیگر آمدند و رمانها و داستانهای کوتاه خود را به چاپ رساندند. در سالهای بعد از انقلاب داستاننویسی زنان یکدفعه با انفجاری مواجه شد که دلایل آن هم رشد تجربه ی انقلاب بود و هم پیامدهای اقتصادی و روانی ناشی از جنگ که باعث شد زنان یک دفعه به میدان حادثه پرتاب شوند.
تغییر ادبیات ایران با ورود زنان به دنیای نویسندگی:
حالا ببینیم الان که زنان نویسنده حضورشان تقریباً پذیرفته شده چه تغییراتی در ادبیات به وجود آوردند؟ اساسیترین پایه برای شروع تغییرات ماندگار در عرصهی ادبیات برای زنان همه گیر شدن آموزش خواندن و نوشتن بود. در واقع زمانی که بحث سوادآموزی در کشور مطرح شد و زنان اجازه پیدا کردند که با سواد بشوند و بخوانند، بحث نوشتن و نویسندگی زنان جدیتر شد. بعد از بحث سواد آموزی، مدارس دخترانه و نشریات زنانه بیشتری به ترتیب باز و منتشر شد. اینها باعث شد که سرعت بیشتری را در دنیای ادبیات و در بحث زنانه نویسی مشاهده کنیم.
با ورود زنان به دنیای داستان نویسی یک رشته واقعیتهای ویژه ی زندگی زنان که تا قبل از آن نبوده و ما نشنیده و در موردشان نخوانده بودیم با نگاه زنان به مایه های داستان نویسی ایران اضافه شد. از آنجا که زنان نویسنده به طور طبیعی درد آشنای واقعیتهای اطراف خودشان بودند و خودشان را نسبت به آن مشکلات متعهد می دانستند داستانهایی افشاگرایانه و دادخواهانه نوشتند، داستانهائی در مورد فقر زنان، در مورد موقعیت پایینشان نسبت به مردان در جامعه، رها ماندگی زنان بعد از طلاق، و باورهای ریشه داری که در مورد دختران و زنان در ذهن جامعه وجود داشت. این موضوعات باعث شد که مایه های جدیدی به ادبیات کشور اضافه شود و در واقع دنیای سنتی را آنها نشانه گرفتند و سعی کردند آن را تغییر دهند.
یکی دیگر از نویسنده ها که خیلی خوب درخشید و البته ایشان هم با یک سبک نویسندگی تقریباً مردانه شروع کرد خانم منیره روانی پور بود که در فضای مردانه ادبیات داستانی خوب درخشیدند. او داستانهایی با حال و هوای بومی و با یک حس و حال زنانه نوشت و اینها باعث شد تا کتابهای ایشان هم در دنیای ادبیات خیلی پرمخاطب باشد. یا خانم زویا پیرزاد که داستانهای زنانه لطیفی می نویسند. ایشان ذهنشان درگیر التیام بخشیدن به زخمها و خودیابی شخصیتهای داستانهایش می باشد. یعنی در واقع در داستانهای خانم پیرزاد ما شاهد زنانی هستیم که نیاز به همدلی و تفاهم با همسران و فرزندان و حتی مادرانشان دارند.
در کنار داستان نویسی در داخل کشور ما یک گونه داستان نویسی در خارج از کشور داریم که به آن ادبیات مهاجر گفته می شود که آن هم شانه به شانه ی ادبیات داخل کشور خوب به پیش میرود و ویژگیها و زبان خاص خودش را دارد. در واقع زنان نویسنده نه تنها به عنوان مادر یا همسری آگاه نقش آفرینی میکنند بلکه افرادی تأثیرگذار در ارتقای علم و آگاهی بشر نیز هستند. زنان نویسنده همواره از پیشگامان علم و توسعه هستند. آنها انسانهای ارزشمندی هستند که میتوانند علاوه بر ماندگار ساختن پیشینه ی فرهنگی برای آیندگان، جامعه را با ارزشها و هنجارهای موجود نیز آشنا کنند.
و در آخر زنانی که امروز می نویسند وامدار زنانی هستند که در برهوت جامعهی مردسالار و خشن کوره راهها را طی کردند و با تنگناهای بیشماری مبارزه کردند تا راه را برای حضور زنان در جامعه بیشتر باز کنند و به نسلهای جدید فرصت دهند تا هم پای مردان بایستند و خوش بدرخشند. در پایان جا دارد تشکر کنم از دست اندرکاران این سمینار که ضرورت برگزاری چنین سمیناری را تشخیص دادند و این جلسهای را برگزار کردند. به عنوان یک نویسنده ی زن فکر می کنم حالا که بحث کتابداری و کتابخانه هم در میان است، حضور زنان نویسنده در کتابخانه ها می تواند به کتابداران در تغییر سیستم فکری جامعه کمک کند.
راههای خواندن کتاب به منظور رشد شخصیت زن ایرانی/ سخنران احمد شعبانی
به نام پروردگار متعال. حقیقت اش از من خواستند که بیان کنم سر کلاسهای درس دانشگاهی چگونه می توانم بر روی شخصیت زنان که اینجا به طور طبیعی دختران دانشجو هستند، تأثیر بگذارم که آنها مطالعه بکنند. من این راهها و روشها و رویه هایم را بیان می کنم.
پیشفرضم در این مقاله این بود که سرکلاس درس با دخترانی سروکار دارم که دانشجو هستند. یعنی جامعه مورد بررسی خیلی محدود است. ثانیاً خواندن را با رویکرد ادبی و بهویژه با رویکرد خواندن کتابهای کودک و نوجوان و ابتدای سن جوانی فرض گرفتهام. دروسی که به ما واگذار شده دروس خاصی هستند شامل ادبیات کودکان و نوجوانان و یک درس دیگر هم هست که آن درس دوگانهای بود که بعد درهم ادغام گردیدند و تبدیل به درسی به نام تاریخ ادبیات ایران و جهان شد. برای همین من سعی کردم ابتدا تعریفی از مطالعه و تجربه بدهم چون مطالعه ای که در کلاسها باید گفته و انجام شود مطالعات تجربی است؛ و بیان کنم که مطالعه و تجربه دریچه ای است به پهناوری گستره ی کلام و گفتگوی یا دایالوگ انسان با محیط خود و تعاملی است در رویارویی با سکون اندیشه به قسمی که هجرت بدیعی را برای خواننده به متن به همراه دارد. این بسط و عزم می تواند در سفر با کلمات و واژگان مبتنی بر عشق و آزادی و عشق به دگرخواهی و صلح معنا پیدا کند. لازم به توضیح است که وقتی من می گویم گفتگو یا دایالوگ، این کار بُعد فنی دارد، به خاطر اینکه تقریباً از سالهای 1920 و 1921 به بعد زمانی که منقد روسی – باختین- سعی کرد که دایالوگ را در رمان پیدا بکند و در ابتدا هم رساله ای در مورد داستایوفسکی نوشت بیان داشت که دایالوگها محیط را وارد ادبیات می سازند. بنابراین می گویم که دایالوگ دقیقاً موضوعی است که در برخی از آثار ادبی ما هم شناخته شده است. مثلاً دایالوگهایی که در کتاب ماهی سیاه کوچولو هست با دایالوگهایی که به فرض در غول و دوچرخه وجود دارد کاملاً با هم متفاوت است. بنابراین این کار بُعد فنی پیدا می کند. قصدم این بود که مطالعه را از بُعد عامیانه و از بُعد آکادمیک شرح دهم. وزارتخانه به ما میگوید که ما تمایل داریم شما به دانشجو بُعد آکادمیک را بگویید ولی در بین عوام بُعد مطالعه کاملاً فرق می کند. من مثالی میآورم از رمانی که برای نوجوانان به زبان فارسی نوشته شده است. در این رمان از رویارویی سمبولیک یک شخصیت انسانی با کاراکتر یا شخصیتی که میخواست خطوط نقشه ها را از صفحه ی کاغذی بردارد صحبت می شود. قهرمان داستان از قول آن شخصیت چنین میگوید که من با پاک کردن این خطوط می خواهم نقشه ها را از میان ببرم.، چون این اختلافها و تعارضها و تضادهایی که وجود دارد ناشی از این خطوط است. قهرمان داستان به آن شخصیت چنین گفت که تو عجب آدم خوش شانسی هستی. دنیای حروف و کلمات از بهشت هم زیباتر است و پر از گشت و گذار و مخاطره و خطر و دیدن آدمهای تازه می باشد. این تعریف از مطالعه با تعریفی که از بُعد دانشگاهی از مطالعه می شود و در کتابهای درسی می آید متفاوت است. توجه کنید «علاقه نسبت به مطالب خواندنی سبب می شود تا شخص به مطالعه ی بیشتری بپردازد. مطالعه ی بیشتر منجر به بهتر شدن فنون مطالعه می شود. کاربرد فنون بهتر مطالعه را آسانتر، سریعتر و لذتبخشتر می کند. در نتیجه علاقه ی خواننده نسبت به مطالعه افزایش می یابد.» این مطلبی است که در کتابی به نام مطالعه و روششناسی مطالعه آمده است. من بنابر وظیفه ی خودم این تعریف را گزینش کردم و این تعریف، یک تعریف تحصلی است و هیچگونه احساسی در متن آن نهفته نیست. ولی باید گفت که وزارت علوم، … از ما می خواهد که به دانشجویان آموزش بدهیم و این آموزش براساس متون کلاسیک انجام می شود که با متون عامیانه متفاوت هستند. در ضمن دانشجویان و داوطلبان ورود به دانشگاه باید بر اساس متون کلاسیک امتحان و کنکور بدهند. در آموزش کتابداری به خصوص به گونه ای طبیعی ما قاعده مند هستیم، به ویژه در درسهای سازماندهی که مبتنی بر ابزارهای فناوری است. سازماندهی سعی می کند که در فرایندی از یادگیری تحصلی معنای بینشها را برحسب تجربه ی عینیت گرایی توسعه دهد و این تجربه ی عینیت گرایی ما را به سمت علم گرایی و تجربه باوری و پدیده گرایی راهنمایی می کند.
در طول دهه های اخیر سنت تدریس در ادبیات دانشگاهی ما عوض شده است. در ادبیات نوشتاری ما هم چنین اتفاقی رخ داده است. این سنت برمی گردد به دهه ی 40 شمسی که آرمانهای اجتماعی روی کاهش متن با دیدگاههای رئالیستی قرار داشت که سرکار خانم (برومند) فرمودند از سووشون شروع می شود. سووشون علتش این نبود که آن را فقط یک زن نوشته است. خانمی را فرستادند به آمریکا و در آنجا درس رماننویسی خواند و آنها مسئله رآلیسم را به این خانم انتقال دادند چون در آن کشور کتابهای وداع با اسلحه و پیر مرد و دریا نوشته شده بود. بنابراین موضوع رئالیسم را به او تفهیم کردند. به یاد داشته باشیم که آن زمان دوران جنگ سرد است و در شوروی هم زمین نوآباد و دنآرام نوشته شده بود. آرمانها در دهه ی 40 به سمت آرمانهای رئالیستی بود در حالی که آرمانهای ما در این یکی دو دهه اخیر کاملاً با آرمانهای دهه ی 40 متفاوت شده است. این را هم در نظر بگیرید که مسائل اجتماعی در دهه های اخیر موجب شده رخوتی در میان دانشجوها در امر مطالعه پدید بیاید و این را از جناب آقای نویدگویی که از ناشران برجسته ی کشور است بپرسید که در این زمانه چه قدر تیراژها پائین آمده است.
یکی از آرمانها برای ما به عنوان معلم دانشگاه این بود که برنامه ریزی بکنیم. برنامه ریزی به چه منظوری؟ به منظور اینکه مطالعه را به دانشجوهای خودمان که حال بانوان فرض شده اند انتقال دهیم. برنامه ریزیها دست ما را باز می گذاشت و در ضمن هر 5 سال یکبار هم می توانستیم در برنامه ها تجدید نظر کنیم.
حالا بر چنین مبنایی برای ما در جامعه باورهایی به وجود آمد. چه باورهایی؟ اگر ما مثلا بگوییم ادبیات بیان مجموعه ای از عواطف و احساسات است و ما این را در عنصر خواندن و مطالعه لحاظ کردیم. در پندار ما در واقع مطالعه می شود مشارکت و همسخنی و داشتن احساس مشترک و توجه به عشق و دوستی و صلح. در حالی که در مطلبی که گفته شد جنبه ای که حالت تحصلی داشت از آموزش دانشگاهی غرب ترجمه شده بود. مطلبی که در داستان وجود داشت نیز می خواهد همین مطلب را بگوید منتهی به زبان دیگری و آن این است: غول چراغهای من با همه غولهای چراغهای پیه سوز فرق دارد چون غول به جای چراغ پیه سوز، از داخل یک چراغ مطالعه بیرون می آید (به نقل از یکی از آثار الهام مزارعی). در این گفته آن چه از احساس نویسنده به بیرون می تراود با احساسی که من در دانشگاه دارم متفاوت است. آیا باید دانشجو را به سوی چنین باورهائی راهنمایی کنم؟ آیا او باید برود به دنبال آن متغیرهایی که به فرض از آموزشهای خارجی گرفته شده؟ یا به دنبال این دیدگاه که می گوید غول چراغهای من با همه ی غولهای چراغهای پیه سوز فرق دارد؟ پس بر این اساس خدمتتان بگویم، من وقتی می روم سرکلاس سعی می کنم آن متغیرها را در این چند مطلب جمع کنم:
یکی خواندن موضوعات بومی است. چون فکر می کنم به پرورش شخصیت و تفکر زن و تعامل او با عوامل محیطی چون میراث فرهنگی و موضوعات بومی کمک میکند. مثلا من نمی توانم به دانشجو خواندن رمانی را پیشنهاد کنم که در آن شکستن فعل درنوشتار وجود داشته باشد، مانند داستانهایی که با سیر تخیل و تصویرهای غیرملموس نوشته شدهاند.
دوم اینکه من سعی می کنم به دختر دانشجو بگویم که آن رمانهایی را بخواند که جنبه های تصویری از آنها بروز کرده باشد. چون فکر می کنم که جنبه های تصویری می تواند نگاه زن را به فرهنگ شفاهی شده و به ویژه فرهنگی که در قامت عناصر مکتوب تعریف شده، دگرگون بکند.
سومین نکته این است که من سعی دارم نگاه زن به محیط واقعی که در پیرامون او وجود دارد را توسعه دهم. در حقیقت این تأثیری که رسانه های اجتماعی و تعامل با فرهنگ مجازی ظاهر کرده، شکل منظم تری به خود بگیرد.
به هر جهت من در مقاله ای که در مورد شخصیت زن نوشتم به تفصیل در این مورد شرح دادم و بیان کردم که شخصیت زنان ما در طیف سنت و تجدد قرار دارد، و شاید مطالعه بتواند به سرگردانی عمیقی که برای زنان در این انتقال به وجود آمده کمک کند. ولی یک پرسش همچنان برایم باقی می ماند و آن پرسش این است که تا چه حد تجربیات برگرفته از مطالعه می تواند بر شخصیت زن موثر باشد؟ و آیا راههای تشویق به مطالعه به شفافسازی رفتار دانشجوی ایرانی منتهی می شود؟ موضوعی که ممکن است دهه ها اوقات صاحبنظران را با چالش رویارو بکند و پاسخهای بیشماری را به بار بیاورد. اما امیدوارم سطرهای جادویی برای هر خواننده همان معنی همیشگی خودش را در طول زمان حفظ بکند نه اینکه ترتیبهای معنایی حتی برای خوانندگان رنگ دگرگونهای داشته باشد. آنگونه که غول جادویی به اربابش می گوید که اگر نمی خواهی آرزو کنی چراغ را خاموش کنید. من آنجا توی چراغم هزار تا کتاب نخوانده برای مطالعه دارم. به خاطر اینکه در آموزش دانشگاهی وقتی که برنامه ای به اتمام می رسد دانشجو می گوید که خب من آن چه می بایست می آموختم، آموختم. ولی در اینجا غول می گوید که نه هنوز خیلی چیزهای دیگر برای آموختن داریم که باز مانده است.
بررسی سیمای زن در ادبیات کودک و نوجوان/ سخنران زهرا افتخاری
بسم الله الرحمن الرحیم. عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت همه ی حضار گرامی به ویژه بانوان ارجمند این جلسه، روز مادر و روز زن را به همه شما تبریک می گویم و امیداورم که همیشه موفق و موید باشید.
موضوعی که برای آن در خدمت شما هستم و برای شما می خواهم صحبت بکنم دربارهی سیمای زن در ادبیات کودک و نوجوان است. ادبیات کودکان و نوجوانان زمین حاصلخیزی است که بزرگسالان می آیند در آن تخم اندرز و نصیحت و امر و نهی میپاشند و وقتی تبدیل میشود به میوه های خوشبو و خوشمزه، کودکان را جذب خود می کند. اینکه حالا ادبیات از کجا پیدا شده و خاستگاه اش کجا بوده و چگونه گسترش پیدا کرده، مثل هر پدیدهای زایشی داشته و زادگاهی دارد. ادبیات کودک و نوجوان هم در کشور ما دوران بلوغ خود را دارد می گذراند و اینکه اگر ما مطالعه ای داشته باشیم راجع به ادبیات کودک و نوجوان پی می بریم که این جریان و این فرایند از کجا شروع شده و به کجا دارد منتهی می شود. این گفت وگو دو بخش دارد یکی بخش نویسندگان زن و دیگری سیمای زن در ادبیات کودک و نوجوان است. گاهی اوقات نویسندگان زن خودشان به عنوان مخاطب در جریان نویسندگی خودشان قرار می گیرند. اما ما می خواهیم ببینیم که آیا جامعه زنان که نیمی از جمعیت جامعه ما را تشکیل می دهند تأثیرگذاریشان در ادبیات کودکان و نوجوان هم به همان اندازه است یا خیر؟
بنابراین می خواهیم بدانیم زنان در پدیدآورندگی ادبیات کودک و نوجوان چه سهمی ویژه ای داشته اند. با بررسی اولیه و اجمالی که در ادبیات کودک و نوجوان انجام می دهیم به این نتیجه میرسیم که سهم دختران از سهم پسران در ادبیات کودک و نوجوان بسیار ناچیز است. این را ما همه به صورت اجمالی میتوانیم متوجه بشویم و بسیاری از موارد مثل شعر و شاعری و نویسندگی و در داستانها و قصه گوییها نقش پسران خیلی نقش پررنگتری است. بیشتر پسران در مقام قهرمان داستان یا به عنوان کنشگر و منتقد اجتماعی ظاهر می شوند. مرز بین پسری و دختری در ادبیات کودک و نوجوان این است که ببینیم نویسندگان در این حوزه چه کار کرده اند. وقتی که ما پی می گیریم که نویسندگان زن در ادبیات کودک و نوجوان برای ما چه کار کرده اند به این نتیجه می رسیم که در ادبیات کودک و نوجوان و در داستانهای تاریخی و اجتماعی نقش زنان بیشتر نقش خانوادگی و مادری است تا اینکه کنشگر و منقد اجتماعی باشد. در واقع در ادبیات کودک و نوجوان وقتی نگاه می کنیم که بینیم نویسندگان زن در این حوزه چهکار کرده اند در می یابیم که آنها بیشتر خاطره نویسی کرده اند. خاطرات زندگی خودشان، رنجهایشان، نبردهایشان و شادمانیهای زندگیشان را روی کاغذ آورده اند. اینها را در آن متنی که می نویسند به خوبی می شود مشاهده کرد. هر چند که ادبیات ایران متأثر از ادبیات غرب بوده و بیشتر بانوان ما در نقش رمان نویس ظاهر شدند ولی توانستند رمانهای خوبی بنویسند. نویسندگان زن به طور ناخودآگاه به دنبال موضوعاتی می گردند که گرفتاریهای جامعه زنان است و سعی می کنند با آن نگرش زنانگی خودشان به موضوعات بپردازند تا این که خواسته باشند دیدگاهی کلی از جامعه ارائه کرده باشند. آنها دوست دارند که از شیوهای خاص و متفاوت از شیوهی داستاننویسی مردان ظاهر شوند. حتی نگاه تربیتی و اخلاقی در متونی که می نویسند بیشتر جلوه گری می کند.
نویسندگان زن با انتخاب قهرمانان زن تلاش کردند که آثاری با محوریت زن خلق کنند و سعی کردند هویت از دست رفته ی زن را در متون خود و در لابلای کلمات و جملات خود جستجو کنند. این جستجوی هویت گاهی با عشق، با عاطفه و با مهر همراه بوده است. زاویه ی دید زنان نویسنده در داستانهایشان به گونه ای بوده که سعی کردهاند که آن واگذاشتگی زنان، آن رها شدگی زنان و آن رها ماندگی زنان بیشتر نمایش داده شود.
زنان نویسنده تجرییات زیادی در انواع سبکها دارند و در انواع مکتبهای نویسندگی فعال بوده اند. داستانهای زنان را در سه دسته می توان تقسیم کرد:
- داستانهایی که نخبه گرایی کردند؛
- داستانهایی که عامه پسند هستند؛
- و برخی از نویسندگان هم در بینابین کار کردند. هم نخبه گرایی و هم عامه پسندی را مد نظر داشتند.
اما بیشتر نویسندگان زن سعی کردند که به بیان جزئیات خانوادگی زنان بپردازند. می دانیم که جزئین گری مربوط به روانشناسی زنان است و کنجکاویهای خاص زنانه در انواع و اقسام داستانهایی که نویسندگان زن نوشته اند با نگاه ظریف و دقیقشان مشخص است. و سعی کردند که با دقت در جزئیات زندگی افراد بتواند به رازهای مگوی ضمیر بانوان هم پی ببرند. گاهی وقتها آداب و رسوم، فرهنگ، سنتها در لابلای نوشته های بانوان دیده می شود. در محیط خانواده، افکار و احساسات و اندیشه شان مطرح می شود. گاهی نویسنده ی زن اول شخص است، گاهی می شود سوم شخص و گاهی از دید خودش به جامعه ی زنان و به مشکلات زنان نگاه می کند. گاهی نفر سومی به عنوان کسی که مشکلات خاصی دارد و می تواند حالا مجهول هویت زنان را به نمایش بگذارد وارد صحنه می شود. گاهی وقتها نویسنده عنصر آرمانگرائی را وارد داستان می کند.
اما حالا ببینیم که سیمای زن در ادبیات کودک و نوجوان چه شکلی دارد؟ وقتی در لابلای ادبیات کودک و نوجوان نگاه می کنیم، می بینیم که زنان در آرزوی تفاهم با همسرانشان، در آرزوی همدلی با افراد خانواده و فرزندان و پدران و مادرانشان هستند. در انتظار بودن زنان خیلی برجسته است. زنان همیشه منتظر هستند. منتظر بچه هایش است، منتظر خانواده است، منتظر پدر و مادرش است و زن منتظر، چهره ی آشنای ادبیات کودک و نوجوان است. این انتظار و نگرانی درون هر زنی وجود دارد ولی در کتابها بیشتر برجسته شده و مخصوصاً انتظار در رابطه با کودک خودش که به کجا می رسد، چه کار باید بکند تا بتواند پله های ترقی را طی کند. اینها موضوعهایی هستند که در ادبیات کودک و نوجوان هیچگاه پایان نمی پذیرند.
سوژه ی دیگری که در ادبیات کودک و نوجوان وجود دارد، رویاست. بانوان و زنان ما در آثار اغلب نویسندگان همه اش در رویا هستند. حالا این رویا یا یادآور خاطرات گذشته است، یا لذت بردن از آینده است، و یا مشکلات و معضلاتی که در جامعه خودش و در چارچوب ذهنی خودش بیشتر می بیند. این رویا ساحت مورد علاقه ی نویسندگانی است که در ادبیات کودک و نوجوان قلم می زنند.
مورد دیگری که خیلی برجسته است بازگشت به گذشته و غم غربت و غم خوردن زنان است. یادآوری دوران خوب کودکی. در بعضی از داستانها نویسنده به یاد دوران خوب کودکی است و می گوید که کاش برمی گشتم به دوران کودکی و ای کاش کودک بودم. الان چه وضعیتی است که من دارم، کاش برمی گشتم به همان دوران، کاش در دروان کودکی مانده بودم. این بازگشت به روزهای سرشار از شادی کودکی در ادبیات کودک و نوجوان و بازگشت به گذشته ی همواره پر از امید و آرزو هویت گم شده ی زنان است.
گاهی وقتها رازهای نگفته، رازهای مسکوت مانده در ادبیات کودک و نوجوان به شکل سیمای زن بروز میکند. سخن از نیازهای روحی، نیازهای جسمی و نیازهای اجتماعی زنان می رود. آن تصاویر نمادینی که در آثار ادبیات کودک و نوجوان و سیمای زن بیشتر مشهود است حالات روحی و روانی قهرمان داستان است که گاهی وقتها قهرمان داستان یک زن است و این می شود نماد همه ی رویاها و خاطره های نویسندگان.
گاهی وقتها در ادبیات کودک و نوجوان دنیای مردان دنیای منطقی، عقلانی و منظم است ولی دنیای زنان مملو از اشارات، ابهامات، و ناخودآگاهی است که عشق بیشتر از واقعیت و منطق برای او ارزشمند است. او برای خانواده اش هر رنجی را تحمل می کند.
از پربسامدترین واژه در ادبیات کودک و نوجوان، خانه است. خانه محل آرامش، محل آسایش، محل پرورش فرزندان، محل عشق به همسر و فرزندان و برای زنان خیلی مقدس و محترم است. اصلاً حریم خانه برای زن مقدس و محترم است. اما در بعضی از داستانها غصه خوردن، اشک ریختن و نالیدن هم فراوان دیده می شود. زنانی هستند که با اشک حرمت، با اشک حسرت و با نامهربانیهای جامعه خودشان را درگیر می کنند و این درگیری تا پایان عمر همراهشان است.
در بعضی از داستانهای کودک و نوجوان محور اصلی داستانگویی زنان هستند. زنان قصه گویان خیلی خوبی هستند. اصلاٌ ذات زنان قصه گویی است. همانجوری که خانم سیمین دانشور می گوید. “زنان ذاتاً قصه گو هستند”. در ادبیات کودک و نوجوان قصه گویی بیشتر موج می زند و این قصه گویی به خاطر درونگرا بودن بعضی از زنان خیلی موفق بوده است. گاهی در قصه ها صدای زنان به صورت لالایی – اصوات خوبی که مادران در زندگی خودشان و برای پرورش فرزندان به کار می برند – شنیده می شود. این لالاییها انتقال فرهنگ است، انتقال موسیقی است و گاهی در ادبیات کودک و نوجوان نشانه ای از دفاع از موجودیت زن هم می باشد. زنان هویت فرهنگی، دینی و علمی خودشان را در کتابها نشان می دهند.
به هر حال در طول این سالها و در طول سالهایی که ادبیات کودک و نوجوان شکل گرفته، رشد کمی و کیفی خوبی برای جامعه ی زنان به وجود آمده و این یک حرکت فرهنگی و طبیعی بوده است. وقتی که ما در کتابهای مرجع کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان جستجو میکنیم در مییابیم که مثلاً در سالهای 82 و 83 آثار مکتوب منتشر شده در رابطه با زن بیشتر بوده و در این موضوعها بیش از 18495 عنوان کتاب چاپ شده است. چرا الان ما نتوانسته ایم بیشترین تعداد آثار مربوط به ادبیات کودک و نوجوان را به خودمان اختصاص دهیم. بیشترین تعداد آثار مربوط به پسران و کمترین تعداد مربوط به کودکان و مسایل زنان بوده است.
زنان در نگاه خودشان ناگفته ها و رازهای سربه مهر زیادی دارند و به هرحال به صحنه آمدن نحوه ی زندگی و شغلشان، مناسبات اجتماعیشان، مسئولیتهایی که در پیش دارند و فعالیتهای اجتماعی و اقتصادیشان در نتیجهی همین ادبیات کودکان و نوجوانان بوده است. نویسندگان زن در اینجا حضور دارند و می دانند که باید ساختار را آنچنان تغییر دهند که بیانگر شکل طبیعی حالات و افکار خودشان باشد و بتوانند احساسات شخصی خودشان را به آگاهیهای سیاسی و فرهنگی تبدیل کنند و از مظاهر عقب ماندگی اجتماعی هم انتقاد کنند. من زیاد مزاحم شما نمیشوم فقط یک نتیجه گیری می خواهم بکنم. زنان و سیمای زن در ادبیات کودک و نوجوان رسالت چندگانه ای دارد گاهی مظهر عشق است و عاشق است و گاهی همسر است و وقتی دیگر در مقام مادری دلسوز و فداکار و مربی تربیتی خانواده و گاهی مظهر پاکی و توکل است و زمانی مظهر زهد و پرهیزگاری و گاهی مظهر خردمندی و سیاستمداری و میهن پرستی و گاهی در نقش مدیری مدبر و کاردان است. زن مدیریت خانواده را بر عهده دارد و باعث نجات خانواده اش می شود و گاهی باعث نجات زندگی ملتاش می شود و گاه در نقش مادر مقامی بالا دارد و من به همه ی مادران سرزمینم تبریک می گویم. آفرین بر نویسندگان زنی که سیمای زن را آنچنان که باید در نوشته هایشان نشان می دهند. متشکرم.
دانایی زن، بالندگی خانواده/ سخنران علی نویدگویی
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام عرض میکنم خدمت خواهران و برادران بزرگوارم. تشکر میکنم از همه ی دوستانی که برپا کنندهی این سمینار هستند هر چند بسیار بسیار دیر اتفاق افتاد ولی امیدوارم که تداوم داشته باشد. با توجه به ضیغ وقت من عرایضم را فهرستوار عرض میکنم. آنچه مسلم است جامعه و ما مردان و خود زنان بایستی به این خودباروری برسند که توانمندی شما در این حوزه کمتر از مردان نیست و حتی در بعضی موارد بالاتر هم هست. در حوزه هایی که واقعاً یک زن می تواند قلم بزند و آن را به صورت کتاب دربیاورد هرگز هیچ مردی نمی تواند. روی تربیت کودک احتمالا خانم دکتر افتخاری بحث زیادی داشتند که بحث بیشتر در مورد آن مقدور نشد. مگر می شود یک مرد بنشیند درباره ی تربیت کودک بنویسید. مگر می شود یک مرد دربارهی مواردی مانند اقتصاد خانواده، مصرف به صرفه گوشت، لبنیات، عدس، و نحوه ی نظافت و بهداشت خانه بنویسد؟ خانمها هستند که این نوع کارها را می کنند. اطلاعات عمومی که یک خانم بایستی داشته و مطالعه کرده باشد و چنان چه کودک چند ساله به عنوان مثال از او درباره ی میراث فرهنگی سئوال کرد او باید بتواند پاسخ دهد و راهنمائی کند، چون در چنین مواقعی اکثرا مردان در خانه نیستند. در این موارد زنان بایستی اول به خودباوری برسند. اما اگر قرار بر این باشد خانمها که اکثریت آنها دارای استعداد هستند بنویسند، باید بخوانند حتی اگر شده رمان بخوانند، باید اطلاعات جمع بکنند و رمز و راز نوشتن را یاد بگیرند. سووشون را باید خوانده باشند. حالا من به متن که آقای دکتر (شعبانی) بسیار اشارهی خوبی به آن داشتند که از چه فرهنگی بوده کاری ندارم، و به جای خود مهم است، ولی شیوه ی نگارش هم بسیار مهم است. جز این استکه خانم دانشور و امثال او کتاب زیاد می خواندند. تقاضای من از شما که در این کتابخانه ها دارید زحمت می کشید این است که کشف استعداد کنید. خودتان واقعاً اگر اهل مطالعه باشید و کتاب بخوانید مسلماً مراجعه کنندگان شما نیز از شما الگو خواهند گرفت. اگر در یک جلسه بسیار کوچک فرض کنید در وسط یک شهرستان، یا یک روستای کوچک از بچه ها دعوت کنید یک مقاله یا یک مطلبی بنویسند، شما ببینید دست آخر چه میشود. من یکبار در یکی از شهرستانها گفتم استعداد نویسندگی در بین زنهای ایرانی وجود دارد اما این زمانی واقعیت پیدا می کند که که به خودباوری برسند. در اکثر آثار نویسندههای مرد ایرانی سوژهی اصلی و نقش اول را زنها داشته اند. شما اگر به آثار استاد بهمن بیگی مراجعه بکنید از اولین کتاب ایشان در سال 1324 که با مقدمه ی زنده یاد استاد حمیدی نوشته شده، نقش زنان وجود دارد. در دیگر کتابها، شعرا، نویسنده ها، شما هر جای دیوان حافظ را ورق بزنی نقش زن وجود دارد. اما زن در مطلب هر نویسنده ای نباید به عنوان یک ابزار از آن استفاده بشود. زن مقام و منزلتاش بالاتر از این است که به عنوان یک ابزار استفاده شود. متاسفانه فیلمنامه نویسها و سریال نویسه ای از زن به عنوان یک ابزار استفاده میکنند. سوژه بسیار زیاد است شما هر گوشه ی این شهر، هر گوشه ی استان و هر گوشه ی این مملکت بگردید سوژه وجود دارد. شما در تخت جمشید می بینید نقش زنان چه قدر زیاد است. در شاهنامه ی فردوسی حرف اول را زن میزند. پس زن جایگاه والایی در فرهنگ و ادبیات ما دارد. اما اشارهای که سرکار خانم دکتر افتخاری روی آمار و نوشته های زنان داشتند. خانم دکتر، طی یک سال، مثلاً سال 96 ما نود هزار عنوان کتاب داشتیم. درصد آثار زنان کشور بسیار بسیار کم است. اگر هر زنی با هر پست و مقامی هم که داشته باشد بایستی اهل مطالعه باشد و باید یادش برود که صرفاً مادر است. باید یادش باشد که مدیر آن خانه است، باید یادش باشد که فرمانروای آن خانه است. بنابراین باید سطح اطلاعات و آگاهی اش بالا باشد و از استعداد خدادادی که دارد بایستی بهره بگیرد. من نمی خواهم باز در حوزه کاری زنان وارد بشوم اما آثاری که مربوط به کودک و نوجوان است چنانچه زنان در این حوزه بنویسند بیشتر مورد استقبال یک کودک شش ساله قرار می گیرد. چون احساس مادری دارند. در خلق آثار به مراتب یک خانم بهتر از یک آقا است. چون او درد مادری دارد. او فضا را میبیند. در حوزه های دیگر هم به همین صورت. و اینکه به حضورتان که عرض کنم چیزهائی که من همین امسال به عینه در آلمان دیدم – در نمایشگاه فرانکفورت – این را فهرستوار خدمتتان می گویم. خیلیها معتقد هستند که با آمدن کتابهای دیجیتالی، ماهواره، و گوشیهای هوشمند دیگر کتاب کاغذی جایگاهی ندارد. باید بگویم اصلاً اینجوری نیست. من سه سال قبل این را از زبان بعضی از ناشران بزرگ دنیا شنیدم. ولی وقتی رفتیم سئوال کردیم گفتند که ما سه سال پیش مثلاً آثاری را به صورت دیجیتالی منتشر کردیم. یکی دو سال بعد گفتند نه استقبال نشد و کتابهای کاغذی همچنان جایگاه خودش را حفظ کرده است. بایستی قدر دانست. من اینجا گریزی بزنم به بازار ولی نمی خواهم وارد بحث سیاسی بشوم. به تیراژ اشاره فرمودند، ولی باید به کاغذی که سال گذشته هفتاد هزار تومان بوده و الان چهارصد هزار تومان است نیز اشاره بشود. این را نمی گویم که بترسید و ننویسید شما باید بنویسید شما از همین امروز شروع کنید و مسلم بدانید که می توانید از تلخیها و شیرینیهای زندگی و محیط کارتان بنویسید. از برخورد دکتر منوچهری بنویسید. از من ناشر بنویسید. از هر کسی که بخواهید بنویسید، ویراستاری کنید و مسلم بدانید یک روز به دردتان می خورد.
من باز نمی خواهم وارد مسایل بشوم، الان اطلاعات مربوط به انتشارات زوار در گوشی ام وجود دارد و خانم سودبخش هم شاید اطلاع داشته باشند که اخیراً این انتشاراتی کتابی چاپ کرده در 55 نسخه. دولت همانقدر که برای مواد غذائی مردم دارد دلسوزی می کند بیشتر از آن باید برای فرهنگ این جامعه دلسوزی بکند. به فرهنگ این استان و به فرهنگ این شهر دلسوزی بکند. هر مسئولی در هر حوزه ی این شهر هر مسئولیتی که دارد باید به حوزه ی فرهنگ توجه داشته باشد. تنها نهاد کتابخانه های استان و شهر شیراز نیست که مسئول کتاب و کتابداری و ترویج کتاب و کتابخوانی باشد؛ از اینجا میگویم و رسانه ای هم بشود و از قول من هم بگویند چرا ما یک کتابخانه ی مرکزی نداشته باشیم؟ چرا بودجه به اندازه ی کافی در دست اینها نباشد که بین شهروندان این شهر، بین خود کتابداران این شهر استعدادیابی بکنند و مقاله و مطلب به چاپ برسد. وظیفه ی بسیار بسیار سنگینی را بر عهده داریم.
در مجموع در سالهای اخیر حوزه ی نشر زنان یک مقداری فعال شده است. مثلاً ما الان حدود دویست و خرده ای ناشر زن داریم که انجمنی دارند و خانم شهلا لاهیجی هم متولی این کار بوده است. من آرزو دارم و درخواست دارم از شما خواهرهای خودم و دخترهای خودم که خودتان را باور کنید و مطمئن باشید می توانید فعال باشید، می توانید استعداد خوتان را در حوزه های مختلف نشان دهید. به عنوان مثال در حوزه ی شهروندی چه مقدار الان مشکلات داریم، در شهرها از بابت مسایل شهری، از رانندگی گرفته تا کسب و کارها. در مراجعه به یک کتابخانه و تماس با یک کتابدار، در مراجعه به یک مطلب پزشکی و تماس با یک پزشک مشکل وجود دارد. اگر برخوردها خوب نباشد مشکل اجتماعی پیش می آید. شما دربارهی این موارد بنویسید و مطمئن باشید که به دیگر شهروندان منتقل خواهد شد. یک پیشنهاد دیگری که دارم این است که بیایید به صورت اشتراکی کتاب بنویسید. فرض شود چهار نفر هستید یک سوژه را انتخاب بکنید و مشترکا با هم در مورد آن بنویسید.
در تذکره نویسی متاسفانه اشتباهی که از سوی گردآورندگان و ناشران صورت گرفته این است که در این آثار هیچ نامی از زنان نویسنده و شاعر برده نشده است. در سالها اخیر سعی شده که این نقیصه برطرف شود و طی چند سال گذشته تذکره های زنان شاعر گردآوری و در شیراز منتشر شد و کتاب تذکره دیگری هم در دست تهیه داریم که امیدواریم بتوانیم آن را به نمایشگاه کتاب امسال برسانیم.
سخن پایانی اینکه خودتان را نشان بدهید اگر کار تصویرگری می کنید، خطوط را بکشید و تصاویر را بسازید و آن را ببرید کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، من از طرف خانم دکتر افتخاری به شما وعده می دهم که تمام آثار شما انشاءالله بررسی بشود و یک روز انشاءالله به صورت مجموعه ی آثار کتابداران استان فارس منتشر بشود و من هم در خدمت شما هستم.
نقش و رسالت کتابفروشیها در ارتقای سواد زندگی زنان به همراه چند تجربه/ سخنران لیلا سودبخش
بسم الله الرحمن الرحیم. عرض سلام و احترام و ادب دارم به خدمت همه ی شما عزیزان. تبریک و تهنیت می گویم به مناسبت سال روز تولد بانوی بزرگ حضرت زهرا (س). شادباش می گویم به همه ی زنان به مناسبت روز زن و جا دارد تشکر و قدردانی بکنم از کلیه ی دستاندرکاران برگزاری این همایش، به و یژه جناب آقای دکتر منوچهری مدیرکل محترم و دلسوز کتابخانه های عمومی استان فارس.
همانطور که سرکار خانم (مزارعی) فرمودند مطلبی که به عهده ی من گذاشته شده است بیان نقش و رسالت کتابفروشیها در ارتقای سواد زندگی زنان به همراه چند تجربه است. من چون خودم رشته ام کتابداری و اطلاع رسانی بود و در دانشگاه تدریس میکردم، بعد از بازنشستگی با توجه به این که بچه های خانواده و حتی پسر خودم بیکار بودند به فکر افتادم که از رشته ام استفاده ی بیشتری بکنم و کتابفروشی را در شهر شیراز در فلکه دانشجو به نام کتابفروشی قائم راه اندازی کردم. چهار سال است که کتابفروشی دارد کار میکند. در روزهای اول که می خواستم کتابفروشی را راه بیاندازم کلیه ی افرادی که با من برخورد می کردند می گفتند مگر بیکاری که می خواهی کتابفروشی راه بیاندازی، همه ی کتابفروشیها یکی یکی بسته می شوند برو پیتزا فروشی باز کن. آنها می گفتند و من خیلی تحت تأثیر قرار می گرفتم ولی هر چه فکر می کردم می دیدم کتابفروشی بد نیست. از خودم می پرسیدم مگر رسالت فکری که من داشتم و رشته ی تحصیلی که من در آن درس خوانده و درس داده بودم همین نبوده است. به حول قوه الهی توانستیم این کتابفروشی را دایر کنیم به خاطر اینکه به کار فرهنگی خیلی علاقه مند بودم. حالا خدمت تان عرض کنم موضوعی هم که انتخاب کردم در همین رابطه است. به خاطر اینکه چهار سال یک تجربه ی نسبی در این کار به دست آوردم. من می خواهم بگویم کتابفروش چه کسی است، چه کار می کند و چه نقشی دارد؟ اشاره ای به این مسئله داشته باشیم.
در چرخه ی تولید و نشر کتاب از ابتدا تا انتها افراد و موسسات متعددی درگیر هستند. از جمله نویسندگان، مترجمان، ویراستاران، تصویرگران، ناشران، توزیع کنندگان کتاب و بالاخره می رسد به کتابفروشیها. در این جریان کتابفروش تنها کسی است که با مخاطب در ارتباط تنگاتنگ است. هیچ کدام از افرادی که در تولید کتاب نقش دارند اصلاً با مخاطب مثل کتابفروش در ارتباط نیستند. بنابراین در این جریان به بیان دیگر این کتابفروش است که حاصل اندیشه و فکر نویسندگان و زحمت سایر دست اندرکاران را به مشتریان عرضه می کند. بنابراین کتابفروش نقش و اهمیت ویژه ای دارد و در صورتی می تواند رسالت خود را به خوبی انجام دهد که ویژگیهای مهم و منحصر بهفردی داشته باشد. ماهیت کار کتابفروشی با سایر حرفه ها متفاوت است. کتابفروش با رفتار و اعمال خود می تواند در ارتقای سطح فرهنگ جامعه تأثیر به سزایی داشته باشد. و کتابخوانی را رونق بخشد و یا با برعکس عمل بکند.
کتابفروش برای اینکه بتواند رسالت خود را در جامعه خوب انجام بدهد باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟ وقتی ویژگیها را میگویم شما می توانید برداشت داشته باشید که ویژگیهای آن شبیه ویژگیهای یک کتابدار است، به ویژه کتابدار کتابخانه های عمومی. چون در تعامل با مخاطب است. کتابخانه های عمومی هم کتابخانه هایی هستند که اساتید بزرگوار در پنل صبح راجع به رسالت کتابخانه های عمومی، وظایف کتابخانه های عمومی و همچنین در مورد زنان و وظایف زنان به خوبی حق مطلب را اداء کردند و جایی نگذاشتند که من بخواهم در این مورد صحبت کنم. میدانید که واقعاً یک کتابفروش هم با تمام آحاد جامعه، کوچک، بزرگ، مرد، زن، سالم، بیمار، خلاصه به همه نوع مردم خدمت می کند. بنابراین می توان آنها را باهم مقایسه کرد.
با توجه به اینکه کتابفروشی یک حرفه ی فرهنگی است، ویژگیهای کتابفروش را به دو دسته می توانیم تقسیم کنیم یکی با ویژگیهای شخصیتی اش است و دوم ویژگیهای علمی که باید داشته باشد. ویژگی شخصیتی مربوط می شود به رفتار او. او باید رفتار مودبانه داشته باشد. ضمن برخورداری از متانت و وقار، خوشرو باشد. تعقل و تدبر اساس تصمیم گیری هایش باشد. علاقه مند به کتاب باشد. کتاب دوست و کتابخوان باشد. خودش اهل مطالعه باشد. مردم دوست باشد چون با مردم در ارتباط است. جستجوگر باشد. خستگی ناپذیر باشد. همواره به یادگیری یعنی آن یادگیری مادام العمر که صبح دوستان اشاره کردند، یک کتابفروش هم دایم به قول معروف زگهواره تا گور دانش بجو باشد. روابط اجتماعی قوی داشته باشد. روابط عمومی یک کتابفروش مثل یک کتابدار خیلی مهم است و باید قوی باشد. از حرفهی خود لذت ببرد. فکر اقتصادی و منافع صرف مثل سایر حرفه ها نداشته باشد. در کتابفروشی نیاز به عشق است. عشق به کار است نه عشق به پول. این ویژگیهای عمومی یک کتابفروش بود که خدمت تان گفتم.
ویژگیهای علمی کتابفروش هم برای موفقیت اش لازم است. با دنیای کتاب آشنا باشد. نویسندگان، ناشران و مترجمان را بشناسد. در ابتدای هر کاری اطلاعات لازم وجود ندارد ولی به مرور زمان اگر فرد جستجوگر و علاقه مند باشد این اطلاعات را می تواند به دست بیارد. کتابفروش باید کتابهای خوب را بشناسد. کتابهای جدید را بررسی کند. نقد و بررسیها را مطالعه بکند. با مسایل اطلاع یابی آشنا باشد. کانالهای مربوط به کتاب را بشناسد. با دنیای دیجیتال امروز که راجع به کتابها است آشنا باشد. این اطلاعات و آگاهی را داشته باشد و با مراجعه کنندگان خود هم تعامل داشته باشد. نیازهای مراجعه کنندگان و مشتریان را بررسی بکند و بداند علاقهی مراجعه کنندگان اش چگونه است. مشتریان چه می خواهند. می دانید یکی از مسایل مدیریتی امروزی رضایتمندی مشتریان است. ببیند مشتریان چه می خواهند و نیازشان چیست و همان را برای آنها تهیه بکند. یعنی با آن روابط اجتماعی قوی که دارد تعامل ایجاد بکند. به طور خلاصه یک کتابفروش باید به سلاح اخلاق و سلاح علم کتاب و کتابداری آشنا باشد و از کتابهایی که در کتابفروشیاش وجود دارد اطلاع داشته باشد. با محتوای کتابها آشنا باشد و بداند دربارهی چه چیزهایی هستند. خب این مطلب را خدمتتان گفتم که متوجه بشوید که رسالت یک کتابفروش چیست.
حالا ببینید مشتریانی که به کتابفروشیها مراجعه می کنند چه کسانی هستند؟ این مشتریان دو گروه هستند. یکسری مشتریانی هستند که اهل کتاب هستند. خودشان کتابخوان هستند. نویسندگان را می شناسند. ناشران خوب را می شناسند. وقتی مراجعه می کنند می گویند ما فلان کتاب را می خواهیم و با خود کتابفروش صحبت می کنند، راجع به معایب و مزایای کتاب صحبت می کنند و این که چرا مرتب کتاب می خوانند. آنها مرتب به کتابفروشی می روند و کتابفروش باید از اینها استفاده بکند و با تعامل با آنها می تواند از تجربیاتشان استفاده کند و نظراتشان را بپذیرد و ببیند به چه صورتی است، تجزیه و تحلیل بکند و با همدیگر صحبت بکنند و اطلاعات خودش را با صبحت کردن با این افراد دانا گسترش بدهد.
دومین گروهی که به کتابفروشی می آیند، اصلاً نمیدانندکه چه می خواهند، نه با دنیای کتاب آشنا هستند و نه نویسندگان را می شناسند و نه ناشران را و فقط میآیند به کتابفروشی تا کتابها را ببینند و احتمالا کتاب مورد علاقه خود را پیدا کنند و بخرند. کتابفروش می تواند با آنها صحبت بکند و ببیند به دنبال چه هستند. پیشنه ایشان چه هست، آیا تا به حال کتاب خوانده اند یا نخوانده اند. سن و سالشان را در نظر بگیرد، علاقه شان را در نظر بگیرد و با آن پیشنه ای که خود کتابفروش دارد می تواند آنها را راهنمایی بکند و کتاب مورد نظرشان را به آنها بدهد. یعنی اگر بار اول افراد آمدند و کتاب هم نخریدند مهم نیست. اگر بار اول به آنها کتاب خوب دادید این افراد بعداً مرتب مراجعه می کنند. این تجربه ای است که من به عینه دارم، افرادی آمدند به کتابفروشی و کتابی خریدند و فردا باز آمدند و چندین نسخه از همان کتاب خریدند تا به مناسبتهای مختلف مانند جشن تولد کادو بدهند. خوشبختانه امروز کسانی که مراجعه می کنند مثلاً برای خرید کتاب به مناسبت روز پدر، می گویند که پدر ما در این سن و سال است و علاقه مندی ایشان به چه چیزهایی است و کتابی در آن زمینه طلب می کنند. خدمتتان عرض کنم که تجربه ی عینی من و کسانی که الان کتابفروشی دارند و در ارتباط با مشتریان کار می کنند با این دشواریها آشنا هستند و آنها را تأیید می کنند.
همانطور که اساتید محترم در پنلهای قبلی اشاره کردند زنان نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند وظایف مختلفی برعهده دارند. همکاران محترم صحبت کردند و گفتند که وظایف آنها چه چیزهایی هست . وظایفی مانند همسرداری، تربیت کودکان، مدیریت منزل و انجام این وظایف باید همراه با شاد بودن، شاکر بودن، عاشق بودن، و باگذشت و فداکاری همراه باشد تا زندگی سالم تر و بانشاط تری داشته باشند. من تجریه ی عینی خودم را خدمتتان می گویم سالهای اول بیشتر خودم در کتابفروشی حضور داشتم ولی الان دارم خدمات پشت پرده انجام می دهم. آن موقع خانمهایی که جوان بودند و می خواستند نامزد کنند می آمدند کتابفروشی و به من می گفتند که کتابی می خواهم که شناخت بیشتری از مردان پیدا کنم. شما چه کتابهایی دارید؟ شما آنها را به من معرفی کنید. من با تعامل با آنها توانستم کتابهایی به آنها معرفی کنم. آنها بعدش می آمدند کتابهایی در مورد بارداری و همسرداری می خواستند. حالا با توجه به صبحتهایی که صبح گفته شد متوجه می شویم که در این زمینه خانمها دوست دارند که با کتاب در ارتباط باشند و مطالب علمی را مطالعه کنند. به محض اینکه باردار می شوند سرو کله شان در کتابخانه پیدا می شود که ما کتابی می خواهیم در این زمینه که برای بارداری و مسایل دیگر مناسب باشد. خب به عینه مشاهده کردم که اکثر خانمها می آیند دنبال این مسایل. اگر افسردگی دارند دنبال این نوع کتابها می گردند. البته آقایان هم تشریف می آورند ولی خانمها بیشتر می آیند.
در آخر جمع بندی کنم. با توجه به مطالبی که عرض کردم باید بین کتابخانه های عمومی و کتابفروشیها تعامل وجود داشته باشد. کتابدارهای کتابخانه های عمومی و کتابفروشان باید با یکدیگر تبادل نظر داشته باشند تا بتوانند جامعه را به سمت کتابخوانی سوق بدهند و میزان کتابخوانی در جامعه ی ما بالا برود. در آخر هم الان اکثر کتابفروشیها از فضای مجازی استفاده می کنند، کانال دارند، صفحه دارند، هر شب کتابهای جدید را معرفی می کنند. چه خوب است که خانمهای محترم که در فضای مجازی سیر می کنند به کانال کتابفروشیها مثل کتابفروشی قائم سر بزنند و کتابها را ببینند شاید علاقه مند به خرید کتاب شوند. رسانه های جمعی مثل تلویزیون که خیلی پر مخاطب هستند هم برنامه معرفی کتاب دارند. معمولا بعد از دیدن این برنامه ها مردم برای خرید کتاب به کتابفروشیها مراجعه می کنند. بنابراین این نوع برنامه ها و تعاملات می توانند خیلی تأثیرگذار باشند.
در آخر برای اینکه خستگی تان رفع بشود به دو مطلب اشاره می کنم. اولین روزهایی که می خواستم کتابفروشی را راه بیندازم رفتم به یک کتابفروشی و یک خانمی آمد که سناش مثل من در حد نوجوانی بود و با اشاره به کتاب فروش گفتند که کتاب بالاسرتان چند است؟ کتابفروش گفت خانم این خیلی گران است و به درد شما نمی خورد. خانمه دستاش می لرزید، بعد رو کرد به کتاب فروش و به او گفت ” عزیزم گفتم این کتاب چند است”؟ کتابفروش گفت گران است، 60 هزار تومان. خانمه در جواب گفت قربونت برم یک کلام مولانا بیش از این مبلغ ارزش دارد. آنچنان این جمله در قلب من جا گرفت که هیچ وقت فکر نمی کردم که اینجوری بشود. یعنی این همه من مطالعه کرده بودم ولی این جمله خیلی روی من بود تاثیر گذاشت.
بعضی اوقات کسانی که مراجعه می کنند ممکن است کتاب مورد نظرشان را پیدا نکنند. روزی یک خانمی آمد کتابفروشی و گفت که من دنبال یک کتاب هستم. گفتم عزیزم چی می خواهی؟ گفت که در مورد رفتار با مادر شوهر باشد. گفت که از موقعی که عروس این خانواده شده ام سعی می کنم احترام مادر شوهرم را نگاه دارم. دعوتشان می کنم، به مناسبتهای مختلف کادو می گیرم ولی متأسفانه ایشان با من رفتار مناسبی ندارد. من هر چه گشتم واقعاً در مورد این موضوع کتابی پیدا نکردم. امیدوارم کسی پیدا بشود و چنین کتاب دشواری را بنویسد. سپاسگزارم.
دستهبندی مقالات
- آموزش داستان نویسی (4)
- زندگی و خاطرات (8)
- مصاحبه و گفتگو (4)
- وبلاگ کتابدار (14)
نوشتههای تازه
مقالات مرتبط با نویسنده
ایده چیست؟ آیا از جهانهای دور بر نویسنده الهام میشود؟ یا اصلا ایدهها متناسب با شرایط یک نویسنده خاص شکل
از اجساس و عاطفه تا حافظه و یادگیری تاکید دارد که حس و عاطفه نه تنها برای یادگیری و تشکیل
تعریف مفهوم اطلاعات و ارتباطات همیشه محل مناقشه بوده است. چنین اختلاف و گوناگونی در تعاریف تا حد زیادی به
شورای کتاب کودک در پنجاهمین سال تاسیس خود از ۳۵ نفر خواست حرف دل شان را درباره شورا بنویسند. سردبیر
دیدن دختری سیاهچرده، پشت چراغ قرمز خیابانی در تهران، با قوطی حلبی اسپند در دست و دودی که ساطع میشود،

