اخلاق سکوت، مطالعۀ سکوت

فهرست مطالب...

کدام حالت و وضعیتِ سکوت، اخلاقی است؟ توجه به سکوت می‌تواند پلی بسازد بین دره‌ها و شکاف‌های‌ ناشی از فاصله و جدایی. سکوت می‌تواند اندیشمندان و را آزاد کند. ایده‌ها و تصمیم‌گیری‌ها نیز خلاقانه‌تر و بهتر می‌شود.
تقویت اخلاق موجب افزایش اثربخشی، کارآیی، و انصاف و عدالت خواهد شد. بی‌توجهی به سکوت و تفسیر نادرست آن نیز خطر رفتارهای غیراخلاقی را افزایش می‌دهد.

اغلب تصور می‌شود که سکوت خالی است. در حقیقت، سکوت سرشار از پتانسیل و معناست. سکوت یک چیز تنها نیست، بلکه کثرت است. مطمئناً برای تغییر باید تصمیم گرفت، اما برای جامع، اخلاقی و پایدار بودن فرآیندهای تغییر باید اول از همه انواع سکوت و ویژگی‌های متمایز آنها را درک کرد.
معنای سکوت تا حد زیادی به کار و وظیفه‌ای خاص و افراد درگیر در آن بستگی دارد. در این مطالعه به هفت جنبۀ اصلی سکوت توجه شد:
 سکوت یا لفاظی توخالی
 سکوت گستاخانۀ ناشی از غرور
 سکوت ناامیدی
 سکوت مظلومان و ستم‌دیدگان
 سکوت ترس
 سکوت گوش کردن متفکرانه
 سکوت فضاساز گفتگو
 برخی صحبت می‌کنند … و چیزی نمی‌گویند.
 برخی ساکت‌اند … زیرا حرفی برای گفتن ندارند.
 برخی ساکت‌اند … تا بشنوند.
 برخی ساکت‌اند … تا حقیقت را نگویند.
 برخی ساکت‌اند … زیرا می‌ترسند.
 برخی ساکت‌اند … چون مغرورند.
 برخی ساکت‌اند … و به روش خودشان بیان روشنی دارند.

اخلاق سکوت عنوان کتابی است نانسی بیلیاس و سیوارم وِمیوری با ترجمه حمید محسنی از نشر کتابدار. اخلاق و سکوت عنوان یکی از فصلهاست که ان را می خوانید.

اخلاق و سکوت

کدام حالت و وضعیتِ سکوت، اخلاقی است؟ توجه به سکوت می‌تواند پلی بسازد بین دره‌ها و شکاف‌های‌ ناشی از فاصله و جدایی. سکوت می‌تواند اندیشمندان و تصمیم‌گیران را آزاد کند. ایده‌ها و تصمیم‌گیری‌ها نیز خلاقانه‌تر و بهتر می‌شود.
تقویت اخلاق موجب افزایش اثربخشی، کارآیی، و انصاف و عدالت خواهد شد. بی‌توجهی به سکوت و تفسیر نادرست آن نیز خطر رفتارهای غیراخلاقی را افزایش می‌دهد.
سکوت همیشه وجود دارد، اما اغلب به گونه‌ای رفتار می‌شود که انگار چیزی حاشیه‌ای است. اما توجه به سکوت می‌تواند آن را از حاشیه به مرکز منتقل کند. چرا؟ زیرا معتقدیم که سکوت در واقع می‌تواند معنایی را به زمینه و بافت هر تصمیم‌گیری نسبت دهد. بنابراین، دوست نداریم به خود سکوت فی‌نفسه “صدا یا کلمه‌ای” نسبت دهیم. توجه ما عمدتا به مشاهده و تحلیلِ جابجایی بین صدا و سکوت است؛ و درک و کشف کامل تعامل بین این دو است.
در این فصل هفت ویژگی یا وجه تمایز سکوت را انتخاب و معرفی کردیم که حس می‌کنیم کلید درک تعاملات و روابط ناشی از تصمیم‌های اخلاقی هستند. این انتخاب به هیچ وجه جامع نیست. اما امیدواریم زیربنای اکتشافات بیشتر باشد. برای مثال، ممکن است گاهی افراد به دلیل ترس یا احترام نسبت به عقاید آن دسته از افرادی سکوت کنند که تصور می‌کنند پاسخ هر پرسشی را دارند.
مزیت این روش‌شناسی این است که تعامل با سکوت و به مطالعۀ آن کمک می‌کند تا مسئله اصلی و هسته را کشف کنیم. سکوت را نمی‌توان بدون قید و شرط تعریف کرد. زیرا همیشه بخشی از بافت یا متن هر تعامل یا ارتباط است. کشف سکوت پایان هر تحقیق یا پرس‌وجو نیست، بلکه باید بخشی از آن باشد. زیرا درک اخلاقی را غنی‌تر‌ می‌کند. از نظر روش‌شناختی معتقدیم که درخواست و پرس‌وجو از افراد برای توصیف سکوت روش بهتری نیست. در عوض، از آنها خواستیم تا بر اساس بافت و زمینۀ زندگی‌شان دربارۀ انواع روش‌های سكوتی نظر دهند كه ما انتخاب کردیم.
پنج گام را تعریف کرده‌ایم که احساس می‌کنیم در فرآیند توجه، تشخیص و تفسیر سکوت مهم است. این یک فرایند دائمی است: یعنی یک تعامل پویا و جاری بین صدا و سکوت است. پنج گام به شرح زیر است:
1. به سکوت توجه کنید.
2. توجه را تجربه کنید و آن را به بخش هشیار یا آگاه ذهن منتقل کنید.
3. سکوت خودتان را تحلیل کنید.
4. سکوت موجود در یک اندیشۀ شخصی را پیدا و آن را توصیف کنید.
5. هسیارانه عمل کنید؛ بر اساس همین فرایند آگاهانه.

فصل 1 نشان داد که توجه اهمیت اخلاقی دارد. حال بگذارید به مسالۀ توجه به سکوت به عنوان پایه و اساس عمل اخلاقی بپردازیم. باید دانست که سکوت وجود دارد، حتی اگر کسی بخواهد آن را نادیده بگیرد. مشكل بسیاری از روابط متداول و روزمره این است كه معمولاً فرآیند تصمیم‌گیری افراد بر اساس دیدگاه و عقیدۀ ثابت و مشخصی است. در واقع، آنها زمان و مکانی را به سکوت و توجه به آن اختصاص نمی‌دهند. این یک روش اساساً غیراخلاقی است: زیرا فقط به خود عمل نگاه می‌کند. دیگران (افراد و ایده‌ها) همگی صرفا ابزاری برای رسیدن به اهدافی تلقی می‌شوند که عمل به آن در ذهن فرد است. نتیجۀ چنین تفکری از همان آغاز غالباً وجود تعارض است.
در توجه به سکوت یک فوریت و ضرورتی وجود دارد. جامعه معاصر مملو از عواقب ناخواسته – و غالباً فاجعه‌بار – ناشی از توجه ناکافی به سکوت مناسب است. برای مثال، روند فعلی بی‌خیالی و ناامیدی مردم برای شرکت در انتخابات، رای دادن و ابزار عقیده را در نظر بگیرید. مردم دارند امید و اعتماد به شنیدن صدای‌شان را از دست می‌دهند یا حتا از دست داده‌اند. در انتخابات میان‌دوره‌ای 2014 ایالات متحده، تنها 37 درصد از افراد ثبت‌نام شده رای‌شان را به صندوق انداختند. تا زمانی که افراد مجبور به انتخاب نباشند، تمایل به سکوت دارند. اگر چیزی تغییر نکند، به این سکوت توجه نشود، تحلیل و تفسیر نشود، وضعیت بدتر خواهد شد.
گام دوم این فرایند، تجربه کردن توجه است. یعنی باید بفهمیم که سکوت کجا رخ می‌دهد. هزینۀ نادیده گرفتن سکوت بسیار زیاد است. بحث‌ بهداشت عمومی در ایالات متحده آمریکا نمونۀ بارزی است. لایحه‌ای بر اساس یک حکم و دستور تدوین شد که در واقع فقط اقلیت کوچکی از افراد را تحت تأثیر قرار می‌داد. هزینۀ بسیار زیادی برای تصویب این لایحه در ساختارهای مختلف دولتی پرداخت شد: هزینه‌ها نه‌تنها شامل وقت و پول، بلکه رنج و سختی انبوه کسانی است که قرار بود این لایحه در خدمت آنها باشد. درک فقدان توجه به “اکثریت ساکت و خاموش” موجب افزایش کارآیی و اثربخشی این طرح قانونی خواهد شد و نتایج عادلانه‌تری دارد.
گام سوم ما را به مرحله تحلیل می‌رساند؛ مرحله‌ای که تأکید و تامل دربارۀ سکوت همۀ طرفین ضروری است. نه‌تنها باید دربارۀ همۀ اشخاص در فرایند تصمیم‌گیری تامل و تفکر آگاهانه کرد، بلکه لازم است نیازهای فردی و نتایج مورد انتظار‍‌ بیان شده یا نشدۀ آنها را نیز در نظر می‌گیرد و به آنها توجه شود. در این مرحله و فرایند اخلاقی باید دلایل سکوت نیز بررسی شود. هیچ فردی نباید مجبور به شکستن سکوت‌اش شود – اما باید تلاش کرد که سکوت افراد درک شود، و ترغیب شوند تا در تفسیر و تحلیل‌ها کمک کنند.
نمونه‌ای از دنیای نیازهای ویژۀ کودکان در اینجا ممکن است آموزنده باشد. جوان مبتلا به اوتیسم را در نظر بگیرید که توانایی کلامی ندارد. او می‌خواهد چیزی بخورد. اما به دلیل ناتوانی تلکم فقط می‌تواند به مراقب و پرستارش نگاه کند و امیدوار باشد که درخواست‌اش را درک کند. اگر پرستار سکوت‌اش را به‌درستی درک نکند و به درخواست‌اش بی‌توجه باشد، سرخوردگی کودک ممکن است به خشونت منجر شود. در چنین مواردی، کودک مبتلا به اوتیسم چاره‌ای جز سکوت ندارد. پرستار وی باید با الگوی نیازها و خواسته‌های کودک آشنا باشد تا سکوت‌اش را به درستی تعبیر کند و به آن پاسخ دهد.
مرحلۀ چهارم، اخلاق را گامی به پیش می‌برد. “پیدا کردن سکوت در اعمال شخصی” تا حدودی شبیه به یک اصل مدیریتی است که گاهی “قانون طلایی” نام دارد. قانون طلایی این است که با دیگران همانگونه رفتار کنیم که دوست داریم با خودمان رفتار شود. در دهه 1990 بحث دربارۀ این قانون طلایی آغاز شد: “با دیگران طوری رفتار کنید که خودشان دوست دارند.” وجه تمایز قاطع بین این دو روش این است که به جای فرض کردن این که من می‌دانم که دیگران چه می‌خواهند، تلاش کنیم تا میل و خواسته‌هایشان را درک، و به آنها توجه کنیم، حتی اگر احتمالا بیان نشده باشد و یا واضح نباشد. به جای اقدام فوری، ابتدا بر اساس تامل و سکوتِ درونی خود به طیفی از تفسیرهای احتمالی نسبت به سکوت دیگران توجه کنیم: نه صرفاً بر اساس تجربه و چشم‌انداز خودمان، بلکه با توجه به دیگری باشد.
این رویکرد برخلاف نگرش سنتی امپریالیستی و استعمارگرانه است که با مردم بومی بر اساس دیدگاه‌های دولتی برخورد کرده است. برای مثال، طرفداران دموکراسی به طور کل فرض می‌کنند که تنها شکل صحیح دموکراسی “هر نفر، یک رای” است. اما در برخی از فرهنگ‌های خاص ممکن است دموکراسی این گونه به‌درستی مفهوم‌سازی شود که “هر قبیله، یک رأی”. اگر دربارۀ ماهیت دموکراسی در بین گروه‌های خاص تحقیق نشود، نسخه‌های کثرت‌گرا را نمی‌توان قابل پذیرش و اجرا کرد. اگر تلاش شود سکوت دیگری دربارۀ کار خودمان را مداخله دهیم، ممکن است به‌تدریج دلایل سکوت دیگران را نیز درک کنیم. نتایج چنین کاری به بحث‌های بسیار مفیدتری ختم خواهد شد.
بنابراین، عمل آگاهانه نتیجۀ نهایی و گام پایانی این فرایندهای تکراری است. خودآگاهی یا هشیاری به خودی خود کافی نیست. تغییر مؤثر و کارآمد نیازمند توجه آگاهانه و معنادار ما نسبت به بررسی و تحلیل سکوت است. تصمیم‌گیری اخلاقی با اقدام و عمل شروع نمی‌شود. بلکه تصمیم‌گیری واقعاً اخلاقی با سکوت آغاز می‌شود. شکلی از سکوت در مثال‌های فوق زمینه‌ساز، مقدمه یا سرآغاز عمل شد.

ویژگی یا وجه تمایز سکوت

اغلب تصور می‌شود که سکوت خالی است. در حقیقت، سکوت سرشار از پتانسیل و معناست. سکوت یک چیز تنها نیست، بلکه کثرت است. مطمئناً برای تغییر باید تصمیم گرفت، اما برای جامع، اخلاقی و پایدار بودن فرآیندهای تغییر باید اول از همه انواع سکوت و ویژگی‌های متمایز آنها را درک کرد.
معنای سکوت تا حد زیادی به یک کار و وظیفۀ خاص و افراد درگیر در آن بستگی دارد. در این کتاب به هفت جنبۀ اصلی سکوت توجه شده است:
 سکوت یا لفاظی توخالی
 سکوت گستاخانه و ناشی از غرور
 سکوت ناامیدی
 سکوت مظلومان و ستم‌دیدگان
 سکوت ترس
 سکوت گوش کردن متفکرانه
 سکوت فضاساز گفتگو

این انتخاب پس از مدیتیشن دیوید ملودیا، ایتالیایی و عضو انجمن دوستان در قرن بیستم مدل‌سازی شده بود و زبان و گویایی سکوت را نشان می‌دهد:
 برخی صحبت می‌کنند … و چیزی نمی‌گویند.
 برخی ساکت‌اند … زیرا حرفی برای گفتن ندارند.
 برخی ساکت‌اند … تا بشنوند.
 برخی ساکت‌اند … تا حقیقت را نگویند.
 برخی ساکت‌اند … زیرا می‌ترسند.
 برخی ساکت‌اند … زیرا مغرورند.
 برخی ساکت‌اند … و به روش خودشان بیان روشنی دارند.
در فصل‌های بعد وجه تمایز یا جنبه‌های خاص سکوت در تصمیم‌گیری در برخی از حوزه‌ها و بافت‌ها بررسی می‌شود. (البته همۀ این هفت ویژگی هم‌زمان در هر سکوت نیست.) در این پژوهش به چهار جنبۀ سکوت می‌پردازیم: تعریف، آثار، کاربردها/ پیامدها، و تغییرات مورد نیاز برای افزایش انتقال پیام.

لفاظی یا سکوت توخالی

“برخی صحبت می‌کنند … و چیزی نمی‌گویند.” این نوع سکوت را می‌توان به شکل‌های مختلف تفسیر شود: چه از زوایۀ دید فردی که صحبت می‌کند یا کسی که چیزی می‌شنود. فردی که مشغول لفاظی توخالی است، ممکن است بگوید: “من صحبت می‌کنم، اما به گوش ناشنوا می‌خورد.” از طرف دیگر، کسی که چیزی نمی‌شنود، ممکن است گفته‌ها یا شنیده‌ها را بی‌اهمیت تلقی کند. در هر دو مورد، هیچ ارتباطی رخ نداده و هیچ پیوند و ارتباطی قابل تشخیص نیست.
این فقدان پیوند موجب پیامدهای منفی چون بی‌اعتمادی، نابودی معنا و فرسایش مداوم ارتباط و درگیری در تعامل می‌شود. چنین تعامل یا ارتباطی توخالی است. گرچه به نظر رابطه‌ای وجود دارد، اما اصلا رابطۀ واقعی نیست؛ تنها یکی از خدمات یا کاربردهای لب و دهن است. گویا کسی دنبال یک الگوی توخالی است.
پیامد یا کاربرد اصلی این نوع سکوت، جمع و جور کردن مفاهیم از پیش درک شده است، فرضیه‌ای که هر شخص از قبل می‌داند و می‌فهمد که دیگری چه خواهد گفت. نتیجۀ تازه‌ای ندارد. ممکن است بازگویی خودکار و کلیشه‌ای یک دیدگاه شخصی باشد: هیچ تفکر، گوش دادن یا حضور واقعی نیست. نوعی چرخۀ باطل مفهومی به‌جای چارچوب ارگانیک و پویای معنا. آگاهی اخلاقی نیست. در عوض، تصمیمات مبتنی بر سوء تفاهم یا درک نادرستی از سکوت است. ادا و اصول یا ژست پر سر و صدای طرفین دربارۀ تغییر ارزش‌های اساسی هیچ برونداد مطلوبی ندارد.
وقتی دیدگاه فرد تغییرناپذیر و ثابت باشد، تنها گفت‌وگوی ممکن همان بازگویی و تکرار یک موضع شخصی است. اگر موضع هر یک از طرفین یکسان باشد (مثلاً دربارۀ سکوت طرف مقابل)، اولین وظیفۀ هر فرد باید باز کردن این فضا و درک وجود سکوت دیگری باشد. از طرف دیگر، اگر کسی بتواند به فضای خالی توجه برگردد (همانطور که در فصل 1 توضیح داده شد) ممکن است از قید و بند موضع یا نظر شخصی‌اش رها شود. حتی اگر کسی نتواند تغییر کند (مثلاً دیدگاه یا موضع شخصی‌اش را عوض کند) احتمال نوعی چرخش وجود دارد: چرخش به سمت دیگری. چرخش در صورتی ممکن است که به اخلاق توجه شود. این چرخش نوعی امکان و احتمال را زنده و بیان می‌کند و موجب گفتمانی می‌شود که فراتر از گفت‌وگو یا دیالکتیک است، و به قلمرو امکانات ذاتی و غیرقابل تصور می‌رود. این آغاز سفر برای تغییر است.

سکوت گستاخانه و ناشی از غرور

شکل دیگری از سکوت وجود دارد که غالباً ناشی از غرور است. برخی ممکن است حس کنند که فاصله و شکاف بین درک و تفاهم افراد به حدی است که کسی نمی‌داند از کجا شروع کند. علاوه بر این، غرور ممکن است موجب عدم تمایل فرد به توضیح موقعیت خود شود. چرا باید خودم را نسبت به دیگری توجیه کنم، وقتی احتمال درک آن کم است؟ پر کردن شکاف حتی ممکن است مطلوب تلقی نشود. ممکن است این خلیج و شکاف به قدری گسترده به نظر برسد که فکر کنیم ارزش ندارد برای آن هزینه و زمان صرف شود. یک مقایسه هزینه- سودمندی ممکن است به اینجا ختم شود که هزینۀ پرداختی بسیار بیشتر از منافع احتمالی است.
همانند لفاظی‌های خالی، یکی از پیامدهای اختلاف ادراکی، بی‌اعتمادی است. علاوه بر این، گستاخی و غرور ممکن است موجب مسدود شدن تفکر خلاقانه شود. غرور غالباً پنجرۀ ایده‌های جدید را می‌بندد. علاوه بر این، ممکن است موجب بی‌توجهی عمیق و بی‌احترامی نسبت به دیگری شود. سکوت گستاخانه و مغرورانه نه سیستم کنترل و توازن دارد و نه اجازه استفاده از آن را می‌دهد.
شاید جدی‌ترین پیامد این نوع سکوت، فرض بنیادین دوگانه‌انگاری دکارتی است: دوقطبی که جهان را به تضادهای دوتایی فرو می‌برد. این فرض – که افراد را می‌توان در قالب چند توصیفگر (سیاه و سفید؛ مرد/ زن؛ بومی/ غیربومی) محدود، و آنها را درک کرد تا اختلاف‌شان اندازه‌گیری شود – ناشی از احساس آزادی نیست بلکه تنها یک سوی دری بسته را نشان می‌دهد. چنین اشخاصی نمی‌توانند خودشان را خارج از دسته‌بندی‌های از پیش تعیین شده ببینند. من هم هستم. هیچ برنده‌ای در این مسابقه وجود ندارد. در این جور بحث‌ها معمولاً به جای این که با غنای سکوت در کنار هم قرار بگیریم، بر ایجاد تفاوت، و بدتر، تحمل آن تمرکز دارد.
تحول اخلاقی فقط زمانی حاصل می‌شود که درک اختلاف و تفاوت از نظر دسترسی به ارزش افزودۀ ناشی از آن باشد، نه این که بر چیزی تمرکز و پافشاری شود که قرار است ترک‌شان کنیم. یک استراتژی احتمالا مفید در این زمینه بازگشت به لحظه توجه پیش از اقدام است. قبل از موضع‌گیری، در موضع برزخ هستیم. اگر هنوز به هیچ دیدگاه خاصی عمل نکرده‌ایم، پس تلاش آگاهانه برای تعلیق یا تعویق داوری کنیم. شاید از این منظر، نه‌تنها می‌توانیم از تفاوت خودمان با دیگران آگاه شویم، بلکه مسئولیت خودمان نسبت به دیگری را نیز می‌دانیم.

سکوت ناامیدی

“برخی ساکت هستند … زیرا حرفی برای گفتن ندارند.” این نوع سکوت ممکن است مربوط به زمانی باشد که شخص بارها و بارها دیدگاه‌اش را ابراز کرده باشد اما دیگر امیدی برای شنیده شدن صدایش یا درک حضورش ندارد. سکوت ناامیدی نشانۀ محرومیت است. ممکن است این نوع سکوت با تنبلی، بی‌تفاوتی یا عدم تمایل برای عضویت در یک سیستم اشتباه گرفته شود. بنابراین، خود هستی یا وجود فرد ساکت مسئله شده است: به جای این که به عنوان یک سوژۀ بازیگر دیده شود، به اشیایی برای تحقیق یا مدیریت تبدیل شدند.
افراد ساکت ممکن است حرفی برای گفتن داشته باشند: یک اعتقاد عمیق مبنی بر این که بخشی از سیستم تلقی نمی‌شوند. آنها بحرانِ تعلق دارند. در این میان ممکن است کسانی باشند که حتی نمی‌توانند به اولین پلۀ نردبان توسعه برسند، چه اقتصادی و چه سیاسی. آنها سعی می‌کنند به چیزی تعلق یابند، اما صدای آنها شنیده نمی‌شود و متفاوت است، تازه اگر اصلاً تایید شود. چگونه می‌توان صدای آنها را در فرایند تصمیم‌گیری شنید؟
تأثیر دیگر سکوت ناامیدی، ظهور ذهنیت بازار سیاه است. ایجاد حس ناامیدی در افراد و نادیده گرفته شدن‌شان در جریان اصلی بازی ممکن است باعث شود که آنها تصمیم بگیرند یک سیستم جایگزین ایجاد کنند؛ یعنی جایی که کامل دیده شوند، و صدایشان به گوش برسد. پیامد این نوع ذهنیت‌ها ممکن است اعتیاد به مواد مخدر، فحشا و امثال آن نیز باشد. ناامیدی ممکن است اشکال مختلفی داشته باشد، از فرار (با روش‌های مختلف) تا افراط در کارها.
این نوع سکوت پیامدهای زیادی دارد. شاید جدی‌ترین آن از بین رفتن احساس عاملیت یا اختیار باشد. آثارش دوگانه است. اول این که هر سیاست انتخابی فاقد اثربخشی است. زیرا واقعیت زندگی را دور می‌زند. با این حال، افراد فاقد اختیار برای عدم موفقیت سیاست‌ها، مقصر قلمداد می‌شوند. همان‌گونه که فقرا نیز به دلیل فقرشان سرزنش می‌شوند.
دومین پیامد از دست دادن اختیار در افراد ناامید ممکن است از بین رفتن حس ارزشمندی خودشان باشند. این چرخه تبدیل به یک پیشگویی خودشکوفا می‌شود (یعنی همان چیزی رخ می‌دهد که پیشگویی شد!): یا رفتار ناامیدکننده موجب تداوم بی‌انگیزگی در افرادی می‌شود که دائم و بی‌جهت ابراز ناراحتی می‌کنند. شکست اقتصاد در حال سقوط گواه همین شکل از سکوت است. ممکن است نهادهایی برای جبران عدم تعادل ایجاد شوند، اما اگر با این شکل از سکوت هماهنگ نباشند، همان مسیر شکست را ادامه می‌دهند.
فقدان عزت نفس موجب چالش در نقش‌ها و ارزش‌های سنتی می‌شود. بحران تعلق به بحران هویت تبدیل می‌شود. مثلا در صورت ناتوانی در ایفای نقش پدر/ تهیه‌کننده، چگونه می‌توانم بفهمم که کیستم؟ به آسانی می‌توان فهمید که چگونه فقدان عزت نفس موجب بی‌ثباتی در خانواده‌ها و ازدواج‌ها می‌شود.
ترس از فراموش شدن یکی دیگر از مصداق‌های ناامیدی است. اگر احساس کنم که دیده نمی‌شوم یا صدایم شنیده نمی‌شود، ممکن است تنها هویت من، هویت “گمشده” باشد، یعنی فردی که هیچ جایگاه اجتماعی ندارد. در این حالت، ممکن است حس کنم که تنها نقش موجود برای من در جامعه، نقشی خارج از چارچوب جریان اصلی از جمله قانون است. ارائه مشوق به افراد ناامید بی‌فایده است؛ فقط موجب تغییرات رفتار سطحی و کوتاه‌مدت می‌شود.
تغییر واقعی زمانی ایجاد می‌شود که به افراد ناامید کمک شود تا صدایشان در جریان اصلی دوباره شنیده شود. نکتۀ مهم این است که باید تأکید بیشتر بر سلامت روان شود. قبل از تمرکز بر بهزیستی اقتصادی باید بیشتر به بهزیستی عاطفی توجه شود. احساس سالم به‌خودی‌خود زمینۀ لازم برای توانمندی، و مسئولیت‌پذیری در قبال اقدامات و صدای خود فرد را ایجاد می‌کند. بازسازی اراده و کنش‌گری کمک می‌کند تا افراد به عرصه تصمیم‌گیری برگردند.

سکوت مظلوم/ ستم‌دیدگان

“برخی سکوت می‌کنند تا حقیقت را نگویند.” این شکل از سکوت هم شامل صحبت ذهنی و هم شنیدن ذهنی است. مظلوم یا فرد ستم‌دیده و ضعیف چیزی را می‌گوید که فکر می‌کند دیگری می‌خواهد بشنود. انگیزه این نوع سکوت ناشی از دو عامل است: 1) وجود سیستم‌های ارزشی مختلف و 2) پیچیدگی فرآیندهای تصمیم‌گیری. بنابراین، انگیزۀ سکوت یا سرکوب کردن اطلاعات ممکن است مخرب نباشد، گرچه احتمالا چنین است. ممکن است به نظر برسد که دارم اطلاعاتی را از شما مخفی می‌کنم، و شما نیز ممکن است به همین دلیل برنامه‌ام را زیر سوال ببرید. واکنش شما ممکن است مقاومت یا بی‌اعتمادی باشد. چه چیزی را از من پنهان می‌کنی و چرا؟ آیا حق ندارم همان اطلاعاتی را داشته باشم که شما دارید تا هم‌سطح شما در قدرت و رقابت باشم؟ به من اجازۀ انتخاب چیزی را بدهید که می‌خواهم داشته باشم یا نه. به من قدرت و اختیار تعیین سرنوشت یا خودمختاری بدهید.
یکی از سنت‌های بومی در تمام بافت‌های آن زیست‌بوم تکرار شده است. برخی از بومیان استرالیا به هنگام مذاکره با جریان‌های غالب و اصلی از “سیاست سه در” استفاده می‌کنند. هر خانه سه در دارد. در اول به روی همه باز است و فقط آگاهی سطحی از یک موقعیت می‌دهد. در دوم برای افرادی است که از نظر فرهنگی هماهنگ‌اند و اعتماد متقابل در روابط با آنها وجود دارد. در سوم، به درونی‌ترین هستۀ واقعیت جاری راه دارد، و تنها به روی عدۀ کمی باز است. پیامدهای ورود به در سوم را باید به‌دقت در نظر گرفت. چنین کاری نیازمند ورود به جهان‌بینی دیگران یا تبدیل شدن به آن است. به مسئولیت‌های همراه با آن جهان‌بینی نیز باید توجه شود، مسئولیت‌هایی که ممکن است خوشایند باشد یا نباشد.
سکوت ناشی از ظلم و ستم ممکن است به‌خاطر پیچیدگی زیاد فرآیندهای تصمیم‌گیری باشد. در بهترین وضعیت نیز تصمیم‌گیری در موقعیت‌های چندبعدی دشوار است. اما پیچیدگی آن به هنگام برخورد با افراد مایوس و شکست‌خورده چند برابر است. حقیقت یا واقعیت این جور آدم‌ها ممکن است پیچیده باشد. شاید هم به یکدیگر اعتماد نداشته باشند که شما آن را درک کنید. طرفین از همین اضطراب ناشی از تفسیرِ نادرست و پیچیدگیِ حقیقت درک شده رنج می‌برند. بر همین اساس، ادامۀ گفتگو فقط با حذف برخی از جنبه‌های «حقیقت» میسر خواهد شد. چنین موقعیتی موجب درک نادرستی از دلایل عدم اشتراک اطلاعات با دیگران می‌شود. دیگری “مایوس و شکست‌خورده” است زیرا من او را به‌عنوان یک شخص کامل نمی‌بینم. من فقط بخشی از وی را می‌بینم.
این نوع سکوت پیامدهای زیادی دارد. طرف غالب ممکن است به دنبال تحمیل یک نظام ارزشی ستمگرانه بر دیگری باشد. چنین کاری به‌ناگزیر مقاومت ایجاد خواهد کرد. به همین دلیل، طرفین ممکن است دیدگاه شخصی‌شان را بر دیگری و بر فرایند گفتگو تحمیل کنند که نتیجه‌اش بن‌بست است. بدین‌ترتیب هر دو طرف سرسخت‌تر می‌شوند: نه تنها در موضع‌گیری‌ها، بلکه از نظر قدرت. سکوت تلخ ناشی از یک مسیر بن‌بست بسیار پرتکرار است.
برای ایجاد تغییر باید به ارزش دیدگاه‌های کثرت‌گرایانه توجه کرد. اول، حقیقت هر فرد را باید دید و آن را شنید، تایید شود، و به آن احترام گذاشت. بد نیست لحظه‌ای به فرآیند پنج‌گانۀ قبلی اشاره شود؛ تغییر تنها زمانی اتفاق می‌افتد که سکوت دیگری را در اندیشۀ خودم در نظر بگیرم. چنین کاری این فرصت را به من خواهد داد تا رویکرد خودم نسبت به موقعیت را دوباره تنظیم کنم و ممکن است بتوانم نقطه تقاطع خودم با دیگری را کشف کنم. به جای این که هر طرف، روش دیگری را انتخاب کند، باید روش جدیدی ایجاد شود که قدرت و صدای برابر را به همه افراد ذی‌نفع بدهد. رویه‌ها و پروتکل‌های ناشی از این روش جدید لازم نیست برای همه طرف‌ها یکسان باشند.
مشترک بودن به معنای ترک چارچوب‌های شخصی نیست. البته ممکن است چارچوب‌های تازه اضافه شود.

سکوت ترس

“برخی ساکت‌اند… چون می‌ترسند.” ترس می‌تواند محرک قدرتمند سکوت باشد. پیامدهای منفی ناشی از تفسیر نادرست حقیقت من یا خویشتن ممکن است کمتر باشد. از آن عمیق‌تر و بیشتر، ترس از آسیب‌پذیری یا حتا شرم است: اگر سکوت را بشکنم و حقیقت فاش شود، با چنین دانش و شناختی از من چه خواهید کرد و رفتارت با من چگونه خواهد بود؟ حتا اگر این اطلاعات به‌درستی شنیده و درک شود، آیا به‌نحوی بر علیه خودم استفاده نمی‌شود؟
دیگری نیز ممکن است ترس ناشی از سکوت را تجربه کند. آیا من مظلوم و ضعیف سکوت می‌کنم تا چیزی را از شما دریغ کنم؟ آیا من در تبانی با دیگران در سکوت علیه شما نقشه می‌کشم؟ ستمگر از قیام می‌ترسد. او ممکن است سکوت کند تا چیز زیادی را از دست ندهد.
آثار ترس ممکن است گسترده و زیاد باشد: از نگرانی دربارۀ واکنش‌های اجتماعی، تا اضطراب ناشی از پیامدهای احتمالی کارها، و آنچه که سازمان ملل متحد آن را معیار اعطای پناهندگی اعلام کرد: ترس موجه از آزار و اذیت (تکرار این نکته مهم است که تمرکز این کتاب بر مطالعۀ پدیدۀ سکوت به‌عنوان بخشی از فرآیند تصمیم‌گیری است، نه کسانی که سکوت کرده‌اند.) ممکن است سکوت کنم تا کسی را ناراحت نکنم. یا بخشی از برنامۀ شخصی‌ام هست، یا صرفاً امیدوارم که همچنان بخشی از فرآیند و قدرت جاری باشم. در شرایط بحرانی‌تر، ممکن است سکوت کنم تا صرفاً زنده یا باقی باشم، چه در محیطی با روابط توهین‌آمیز، شرایط کاری خصمانه، یا در موقعیت‌هایی چون نسل‌کشی قومی.
پیامدهای این نوع سکوت هم می‌تواند زیاد باشد. کتمان نیازهای فردی (به‌خاطر ترس از تلقی‌های ناپسند اجتماع) ممکن است موجب حاشیه‌رانی افراد توسط افراد و نهادهای دیگر شود (محرومیت بیشتر از حق رأی). سکوت ناشی از ترس ممکن است باعث افزایش پرخاشگری نسبت به دیگران شود. از رفتارهای ناشی از ترس ممکن است برای تقویت اقتدار استفاده شود که در نهایت منجر به ایجاد فرهنگ ترس می‌شود. در شرایط بسیار بد، سکوت ناشی از ترس موجب مسخ شخصیت یا بی‌هویتی می‌شود.
مسئولیت توجه به ترس بر دوش همه است. از یک سو، طرف اصلی باید سیستم‌هایی را برای تقویت شجاعت و قدرت افرادی ایجاد کند که از ترس سکوت کرده‌اند. به‌نحوی‌که همه بتوانند آزادانه دیدگاه خود را بدون ترس از از پیامدهای منفی آن بیان کنند. چگونه می‌توان اعتماد متقابل را افزایش داد؟ یکی از راه‌ها، توسعۀ برنامه‌هایی است که افراد را قادر می‌سازد توان بالقوۀ کامل خود را درک کنند. دولت‌ها نیز بهتر است به جای سیاستگذاری صرف، محیط مساعد و توانمندساز ایجاد کنند. از طرف دیگر، افراد ساکت (ناشی از ترس) باید به‌طور مستقیم درگیر فرآیند تصمیم‌گیری شوند، و در ایجاد فضای احترام متقابل تلاش کنند.

سکوت ناشی از توجه (برای شنیدن)

“برخی سکوت می‌کنند تا گوش دهند.” ریشۀ این نوع سکوت در توجه است، همانطور که در فصل 1 بحث شد. اما سکوت ناشی از توجه به شنیدن چند عنصر دارد. هدف آن دستیابی به درک متقابل است. تمرکز در این نوع سکوت نقش اساسی دارد: این امر نیازمند حضور متمرکز و آرام است؛ هم برای توجه به آنچه گفته می‌شود و هم چیزی که بیان نمی‌شود. چنین سکوتی باید آگاهانه و معنادار باشد؛ یعنی بدون هیچ چارچوب از پیش تعیین شده، سوگیری یا تفسیر. در اصل، این نوع سکوت تامل‌برانگیز است: تنها زمانی ممکن است که افراد تمرکز داشته باشند و بدون برنامۀ شخصی به فرآیند نزدیک شوند.
تأثیر این روش در ایجاد تعامل سازنده و توانمندسازی عادلانۀ همه شرکت‌کنندگان است. گوش دادن دقیق یک کیفیت میانجی‌گرانه هم دارد؛ یک زمینه مشترک بین همه شرکت‌کنندگان ایجاد می‌کند. گفتگوی سازنده می‌تواند آغاز شود: جریان آزاد ایده‌ها و پیشنهادات برای عمل و اقدام. این نوع سکوت اگر به درستی مدیریت شود، پتانسیل زیادی برای ایجاد آثار مثبت دارد.
سکوت ناشی از توجه دقیق موجب توسعه سیاست‌هایی می‌شود که مؤثرتر، کارآمدتر، عادلانه‌تر و اخلاقی‌تر است. این نوع سکوت به مجموعه‌ای از راهبردهای میانجی و واسط برای پر کردن شکاف‌های موجود نیاز است (که تا حدی به زمینه بستگی دارد). گاهی به حمایت و دفاع نیاز است: در مواردی، تاکید بر مصالحه و آشتی، داوری، میانجی تازه یا دیگر رویکردهاست.
تغییر و تحول ناشی از این نوع سکوت بر موضوع پیچیدگی استوار است. سکوت ناشی از توجه با ایجاد مفهوم‌سازی‌های چندلایه و شکیبایی و تحمل در این زمینه آغاز می‌شود. با قرار گرفتن فرد در مسیر درک پیچیدگی می‌توان راهبردهایی برای مدیریت آن پیشنهاد داد. زمانی که به سکوت یکدیگر گوش می‌کنیم، شروع به ایجاد ارتباط بین پایگاه‌های مختلف دانش خود می‌کنیم. گوش دادن دائم به ما این امکان را می‌دهد که از مرزهای دانش خود فراتر رویم و عناصری از دانش دیگران را در دانش خود بگنجانیم. از طریق این فرآیند است که نوعی امید شکل می‌گیرد که فرد را قادر می‌سازد به آینده نگاه کند و برای آن برنامه‌ریزی نماید.

سکوت فضاساز گفتگو

“برخی ساکت‌اند… و به شیوۀ خود گویا.” هر سخن یا صدا و یا مجموعه‌ای از صداها دارای مجموعه‌ای از سکوت‌های مکمل است: ارتباطات، و در واقع تمام تعاملات انسانی، در انواع سکوت شکل می‌گیرد. سکوت و صدا در کنار هم است و در هستۀ تمام فرآیندهای تصمیم‌گیری با هم تعامل دارند. هر تصمیمی با نوعی سکوت همراه است. این سکوت پیامدهای ناخواسته دارد. برای مثال، مقدار زیادی اطلاعات زمینه‌ای با سکوت منتقل می‌شود. سکوت حضور متقابل را ممکن می‌سازد. بنابراین می‌توانیم به درک و تفاهم بین همه شرکت‌کنندگان برسیم. با درک کامل آن، این حالت از سکوت فضایی برای دیگری باز می‌کند. چنین فضایی موجب حرکت به سوی تمامیت و شمول می‌شود. این به ما کمک می‌کند تا همدیگر را کامل‌تر تجربه کنیم و پایگاه‌های دانش تازه‌ای ایجاد کنیم که در آن دانش طرفین به‌طور انتقادی شکل می‌گیرد. این نوع سکوت مبتنی بر رویکرد نقصانی یا کمبود نیست، بلکه مبتنی بر رفتار همدلانه است که اجازه انطباق و همدلی طرف مقابل و سکوت دیگری را می‌دهد. سکوت فضاساز، سیال، پویا و تعاملی است. به جای تحلیل توصیفی صرف، موجب گفتمان می‌شود.
این روش فضایی برای گفتگو می‌سازد. در چنین فضایی یک مقوله جدید را می‌توان در نظر گرفت: دیگریِ فعال و ساکت که با دقت و توجه در فرآیند حضور دارد؛ خنثی، و جهت‌دار به سوی آینده. این «دیگری» می‌تواند به جای صرفاً واکنش، فعالانه فکر و برنامه‌ریزی کند. یکی دیگر از آثار و نتایج این نوع سکوت این است که با روش‌شناسی مطالعات میان‌رشته‌ای هم‌خوان است – هم در معنای ضعیف و هم قوی که در فصل 1 نشان داده شد.
بر اساس چنین رویدادی، مکاتب فکری جدیدی ظاهر خواهند شد. اول، یک دوگانه‌گرایی جدید و مثبت‌تر، در تضاد با پارادایم سنتی ظاهر می‌شود. سپس، شاخه‌های جدیدی از فهم پدید می‌آیند که موجب رشد اندیشه می‌شود.
دفاع از این شیوه‌های تازۀ تفکر در مقابل سرقت جریان اصلی و غالب ضروری است. گرایش این است که ابتدا ایده‌های جدید توسط جریان اصلی پس زده و سپس به حاشیه پرت می‌شوند. بعد از ناکارآمد شدن راهبرد پس‌رانی ایده‌های ناخواستۀ این‌چنینی به حاشیه، این ایده‌ها را جریان غالب تصاحب می‌کنند، و سعی دارند آن را تکرار همان چیزهای آشنای غالب قلمداد کنند و بازنویسی می‌شود. اما همزمان با ایجاد تنش بین جریان اصلی و شیوه‌های جدید تفکر، سکوت خلاقانه بر حفظ و ایجاد فضای آزادی کار خواهد کرد که این فرآیند می‌تواند خود را دوباره در آن جای دهد.
در واقع، تغییر ایجاد شده با توجه به این روش، نویدبخش یک تغییر پارادایم است. این یک پیشرفت تکاملی است، نه انقلابی. بنابراین، تاریخ دیگر قطعی یا جبری تصور نمی‌شود. در عوض، گذشته توسط سکوت آزاد می‌شود تا به ابزاری برای آگاهی تبدیل شود. این تغییر در تفکر دعوت‌مان می‌کند تا سکوت را روشی متمایز و منحصر به‌فرد بشناسیم که همراه با نظریه، معرفت‌شناسی و تعلیم و تربیت/ پداگوژی است.

در این فصل روش‌های سکوت را بر این اساس معرفی کردیم که چگونه فهم و دانش از نظر شناختی، بیانی و در عمل شناسایی، جذب، و تولید می‌شود. این روش‌های سکوت با ترکیب دانش پیشین و شرایط جاری، دیدگاه جدیدی از آینده می‌سازد. سکوت را می‌توان از نظر معرفت‌شناختی به‌صورت تجویزی، توصیفی یا تکاملی توصیف کرد. بر اساس یک رویکرد سیستمی می‌توان سکوت را ایستا، مکانیکی، دیالکتیکی و تعارض‌ساز تصور کرد؛ و یا می‌توان آن را پویا، سیال، مرتبط و رابطه‌ساز دانست. در اصطلاح گفتمانی، ماهیت سکوت می‌تواند هنجاری، تفسیری، گفتمانی، انتقادی و/ یا میان‌رشته‌ای باشد. با توجه به نوع پرس‌وجو یا بررسی می‌توان سکوت را فنی، عملی، رهایی‌بخش و/ یا حاکی از منافع اختصاصی توصیف کرد. در نهایت، از نظر هماهنگی می‌توان سکوت را یک ابزار بافتی تلقی کرد که در درگیری متقابل و/ یا عدم توافق می‌توان از آن بهره برد. سکوت می‌تواند نقطۀ عزیمتی باشد که از آنجا انطباق، بی‌طرفی و سازگاری ابزارهای موجود، و یا ابزارهای تازه شکل می‌گیرد.
سکوت همه جا حاضر، و پیچیده است، با این حال، هیچ نظریه‌ای نیست که سرجمع همۀ مطالعات دربارۀ سکوت باشد یا آن را زمینه‌سازی کند. به‌همین دلیل، با توجه به توصیه یین (Yin) تحقیق و کاوش دربارۀ سکوت خلاقانه را می‌توان با روش تجزیه و تحلیل موردی انجام داد.

مراجع
Agamben, Giorgio. 1999. Remnants of Auschwitz: The Witness and the Archive. New York: Zone Books.
Desmond, William. 1995. Being and the Between: Political Theory in the American Academy. New York: SUNY Press.
Kalamaras, George. 1994. Reclaiming the Tacit Dimension: Symbolic Form in the Rhetoric of Silence. New York: SUNY Press.
Melodia, Davide. Nd. The Lord of Silence. Available online at: http://www.quaker.org/melodia/silence.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مقالات مرتبط با نویسنده