خاطرات و زندگینامه

شورای کتاب کودک؛ از همکاری تا مشارکت (گفتگو با کارشناسان عضو شورای کتاب کودک و فرهنگنامۀ کودکان و نوجوانان)

قیمت اصلی: 8.500.000 ریال بود.قیمت فعلی: 550.000 ریال.

حاوی گفتگوی پریجهر نسرین‌پی با 26 تن از استادان و کارشناسان فعال در شورا و فرهنگنامه در واکاوی دلایل پایداری این نهاد است. خواندن این گفتگوها راه دشوار شورا و فرهنگنامه را در دستیابی به الگوی کار مشارکتی، که به فعالیت برای بالا بردن کیفیت زندگی فرهنگی کودکان ایرانی از راه ترویج خواندن و آشنایی با ادبیات کودکان و نوجوانان انجامیده است، نشان می‌دهد.

صدای پای کتاب

5.500.000 ریالنسخه

این کتاب، محصول سال‌ها مشاهده و تجربه‌های حرفه‌اي من با کتاب و کتابخانه است که با حس و خاطرات دیگرم ترکیب شد. ….حدس می‌زنم شما نيز کلافگی، غمگينی، نااميدی و خستگي را تجربه کرده‌‌ايد؛ با چنین احساسی چه مي‌کنيد؟ زانوي غم مي‌گیرید؟ اين دست و آن دست مي‌کنيد؟ مستأصل می‌شوید يا دائم از ديگران کمک مي‌گيريد؟ اگر کسي دور و برتان  نبود چه؟ … صدای پای کتاب … انعکاس آواها و نغمه‌هاي قلب من است … به زبان عاميانه و با چاشني طنز … از زندگي‌ام با کتاب و کتابخانه نوشتم… تنها راه تحقق رویاهایم … صداي پاي آنها را مي‌شناسم؛ هر داستان به دنياي کتاب و مطالعه وصل است. … با رنگ و بویی از آستان متبرک و مقدس آقا علي‌ابن موسي‌الرضا … گزیده‌ای از مقدمه نویسنده

سر دلبران: مجموعه دل‌نوشت‌ها و دل‌گفت‌هایی در سوگ دکتر عباس حری استاد برجسته علم اطلاعات و دانش‌شناسی

قیمت اصلی: 900.000 ریال بود.قیمت فعلی: 720.000 ریال.

كتاب حاضر، مجموعه روايت‌هايي است كه اساتيد، دانشجويان، همكاران، خانواده و آن‌هايي كه «دكتر عباس حري» را از دور يا نزديك مي‌شناختند و پس از فوت ايشان در قالب نوشته‌ها و گفته‌ها به قلم و زبان راندند. نوشته‌ها در بخشي با عنوان دل نوشت‌ها و گفته‌ها كه حاصل سخنراني در مراسم‌هاي يادبود ايشان است تنظيم شده است. بخشي نيز با عنوان دل گفته‌‌ها تنظيم و در تقدمي تاريخي ارائه‌شده است. در برخي موارد نوشته‌هايي در حاشية متن اصلي پيوند نزديك‌تري داشت كه با عنوان نظرات مرتبط مطرح‌شده است. «درگذشت دكتر عباس حري»، «مرد گريه نمي‌كند»، «حق استادي و حق پدري»، «به تماشاي روزهاي سپيد»، «دير رسيدم»، «خوب گفتن و خوب نوشتن» عنوان‌هاي موضوعي برخي از اين روايت‌هاست.

زندگی و خاطرات پروفسور جعفر مهراد؛ چهره ماندگار علمی کشور، بنیانگذار آی اس سی و مرکز منطقه ای اطلاع رسانی علوم و فناوری

6.500.000 ریال

این تصویر از مهراد، با همسر و کودک خردسال‌اش در فرودگاه سانفرانسیسکو، در حال بازگشت به ایران و در سال 1358 به‌دلایلی چنان در ذهنم حک شد که گویی همۀ تصویرهای دیگر به آن چفت و بست می‌شود. تصویر فوق را در مرکز یک بافت بزرگ با پدیده‌ها و رخدادهای پیش و پس می‌بینم که دیگر متعلق به مهراد نیست؛ همان فرودگاه را تجسم کنید که همه استادان بخش کتابداری دانشگاه شیراز در کنار دیگر استادان این دانشگاه و بلکه دانشگاه‌های دیگر در مسیر عکس در حال پروازند؟! از بین پنج دانشجوی بورسیۀ دانشگاه شیراز تنها مهراد است که در مسیر مخالف در حال برگشت است؟! تقریبا همۀ خانوادۀ همسرش، پدر، مادر، برادر و خواهرش سال‌ها مقیم آمریکا هستند و حالا باید در فرودگاه این دو جوان، و نوۀ عزیزشان را به جایی بدرقه کنند که مرکز تحول جهان شده است؟!
این تصویر را عمدا و از همان ابتدا در ذهن مهراد بارها برجسته کردم تا پاسخ وی را از این تصمیم تاریخی بشنوم! آیا از این تصمیم خود و نتیجۀ آن راضی است؟! و همسرش؟ و خانواده‌اش؟! به هر حال، این تصویر و تصمیم دیگر شخصی نیست؛ به همۀ ما ایرانیان ربط دارد.
عجیب این که مهراد را بعد از نیم قرن همان جا، و این بار آن سوتر از سکوی پرواز می‌بینم؛ این بخشی از حس نقصان و ناخوشی است که دارم؛ شاید شما هم! چیزی کم است! در هر چیزی، هر جا، حتا در درون‌مان، در خودمان؛ و در کار و حرفه‌ای که ما را به هم، به زندگی و به هستی پیوند داده است! در همه جا چیزی نیست یا چیزی را ندارد؛ در کنار همۀ آن چیزهایی که کل یک حرفه، هستی، انسان و خواسته‌ها و ناخواسته‌هایش را می‌سازد و ما را در کنار هم، و در تلاش با هم می‌سازد؛ و شاید گاهی در روبروی هم، و در دو مسیر مخالف که هر کدام پروازی است! و برای همان آرمان‌هایی که می‌خواهیم؟!
البته استاد مهراد را در آنجا نیز با کار و باری بر دوش می‌بینم که می‌خواهد به منزلی دیگر برساند؛ و نیز با خاطرات‌اش در اینجا، که خود باری است همیشه با آدم؛ حتا اگر به جایی منتقل شود و قرار یابد: چه در این کتاب یا در ذهن و اثر دیگر از او! ….
…. تصویر فوق را می‌توان با صدها بافت یا اما/اگر تاریخی بسط و گسترش داد؛ از جمله این که اگر مهراد به ایران برنمی‌گشت؟! چه می‌شد اگر مهراد در کنار همۀ آنهایی قرار می‌گرفت که قرار بر بودن‌شان بود؟! اگر تعطیلی چند سالۀ دانشگاه‌ها و به نام انقلاب فرهنگی رخ نمی‌داد؟ و صدها اما/ اگر یا احتمال عینی دیگر که در مطالعات تاریخی مرسوم است؛ مثلا در فلان نقطه تاریخی فلان رخداد را داشتیم یا نه؟! و یا شرایط اجتماعی فلان و چنان بود؟ و ….
همۀ اینها می‌تواند رویکردی در مطالعۀ تاریخ حرفه، نهادهای اجتماعی و نیز جامعۀ ایران، به‌طور کل باشد. چندوچون تاثیر مهراد بر حرفه، تاثیرپذیری او از شرایط اجتماعی و تاریخی، ارزیابی کم‌وکیف تعامل و هم‌کنشی وی با دیگران در درون ‌حرفه و بیرون آن، و ده‌ها پرسش دیگر را نیز می‌توان با رویکردهای گوناگون مطالعه کرد.
امیدوارم محققان بی‌طرف و علاقمند به مطالعات کیفی بتوانند با استفاده از اطلاعات و داده‌های این اثر، جشن‌نامۀ مهراد، تاریخ شفاهی کتابداری ایران (از ابوالفضل نجاری) و سایر منابع و روش‌ها چنین پژوهش‌هایی را انجام دهند. (بخشی از مقدمه )

معنای زندگی، پژوهش و پایداری (سفر زندگی دکتر احمد شعبانی)

6.000.000 ریال

دکتر احمد شعبانی را بیشتر از همه با عنوان استاد و پژوهش‌گر نسخه‌شناسی، کتابشناسی و کتابداری در ایران می‌شناسند. رویکرد وی و همه دانشمندان نسخه‌شناس نسبت به نسخه‌های خطی به حدی پژوهش‌گرانه و متوجه عمق محتواست که باید آنها را در زمره مورخان و ایران‌شناسان نیز قرار داد.
او نویسنده و توصیفگری دقیق، تیزبین و صاحب سبک است که شمه‌ای از آن را در سه مقاله نخست کتاب “معنای زندگی، پژوهش و پایداری (سفر زندگی دکتر احمد شعبانی)” و چند مقاله آخر آن می‌خوانیم. همۀ این گزیده‌ها بس خواندنی، جذاب و با جزئیات تاریخی و جغرافیایی منحصربفرد دربارۀ فضای فکری و زیستی خود و هم‌نسلان‌اش است! در همین اثر استاد نوش‌آفرین انصاری 8 نامه خصوصی استاد مهدی محقق به خودش را منتشر ساخت که خواندنی است. دو مقالۀ اهدایی استاد مسرت و رجایی، و نیز یادداشت‌های استادان مهراد، اشرفی‌ریزی، باب‌الحوائجی، حریری، عصاره، مومنی، میرحسینی، وزیرپور دربارۀ استاد شعبانی نیز جنبه‌هایی دیگر از زندگی و روابط دوستانه، علمی و آموزشی وی را نشان می‌دهد.

کتاب “ساعت‌ها و لحظه‌های یک کتابدار” روایت دکتر احمد شعبانی است دربارۀ برخی از تحولات کتابداری ایران که خود شاهد مستقیم آن بود؛ از جمله تأسیس نخستین دوره دکترا و توسعه کارشناسی در کشور، راه‌اندازی کارشناسی ارشد و دکترا در دانشگاه اصفهان، بازتأسیس انجمن کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران، عضویت در کمیته کتابداری و اطلاع‌رسانی وزارت علوم، راه‌اندازی انجمن علمی ارتقای کتابخانه‌های عمومی ایران. این روایت‌ها در ترکیب با زندگی و خاطرۀ دیگران می‌تواند در توصیف و تبیین برخی از فراز و نشیب‌های کتابداری و بخشی از تحولات اجتماعی کشور مفید باشد.

یادنامه دکتر زاهد بیگدلی؛ استاد فقید علم اطلاعات و دانش‌شناسی

7.500.000 ریال

دکتر زاهد بیگدلی، استاد دانشگاه شهید چمران اهواز بود. وی در سال 1326 در آغاجاری متولد شد و تا پایان پنجم دبیرستان همانجا ساکن بود. سال ششم ریاضی وی در دبیرستان دکتر کریم فاطمی اهواز به پایان رسید. دکتر بیگدلی کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی را در سال 1350 از دانشگاه جندی‌شاپور اهواز گرفت. وی کارشناسی ‌ارشد کتابداری را در سال 1360 از دانشگاه تهران گرفت و 1375 فارغ‌التحصیل دکترای علم اطلاعات و دانش‌شناسی از دانشگاه نیوساوث ولز استرالیا شد و به ایران بازگشت. دکتر بیگدلی چندین اثر، عمدتا کتاب را به فارسی ترجمه کرد و نیز مقالات علمی زیادی به فارسی یا انگلیسی نوشت. دکتر بیگدلی در بهمن 1396 با رتبه‌ی استادتمام بازنشسته شد. اما به تلاش‌های علمی و اجتماعی‌اش ادامه داد و چندین کتاب دیگر ترجمه یا تألیف کرد. دکتر زاهد بیگدلی پس از تحمل رنج ناشی از یک بیماری در 11 خرداد 1401 دار فانی را وداع گفت.

تاریخ شفاهی کتابداری ایران

17.000.000 ریال

فهرست مطالب و مصاحبه‌شوندگان
دیباچه/
بنیادگذاران نخستین گروه کتابداری در ایران، گفت‌وگو با فرنگیس امید/
فهرست‌نگاری و نسخه‌شناسی، گفت‌وگو با عبدالله انوار/
کتابخانه سلطنتی، برگرفته از گفت‌وگوی حبیب لاجوردی با بدری آتابای (کامروز) /
آرشیو ملی ایران، گفت‌وگو با سیروس پرهام/
آموزش و ترویج خواندن، لیلی ایمن (آهی)
نخستین دانشجویان کتابداری در ایران، گفت‌وگو با پرویز عازم/
کتابداری و اطلاع‌رسانی پزشکی، گفت‌وگو با مهرانگیز حریری/
کتابداری اجتماعی، گفت‌وگو با نوش‌آفرین انصاری/
آموزش کتابداری در ایران، گفت‌وگو با محمدحسین دیانی/
مرکز خدمات کتابداری و کتابخانه ملی، گفت‌و‌گو با ماندانا صدیق بهزادی/
آرشیوهای دیداری- شنیداری، گفت‌وگو با نورالله مرادی/
ادبیات کودکان و کتابخانه‌های کودک، گفت‌وگو با زنده یاد ثریا قزل‌ایاغ/
ساختمان کتابخانه ملی، گفت و گو با زهرا شادمان/
دانشکده کتابداری و اطلاع‌رسانی، گفت‌وگو با غلامرضا فدایی عراقی/
کتابخانه ملی پزشکی ایران، گفت‌وگو با فاطمه (بهار) رهادوست/
کتابداری و نشر، گفت‌وگو با عبدالحسین آذرنگ/
ادغام سازمان اسناد و کتابخانه ملی، گفت‌وگو با سیدحسن شهرستانی/
مرکز اسناد و مدارک علمی کشاورزی ایران، گفت وگو با نسرین‎دخت عماد خراسانی/
کتابخانه‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، گفت‌وگو با علی میرزایی/
نرم‌افزارهای کتابداری (شرکت پارس آذرخش) ، گفت‌وگو با مجید جراح/
انجمن‌ها و تشکّل‌های کتابداری، گفت‌وگو با رحمت‌الله فتاحی/
مرکز اطلاعرسانی و خدمات علمی وزارت جهاد سازندگی، گفت‌وگو با کاظم حافظیان رضوی/
نرم‌افزارهای کتابداری (شرکت نوسا) ، گفت‌وگو با احمد محمدزاده/
فناوری اطلاعات و ماشینی شدن کتابخانه ملی، گفت‌وگو با فریبرز خسروی/
کتابخانه‌های دانشگاهی و تخصصی، گفت‌وگو با سیدابراهیم عمرانی/
تهیه و توزیع منابع پزشکی، گفت‌وگو با محمدرضا علی‌بیک/
پایگاه‌های اطلاعاتی و اطلاع‌رسانی در ایران، گفت‌و‌گو با نادر نقشینه/
نرم‌افزارهای کتابداری (شرکت کاوش) ، گفت‌وگو با علیرضا مؤذن/
نرم‌افزارهای کتابداری (شرکت پیام مشرق) ، گفت‌وگو با فرامرز هندسی/
انتشارات و ناشران کتابداری، گفت‌و‌گو با حمید محسنی/
نرم‌افزارهای کتابداری (شرکت گنجینۀ رای‌مهر) ، گفت‌گو با محمود دهقان بنادکی/
آموزش نسخه‌شناسی و فهرست‌نگاری در ایران، گفت‌وگو با فریبا افکاری/
کتابخانه‌‌های عمومی و مطالعات خواندن، گفت‌و‌گو با سیامک محبوب/
نامۀ ایرج افشار به مجلۀ نامۀ انجمن کتابداران ایران

شیرین دار چایی (خاطرات عمو عبدی)

6.500.000 ریال

مجموعه حاضر شامل نوشته‌ها، یادداشتها و خاطرات مرحوم عبدالله قهقایی است که در سال‌های ۱۳۹۱ تا  ۱۳۹۸ آن‌ها را به‌طور پراکنده در شبکه‌های اجتماعی برای دوستدارانش و برای ثبت بسیاری از وقایع و شرایط زندگی در دهه سی و چهل آمل نوشته. به اصرار دوستان و خانواده تصمیم گرفتیم این مطالب را جمع‌آوری و در یک کتاب منتشر کنیم. متأسفانه اجل مجالش نداد. سعی کردیم در حد توان، مطالب را تنظیم و منتشر کنیم تا در تاریخ آمل و بالطبع در تاریخ ایران ثبت گردد. بیش‌تر مطالب در وبلاگ و اینستاگرام ایشان آمده و در این کتاب گزیدهای از آن‌ها چاپ شده است. بسیاری از مطالب با توجه به  شرایط روز جامعه و به دلایل مختلف از کتاب حذف شده و بیشتر مطالب تاریخی شهر آمل و زندگی مردمان آن روزگار برای چاپ انتخاب شده است. سعی شده مطالب کتاب بر اساس همان دسته‌بندی باشد که نویسنده به هنگام نگارش انتخاب کرده است: مشاغل قدیمی، خاطرات درهم و برهم، دبستان، دبیرستان، سربازی و کار. اغلب مشاغلی انتخاب شده که امروزه منسوخ، یا در مشاغل دیگر ادغام شد و دیگر خبری از آن‌ها نیست. این مشاغل نه‌تنها حرفه مردم آمل بوده، بلکه در سایر شهرها نیز رایج بوده است. خاطرات در هم و برهم شامل شرح وضع ظاهری آمل، زندگی مردم و زندگی خودِ نویسنده است. خاطرات دوران کودکی تا بازنشستگی و تا روزهای آخر زندگی‌شان نیز هر کدام فصل‌های مستقل دارند. مطالب فصل‌ها اغلب به هم مربوط است. با این حال، تلاش شد تا موضوعات یکپارچه‌تر کنار هم باشد و خواننده خسته نشود. امیدواریم حذفیات و برخی از تغییرات در متن اصلی، خاطر علاقه‌مندانش را مکدر نکند و کوتاهی و نواقص مجموعه را به دیده اغماض بنگرند.

عبدالله قهقایی در سوم خرداد ۱۳۳۱ در آمل چشم به جهان گشود. دیپلم طبیعی را در آمل و لیسانس گیاه‌پزشکی را از دانشگاه تهران اخذ نمود و متاسفانه در هفتم بهمن ۱۳۹۸ به دلیل ایست قلبی چشم از جهان فرو بست و دوستداران خود را سیاهپوش کرد. ایشان انسان بسیار راستین و سالم بودند و در تمام طول زندگی، وجدان را زیر پا نگذاشتند و مورد اعتماد و احترام دوستان و اطرافیان بودند. خاطرات و نوشته‌ها و یادداشتها از طراوت خاص و یک طنازی منحصر‌به‌فرد برخوردار است. برخی از بزرگان و نویسندگان که کارهایشان را دنبال کرده‌اند، سبک ایشان را به جمالزاده نزدیک می‌دانند. پرواز ابدی مجال نداد تا با انتشار کتاب بیشتر در بین سایر فارسی‌زبانان شناخته و معرفی شوند. برای ایشان از خداوند متعال آمرزش و جایگاه خاص خواهانیم.

لازم است از زحمات و حمایتهای مثال‌زدنی نویسنده فرهیخته، سرکار خانم رزیتا بهزادی در انتشارات کتابدار تشکر کنیم. بدون همکاری ایشان، این مجموعه قابل جمع‌آوری، تصحیح و چاپ نبود. برای ایشان و خانواده محترم‌شان سلامت، آرامش و خوش‌بختی آرزو می‌کنیم.

خانواده عبدالله قهقایی

زندگی با هفت خوان‌اش شیرین است! تلخ و شیرین یک‌ زندگی

9.500.000 ریال

بخشی از کتاب: گازاروک نوعی سوسک است از تیرۀ قاب‌بالان. گازاروک سبز براق (متالیک) و گازاروک طلایی براق، هر دو زیباست. بچه‌ها و نوجوانان بروجرد و ملایر این حشره را خیلی دوست دارند؛ شاید به خاطر پروازش به هنگام بازی با نخی که به پای آن می‌بستیم؛ یک سر این نخ مثل بادبادک همیشه به ما وصل بود. طبیعتا نمی‌توانست زیاد دور شود. به ناچار دور خودش در یک مسیر دایره‌ای چرخ می‌زد و چرخ می‌زد تا خسته شود. سکان پروازش دست ما بود! گویی خودمان داریم چرخ می‌زنیم با بدن‌مان. گازاروک حس پروازمان را غنی می‌کرد! کیفی داشت.
خوراک گازاروک شیرۀ بید بود. همان جا هم شکارش می‌کردیم. برخی آن را از باغات اطراف می‌گرفتند، به شهر می‌‌آوردند و می‌فروختند. تجارتی شده بود: سبزها یک قران و طلایی دو قران.
گازاروگ‌بازی گاهی شبیه یک کارناوال یا جشن خیابانی می‌شد که در فصل‌های خاص رونق بیشتری داشت؛ جا و مکان خاصی نمی‌خواست. کوچه، خیابان، پشت بام، هر جایی می‌توانستی پروازش دهی. محل پرواز بیشتر به کم و کیف نخ و بخصوص اندازه‌اش ربط داشت. قوت و قوّت پرنده و خلبان‌اش هم بی‌تاثیر نبود! با این حال، شانسی نسبتا برابر برای همه بود. تعداد زیادی کودک و نوجوان را در کوچه و خیابان می‌دیدی که هر کدام دارند برای خودشان گازاروک پرواز می‌دهند. پیرمردهای بیکار هم بیکار نبودند! کنار پیاده‌روها مشغول گازاروگ‌بازی بودند! هر وقت بازی‌مان تمام می‌شد، گازاروک را با یک حبه قندِ مرطوب داخل قوطی کبریت می‌گذاشتیم تا زنده باشند. حتا تماشای نمایش و رقابت در این و آن محل لذتی بود هیجان‌آور، چه برسد پرواز دادن‌اش.
داداش عزت ما هم مثل داداش عباد پر شر و شور بود. جایی بند نمی‌شد. گاهی شیطنت می‌کرد. به پند و اندرزها و بزرگ‌ترها گوش نمی‌داد. همان کاری را می‌کرد که می‌خواست؛ در دل‌اش بود. گازاروگ‌بازی یکی از آنها بود.
همین کار به نظر ساده برای خودش آدابی داشت؛ شور و هیجان به جا آوردن مراسم مقدماتی، دست کمی از خود بازی نداشت.
تابستان سال 1337 بود که با داداش حشمت و داداش عزت راه افتادیم پیاده به سوی چُغاسرخر (یا چغاسرخه) تا از درختان بید آن جا، گازاروگ شکار کنیم. چغاسرخر یک ییلاق پردرخت بود نزدیک بروجرد که الان یک منطقۀ گردشگری است. چغاسرخر یک رودخانۀ نسبتا بزرگ داشت که اطراف‌اش پر از درخت بید بود.
داداش عزت رفت بالای یکی از همان بیدهای بزرگ که چند تا گازاروک داشت دور و برش پرواز می‌کرد. گازاروگ‌هایی که بی‌آرام و قرار بودند؛ دائم این شاخ وآن شاخ می‌کردند؛ شاید در جستجوی شیره یا چیزی بودند.
خودمان دست کمی از گازاروگ نداشتیم؛ شکار گازاروگ چیزی شبیه پرواز و خطرات‌اش بود. پرانرژی بودیم و ماهر در بالا رفتن از دار و درخت‌؛ بدون ترس و وحشت از سقوط و درد و بلای آن.
این بار نوبت داداش عزت بود؛ رفت تا آن بالای بید و بالاتر تا بالاخره توانست دو گازاروک سبز بگیرد؛ گذاشت تو جیب‌اش و ادامۀ صعود و پرواز! درختی نسبتا بزرگ با شاخه‌های بلند و نازک. من و داداش حشمت فریاد می‌زدیم که همین دو تا کافی است! اما گوش‌اش به این حرف‌ها بدهکار نبود. می‌دانستیم که از آن به بعد شاخه‌ها ترد و شکننده است. شوخی‌بردار نبود.
دم غروب بود و همهمۀ رودخانه؛ هر چه بود شبیه “صدای پای آب” در شعرهای سهراب سپهری نبود که بعدها آن را خواندم. بلافاصله فهمیدم که آب‌ها نیز در برخورد با هم و با سنگ و صخره و تنۀ درخت می‌جوشد و می‌خروشد؛ صدایش تنها از پا و پاکی و روانی‌‌اش نیست؛ حتا نسبتی دارد با تپش قلب ما! و همین ترکیب است که صدا دارد. صدایی که گاه وحشتناک است؛ صدای یک پای نرم و آهسته نیست! ویرانگر است.
صدای عزت را به سختی شنیدم که می‌گفت یک گازاروک طلایی دیدم! دو قرانی! با التماس گفتم تو را به خدا بالاتر نرو. اما عزت تنها به صدایی گوش می‌کرد که در درون‌اش بود. صدا و همهمۀ بیرون را نمی‌شنید. حتا اگر به گوش‌اش می‌رسید.
گوشم به صدای رودخانه بود و نگاه‌ام به قسمتی از آب که پرعمق بود و جریان کمتری داشت. اما یک لحظه حس کردم که همۀ اینها ترکیب شده با صدایی که شبیه شکستن شاخ و برگ درخت است؛ تکه‌های سنگین‌تر چوب هم رسیده بود به همان جایی که نگاهم به آن بود. در کسری از ثانیه متوجه صداهایی شدم که دارد به من نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود؛ به همان سرعت همۀ نگاه و بدن‌ام به سمت آسمان شد و عزت که دارد با شاخ و برگ شکسته فرود می‌آید، و بلکه سقوط می‌کند! به سرعت رسید به پای درخت. همۀ اینها یک لحظه بود؛ عزت روی سنگ‌های کنار رودخانه فرش شده بود. دمر. اما دیدم که به همان سرعت بلند شده است.
دماغ عزت شده بود رودخانۀ خون. وحشت ما با دیدن خون بیشتر شد. اما فوری رفت کنار رودخانه و دارد سر و صورت‌اش را می‌شوید. خون بند نمی‌آمد و با رودخانه جاری شده بود.
کم‌کم داشت شب می‌شد و برگشت‌مان در آن تاریکی خطرناک بود. باید هر چه زودتر برمی‌گشتیم. بالاخره عزت با دماغ خون‌آلود از کنار رودخانه جلو افتاد و من و داداش حشمت پشت‌اش. خیلی می‌ترسیدم اما عین خیال‌اش نبود. با دو انگشت سوراخ‌های بینی‌اش را گرفته بود و تند می‌رفت. پیراهن‌اش خونی بود.
یک ربع بعد به خانه رسیدیم. مادر بیچاره با دیدن این همه خون روی پیراهن عزت، و دماغ ورم‌کرده‌اش وحشت کرد. عزت نمی‌توانست حرف بزند. من فوری با گریه ماجرا را گفتم.
انتظار یک کتک حسابی را می‌کشیدم اما مادر ترجیح داد زودتر خون دماغ عزت را بند آورد. بلافاصله او را به کنار حوض در وسط حیاط برد، سرش را خم کرد و با آفتابه شروع کرد به ریختن آب. تقریبا سه تا آفتابه پر آب ریخت روی سر عزت تا سرمای آب مانع خون‌ریزی شود. پیراهن عزت را نیز درآورد و انداخت توی تشت تا بعدا آن را بشورد.
نیم ساعتی گذشته بود از بند آمدن خون عزت. حالا دیگر نگران تنبیه سختی بودیم از مادر. اما ناغافل گفتم گازاروک، گازاروک! به فکر دو گازاروکی افتادم که توی جیب عزت بود. عزت فوری دست برد داخل جیب‌اش و این ور و آن ور کرد تا گازاروک را پیدا کند! اما خبری از آن موجود زیبای سبز براق نبود. ظاهرا وقت و هوش کافی داشتند تا فرار کنند.
هر سه تای ما درمانده بودیم؛ نه گازاروک سبز یک قرانی داشتیم و نه توانسته بودیم آن گازاروک طلایی دو قرانی را بگیریم که نزدیک بود جان‌مان را بگیرد و این همه عذاب کشیدیم. جرات این را هم نداشتیم که دوباره به چغاسرخر برگردیم. حتا دیدن گازاروک نیز حال‌مان را بد می‌کرد و پشت‌مان را می‌لرزاند.
یک کتک سیر هم به مادر بدهکار بودیم!

جشن‌نامه مهراد: چهره ماندگار علمی کشور

6.500.000 ریال

بر فراز مجسمۀ آزادی، ایران را باشکوهتر می‌خواست! (دکتر محمدحسین دیانی)
مسئله استناد و نقش علم‌سنجی؛ با اشاره به فعالیت‌های دکتر مهراد (غلامرضا فدائی عراقی)
مدیری استثنایی، توانمند، جدی، دقیق و خستگیناپذیر (رحمتالله فتاحی)
آهنگ مهر: روايت چهار دهه دوستي و صميميت با مردي از تلاش و كوشش (احمد شعباني)
خاطراتی از بخش کتابداری و اطلاع‏رسانی دانشگاه شیراز (ملیحه نیک‌کار)
دکتر جعفر مهراد: برگی زرین و ماندگار در کتابداری کشور (دکتر عبدالرضا نوروزی چاکلی)
پروفسور جعفر مهراد (غلامرضا محمـّدی)
همکاران میدانند که داريم در خيابان می دويم؟!! (فرهاد وفایی سدهی)
در سایه‌سار سرو: گذری بر منش و کردار علمی ـ عملی استاد مهراد (دکتر عباس گیلوری)
ستاندن داد از بحر مهراد (مازیار امیرحسینی)
دکتر مهراد (نجلا حریری)
آشنایی من با استاد مهراد (بابک پرتو)
دکتر مهراد، پدر علم اطلاعات و دانششناسی در ایران (مژده سلاجقه)
توفیق آشنایی با مدیری لایق و رفیق شفیق در دانشگاه شیراز (دکتر رحیم شهبازی)
دکتر مهراد آن گونه که من شناختم. (رسول زوارقی)
پروفسور مهراد، چهره ماندگار و اثرگذار علم اطلاعات و دانش‌شناسی ایران (محمدکریم صابری)
آشنایی من با دکتر مهراد (مجید جراح)
یک شخصیت کاریزماتیک در کتابداری (امیررضا اصنافی)
استاد دکتر مهراد، مردی از تبار صداقت و شکوه (محمد حسنزاده)
آشنایی من با پروفسور مهراد (حسن مقدسزاده)
تجربۀ همراهی دو روزه با استاد جعفر مهراد در دانشگاه سمنان (رحمان معرفت)
آشنایی من با پروفسور مهراد (سعیده میرحقجو)
دلنوشتهای برای پروفسور مهراد (پگاه تاجر)
آشنایی من با پروفسور مهراد (آمنه طاهریان)
برای استاد (افشین حمدی‌پور)
آقای خاص کتابداری (مهدی محمدی)
اگر دانش مرد گوید سخن/ تو بشنو که دانش نگردد کهن (پروفسور علی صنایعی)
بر بال کتاب… (دکتر کوروش کمالی سروستانی)
خاطرات من و استادم پروفسور جعفر مهراد (فروغ رحیمی)
دل‌نوشته‌ای درباره دکتر مهراد (دکتر زهره زاهدی)
بیش از ربع قرن با استاد (دکتر محمدرضا قانع)
از شیراز و مهراد تا بعد (حمید محسنی)
کتابشناسی آثار پروفسور جعفر مهراد (مهدیه خویی)

ساعتها و لحظه ها با کتاب و کتابداری: روایت شفاهی دکتر احمد شعبانی

4.000.000 ریال

دکتر احمد شعبانی را بیشتر از همه با عنوان استاد و پژوهش‌گر نسخه‌شناسی، کتابشناسی و کتابداری در ایران می‌شناسند. رویکرد وی و همه دانشمندان نسخه‌شناس نسبت به نسخه‌های خطی به حدی پژوهش‌گرانه و متوجه عمق محتواست که باید آنها را در زمره مورخان و ایران‌شناسان نیز قرار داد.
او نویسنده و توصیفگری دقیق، تیزبین و صاحب سبک است که شمه‌ای از آن را در سه مقاله نخست کتاب “معنای زندگی، پژوهش و پایداری (سفر زندگی دکتر احمد شعبانی)” و چند مقاله آخر آن می‌خوانیم. همۀ این گزیده‌ها بس خواندنی، جذاب و با جزئیات تاریخی و جغرافیایی منحصربفرد دربارۀ فضای فکری و زیستی خود و هم‌نسلان‌اش است! در همین اثر استاد نوش‌آفرین انصاری 8 نامه خصوصی استاد مهدی محقق به خودش را منتشر ساخت که خواندنی است. دو مقالۀ اهدایی استاد مسرت و رجایی، و نیز یادداشت‌های استادان مهراد، اشرفی‌ریزی، باب‌الحوائجی، حریری، عصاره، مومنی، میرحسینی، وزیرپور دربارۀ استاد شعبانی نیز جنبه‌هایی دیگر از زندگی و روابط دوستانه، علمی و آموزشی وی را نشان می‌دهد.

کتاب “ساعت‌ها و لحظه‌های یک کتابدار” روایت دکتر احمد شعبانی است دربارۀ برخی از تحولات کتابداری ایران که خود شاهد مستقیم آن بود؛ از جمله تأسیس نخستین دوره دکترا و توسعه کارشناسی در کشور، راه‌اندازی کارشناسی ارشد و دکترا در دانشگاه اصفهان، بازتأسیس انجمن کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران، عضویت در کمیته کتابداری و اطلاع‌رسانی وزارت علوم، راه‌اندازی انجمن علمی ارتقای کتابخانه‌های عمومی ایران. این روایت‌ها در ترکیب با زندگی و خاطرۀ دیگران می‌تواند در توصیف و تبیین برخی از فراز و نشیب‌های کتابداری و بخشی از تحولات اجتماعی کشور مفید باشد.

آدمهای خانه نیاکی محله

1.800.000 ریال
بخشی از کتاب آدم‌های خانه نیاکی محله از رزیتا بهزادی

از نوجوانی مخالف‌خوان بوده‌ای و دوستدار این هنر. تو و برادرهایت، شبیه‌خوانان را طی مراسمی چند روزه دعوت می‌کردید. با احترام و پذیرایی حسابی. پای تمرین‌ها نشستن و گوش‌کردن، به دل و جان همه ما می‌نشست. رفتن توی بحر قصه‌ها لااقل برای من، از عمیق ترین لذت‌ها محسوب می‌شد.

موقع شام و ناهار، یواشکی می‌رفتیم سروقت دستارهای سبز، رداهای قرمز. دست ‌می‌کشیدیم به منگوله‌های فلزی کلاهخودها، به غلاف‌ِ کنده‌کاری شده قمه‌ها. تازه چی؟ واقعیِ واقعی. می‌ترسیدیم از لمسِ چکمه‌های سیاه زیپ‌دارِ خشن و نوک‌تیز. دست می‌بردیم لای دفترچه‌های دست‌نویس. بهشان می‌گفتند «فَرد.»

با آن خط‌های عجق‌ وجقِ ناخوانا. دست‌نویسی خودش یک جور ارادت بود. یک جور عشق یا ثواب، با این که می‌شد همه‌شان را در زمانی محدود با ماشین‌های دستی تایپ کرد.

هم‌چنان محو گیرایی خواندنت هستم، با دست‌های ازهم گشوده و انگشتان بلند. خیره‌شدنت به انتهایی‌ترین نقش گل‌های قالی. «سرها بِبُرم از بدن، سرها ببُرم از بدن، ای هانی، ‌ای هانی! ای یاور جانی!»

شمر ملعون سر سفره شام، گوشت بره را به نیش می‌کشید و با دست لقمه‌های کته را می‌لمباند. امام بارها آب می‌نوشید، توی لیوان‌ بلورِ سبز. بعد از شام دور تا دور حیاط فرش می‌انداختند. بوی خاک خیس و مه پر می‌شد همه جا. چند چهارپایه چوبی هم می‌گذاشتند. دستمال‌های پارچه‌ای توی جیب‌ها و مشت‌ها آماده می‌شد برای جمع کردن اشک‌ها.

سال‌هاست، سال‌هاست که آن پرهای طلایی و لرزان روی کلاهخود، روی خواب‌های من هم سایه افکنده.

این سال‌ها که قلم می‌زنم، «حرّ» برای من در اوج ایستاده؛ هنوز که هنوز است.

او داستانی‌ترین و پیچیده‌ترین کاراکتر در این تراژدی ست. اوست که شک می‌کند. طرح پرسش می‌کند، انتخاب می‌کند، تصمیم می‌گیرد برای تغییر، برای ایستادن در جوار زیبایی یا زشتی. این دگردیسی، شکوهمندترین ساحت انسانی است.

حر، عینی‌ترین پرسوناژ برای من به لحاظ تحول در ادبیات داستانی عاشوراست.

بی‌آن که معلمی کرده باشی، من امّا این درس‌‌ها را از تو خوب آموخته‌ام، آسیّد محمود!

برای اطلاعات بیشتر درباره آمورش داستان‌نویسی توسط رزیتا بهزادی روی پیوند زیر کلیک کنید:

آموزش داستان‌نویسی