سرگذشت نخستين انجمن کتابداران ايران (1345 – 1359): انجمنهای علمی و حرفهای: جايگاه و کارکردها (۱)
فهرست مطالب...
سنجش و ارزیابی عملکرد نخستین انجمن کتابداری ایران از سال 1345 تا 1360 با توجه به بافت اجتماعي ايران با تاکید بر این پرسش انجام شد که «انجمن در چه فضاي اجتماعياي شکل گرفت، رشد کرد و منحل شد؟» این نوشته بخشی از کتابی است با عنوان «نگاهي به پشت سر: سرگذشت نخستين انجمن کتابداران ايران (1345 – 1359)» از فاطمه زارع و برگرفته از پایاننامۀ کارشناسی ارشد وی در گروه کتابداری دانشگاه اصفهان که راهنمایی آن را دکتر ابراهیم اقشار زنجانی به عهده داشت.
پیشگفتار
آنچه در برابر دارید برگرفته از پایاننامۀ کارشناسی ارشد نویسنده در گروه کتابداری دانشگاه اصفهان است که راهنمائی آن را من به عهده داشتهام. اما اگر در آن مزیتی وجود داشته باشد مرهون هوشمندی و جدیّت نویسندۀ آن است که به گفتۀ استاد مشاور او، دکتر مرتضی نورانی استاد تاریخ در دانشگاه اصفهان، نمونه موفقی در بهرهگیری از تکنیک تاریخ شفاهی است.
اگر بپذیریم که ما آدمیان محصول تاریخیم و تاریخ را نیز میسازیم، بناچار باید بپذیریم که نگاه به گذشته، و تلاش برای شکل دادن فهمی، هر چند نسبی، از آن بسیار بهتر از نداشتن چنین فهمی است؛ زیرا چنین فهمی میتواند بصیرتافزا باشد و لااقل به ما هشدار دهد که از تکرار عین خطاهای گذشتگان بپرهیزیم.
رشته و حرفۀ کتابداری در این کشور بخشی از هویت ما دانشآموختگان و حرفهمندان آن است. در طی نیم قرنی که از معرفی جدی کتابداری مدرن در ایران میگذرد، این حرفه تحولهایی به خود دیده و فراز و فرودهائی از سر گذرانده است که یکی از ماجرائیترین آنها تعطیل شدن نخستین انجمن کتابداران ایران است.
اهمیت پرداختن به تاریخ حرفهها در نزد جوامع دارای پیشینۀ طولانیتر و غنیتر امری شناخته شده است. تاریخ کتابخانهها و کتابداری، به ویژه تاریخ اخیر آنها، بسیار مورد توجه بوده است و دانشورانی زندگی دانشگاهی خود را صرف فهمیدن و فهماندن میراثی کردهاند که بلاواسطه به آنها رسیده است . اما توجه به پیدایش و تحول کتابخانهها و کتابداری نوین در ایران، تا آخرین سالهای قرنی که در آن هستیم جائی در دهها گروه آموزش کتابداری این کشور ندارد. پایاننامهای که گزارش حاضر از آن استخراج شده است از انگشت شمار پایاننامههائی است که در دو سه دهه گذشته به جنبۀ کوچکی از تاریخ کتابداری نوین ایران پرداخته است. طرفه آنکه در انجام همین پژوهش مختصر، به کار دانشجو و استاد راهنمای او با بیباوری و سوءظن نگریسته شد!
اما داستان ظهور و سقوط تنها دو فصل چهارم و پنجم این کتاب کوچک را تشکیل میدهد. در فصل دوم با نگاه جامعهشناسان به چیستی و کارکرد انجمنهای علمی در مقام بخشی از جامعۀ مدنی پرداخته شده است. فصل سوم نیز بستر اقتصادی و سیاسی مؤثر در پیدایش و دوام نخستین انجمن کتابداران ایران را بررسیده است.
امیدوارم آشنائی و مطالعۀ این اثر موجب شود توجه و علاقۀ آموزشدهندگان و دانشجویان در گروههای کتابداری و اطلاع رسانی به انجام پژوهشهای باز نوع دیگر جلب شود و از علمزدگی و بلکه شبهعلمزدگی اندکی فاصله گیرند.
ابراهیم افشار
مقدمه
انجمن کتابداران ايران (اَکتا) در سال 1344 با هدف پيشرفت حرفۀ کتابداري در ايران شکل گرفت، اما تنها پانزده سال دوام آورد و در سال 1360 بدون اعلام رسمي منحل شد. نزديک به بيست سال طول کشيد تا دوباره انجمني براي کتابداري، اين بار با نام “انجمن علمي کتابداري و اطلاع رساني” دوباره پابگيرد.
دلسردي اهل حرفه ناشي از انحلال انجمني که اهداف فرهنگي و اجتماعي داشت و با عضويت داوطلبانۀ علاقهمندان شکل گرفته بود، موجب شد کتابداران ايران پس از انحلال آن تا دو دهه از داشتن انجمن محروم بمانند. در حالي که اکتا تنها سازمان قانوني غيردولتي حامي کتابداران در ايران بود و ميتوانست در آن دو دهه پر التهاب کارکرد داشته باشد.
هدف اين تحقیق آن بوده است که عملکرد نخستین انجمن از سال 1345 تا 1360 در متن فضاي اجتماعي ايران در آن سالها سنجيده شود و در نهايت به اين سئوال پاسخ داده شود که انجمن در چه فضاي اجتماعياي شکل گرفت، رشد کرد و منحل شد؟
بررسي عوامل انحلال انجمن كتابداران ايران ميتواند به كتابداران كمك كند تا بدانند در سال 1360 چه شرايطي بر انجمن حاكم بود كه آن را به تعطيلي كشاند؛ و مهمتر آنکه بدانند در شرايط مشابه چگونه بايد عمل كنند تا تشکلهای حرفهای از کار نیفتند. اين درس تاريخ ميتواند براي ما در پيشبرد منافع حرفهاي و اجتماعي مفيد باشد؛ كاری كه به صورت ضمنی از هر پژوهش تاريخي انتظار می رود.
در این مختصر کوشیدهام پیش از پرداختن به کارنامه اکتا، نخست اوضاع و احوال سياسي، اقتصادي، و اجتماعي دوراني را بازنمايم که اکتا در آن شكل گرفت. سپس عملكرد اکتا را در سالهاي حياتش (سالهاي 1345- 1359) مرور کنم. اين دو بخش در واقع در خدمت فصل چهارم هستند که به شناسائي عوامل انحلال اکتا و تحليل چرائي آن ميپردازد. پیش از اینها اما فصلی به چیستی و نقش انجمن های حرفهای در جوامع مدرن اختصاص یافته است تا خوانندگان فصل های بعدی را یا نگاهی جامعه شناختی دنبال کنند.
در بارۀ تاریخ نخستین انجمن کتابداران ايران (اکتا)، ظاهرا تنها در بخشي از پايان نامه دوره دکتراي زهير حياتي، در موضوع تاريخ آموزش کتابداري در ايران، اطلاعاتي موجود است (Hayati, 1996). او نيز با استفاده از اسناد و مصاحبه، توصيفي از انجمن کتابداران ايران گردآورده است.
تحقيق در باب انجمنهاي حرفهاي کتابداري در خارج از ايران در انجمن کتابخانههاي پزشکي آمريکا انجام شده است. انجمن کتابخانههاي پزشکي آمريکا (MLA) در سال 1977 تأسيس شده است. اين انجمن در سال 2007 يعني در سي امين سالگرد تأسيس انجمن، به پژوهشي در مورد تاريخ سي ساله اين انجمن پرداخته است. اين تحقيق در قالب يک پروژه تحقيق کيفي با استفاده از روش پژوهش تاريخ شفاهي به انجام رسيده است. عنوان اين پژوهش “تاريخ شفاهي انجمن کتابخانههاي پزشکي آمريکا: صداي گذشته” (The Medical Library Association, Oral History Project: Voices of the Past) ) است.
گزارش حاضر نيز حاصل پژوهش در گوشهاي از تاريخ کتابداري معاصر ما است. چنانکه مرسوم پژوهشهاي تاريخي است، دادههاي اوليه آن از اسناد و مدارک رديف اول مربوط به اکتا در سالهاي 1344 تا 1360 گرداوري شده است. اينها از انتشارات انجمن و پايان نامه دکتری زهير حياتي استخراج شده است. اطلاعات پايه در مورد انجمن و شيوههاي کار و فرايندهاي سازماني آن را از همين منابع درآوردهام. اما اين مصاحبههاي متعدد بازيگران اصلي انجمن طي سالهاي فعاليت آن در مراحل شکل گيري، رونق، و انحلال آبوده است که تحولها و سببهاي نانوشته را مستند ميکند و در برابر خواننده ميگستراند. بازيگراني که با آنان مصاحبه کردم را از راه بررسي اسناد و مدارک فوق شناسايي کردم. اين روايت از زبان گردانندگان انجمن در آن دوران است و زواياي تاريخ انجمني مدني را روشن ميکند که با اهداف حرفهاي شکل گرفته بود اما با يک تغيير سياسي، که از قضا در پي گسترش دموکراسي و آزاديهاي مدني بود، منحل شد.
گردآوري دادههاي تاريخي از بازيگران را تاريخ شفاهي ميخوانند. تاريخ شفاهي يكي از شيوههاي پژوهش در تاريخ است كه به شرح و شناسايي وقايع، رويدادها و حوادث تاريخي براساس ديدگاهها، شنيدهها و عملكرد شاهدان، ناظران و فعالان ميپردازد. اين شيوهاي جديد در مطالعه تاريخ معاصر است.
انجمنهاي علمي و حرفهاي: جايگاه و کارکردها
انجمن حرفهاي يک نوع تشکل مدني است. انجمنهاي مدني کارکردهاي مختلف دارند. فعاليتهاي آنها ميتواند در ميدانهاي مختلف اجرايي، مشاورهاي و يا فعاليتهاي علمي باشد. اين انجمنها از پديدههاي تجدد (مدرنيته)اند. صاحبنظران چهار ويژگي براي آنها برميشمارند که آنها را از ديگر نهادهاي اجتماعي نظيرخانواده، که به طور سنتي در تمام جوامع وجود دارند متمايز ميسازد:
1. استقلال از دولت : استقلال به معناي مقابله يا عناد با دولت نيست، برعکس با تأسيس اين انجمنها برخي از وظايف دولت به آنها واگذار و از حجم دولت كاسته ميشود و بسياري از تصميمگيريها به متخصصان رشتههاي مختلف سپرده ميشود
2. عضويت داوطلبانه: افراد با ميل خود و براساس منافع و علايق خود به انجمنهاي مدني ميپيوندند. به عبارت ديگر انجمنهاي مدني به صورت خودجوش بوجود ميآيند
3. قانونمداري: افراد در جامعۀ مدني در سازمانهايي گردهم ميآيند که صرفاً بر اساس قرارداد هويت پيدا ميکنند. در واقع اين سازمانها براي تداوم، به شدت به قانون وابستهاند و خود به جزئي از عناصر بسط رعايت و حاکميت قانون در کل جامعه بدل ميشوند
4. اهداف عام المنفعه: هدف از تشکيل اين سازمانها سود شخصي اعضا نيست. اين سازمانها اغلب اهداف انسان دوستانه، فرهنگي و اجتماعي دارند که با مسئوليت پذيري اعضا تکوين مييابد (محمدي، 1378: 28؛ موسيزاده، 1386: 20).
در ايران نهادهاي غيردولتي با تبديل نظام حکومتي به مشروطه (1285/1906) پديدار شدند. آشنايي ايرانيان با غرب و توجه روشنفکران ايراني به تجدد در قرن 19 سبب توجه آنها به اين نهادها شد. استقرار مشروطيت در ايران و تدوين قانون اساسي تشکيل و فعاليت اين نهادها را قانوني کرد. اما تاريخ نشان ميدهد که فعاليت اين نهادها همواره در ايران با مشکل مواجه بوده است (مسعودنيا، 1384: 10).
صاحبنظران معتقدند که سازمانهاي غيردولتي در کشورهاي توسعه نيافته در نزد بسياري از مردم کالايي وارداتي تلقي ميشود حکومتهاي غيردموکراتيک به آنها بدگمانند و به چشم رقيبي براي قدرت بدون معارض خود به آنها مينگرند از اين رو خصمانه با آنها برخورد با آنها اغلب سياسي است.
اين برخوردها موجب دلسردي جامعههاي علمي و حرفهاي ميشود. سکون يا کمتحرکي جوامع علمي و حرفهاي نيز کشور را از داشتن هستههاي فعال مردمي محروم ميسازد (امين منصور، 1380: 6). حذف نهادهاي مدني باعث شکلگيري بدبيني و سوءظن در بين افراد جامعه و شکلگيري گروههاي غيررسمي و زيرزميني و تقويت روحيه پرخاشگري ميشود (زارع کهن، 1386: 4).
محمدي در مورد پژوهش در باب انجمنهاي صنفي مينويسد:” بررسي سير تحول هر يك از تشكلهاي صنفي و حرفهاي در ايران خود يك مجموعه طرح تحقيقاتي است كه اكثر خانههاي جداول آن خالي است” (محمدي، 1380: 120). با اين حال هنوز تحقيقات زيادي در مورد دلايل اجتماعي سستي اين نهادها در ايران انجام نگرفته است و دلايل انحلال زود هنگام آنها پس از شکل گيري همچنان ناگفته باقي مانده است.
تأمل در علل پيدايش، ضعف و انحلال انجمنها لاجرم به مباحث نظري در باب تعريف و کارکرد جامعۀ مدني و سازمانهاي مدني ميانجامد. از اين رو در اينجا به اختصار به توصيف جامعۀ مدني ميپردازيم.
جامعۀ مدني چيست؟
برخي جامعۀ مدني را به معناي قلمرو یا عرصۀ عمومي گرفتهاند. برخي نيز آن را چارچوبي براي اداره جامعه و يا توسعه سياسي ميدانند. غني نژاد، صاحب نظر اقتصادي، معتقد است در بارۀ جامعۀ مدني در ايران آنچه اغلب به آن توجه می شود آثار و تبعات جامعۀ مدني است، نه منشا و بنياد آن. مفهوم جامعۀ مدني (و واقعيت آن) تنها در چارچوب يک نظام فکري (وضعيت تاريخي) معين قابل طرح و درک است (غني نژاد، 1382: 42).
جامعۀ مدني جامعهاي است كه در آن تشكلهاي مستقل از دولت (مستقل در نحوه شكلگيري، اداره، و سازوكار تصميمگيري) بيانگر و مدافع منافع و خواستههاي اقشار گوناگون هستند (محمدي، 1378: 348).
معناي اوليۀ «جامعۀ مدني» آن را در تقابل با “وضعيت طبيعي” ميبيند. طبق اين مفهوم، ابناي بشر از وضعيت طبيعي فاصله ميگيرند و روابط خود را بر مبناي خرد و قانون نظم ميبخشند. در اينجا «جامعۀ مدني» همان معناي تمدن و مدنيت را به ذهن متبادر ميسازد (نادمي، 1384: 10). اين تعريف برپايه اين فرض است که انسان با زندگي جمعي سازگار است نه زندگي انفرادي. جان لاک فيلسوف معتقد است کوشش منطقي انسان در راه رسيدن به شادکامي فردي به همکاري و پشتيباني افراد جامعه با يکديگر ميانجامد (پيرنظر، 1379: 23).
در معناي دوم جامعۀ مدني در برابر جامعه سياسي يا دولت قرار ميگيرد. در اينجا جامعه مدني از جايي آغاز ميشود که دولت پايان ميگيرد و تا آغاز حوزه خصوصي ادامه مييابد. به عبارت ديگر “هر آنچه خارج از حوزه شمول دولت و قلمرو خصوصي قرار گيرد قلمرو جامعۀ مدني است. از اين رو هر چه قلمرو دولت محدودتر شود، حوزه جامعه مدني گستردهتر خواهد شد و بالعكس” (نادمي، 1384: 12). در ادبيات سياسي معاصر جامعه مدني بيشتر به اين معناست.
معناي سوم جامعۀ مدني در برابر مفهوم «جامعۀ تودهوار» قرار دارد. اين تعريف جديدتر است. پس از شكلگيري جوامع شهري و مدنيت (معناي اول جامعۀ مدني) و بعد از حضور مردم در حوزۀ عمومي (معناي دوم جامعۀ مدني) خطر پيدايش جامعه توده وار نگراني براي آفرين ميشود. در آن تشكلهاي مدني و دموكراتيك بسيار ضعيف و يا ناموجودند (نادمي، 1384) در اين جوامع دولت يکه تاز ميشود. حتي نظامهاي داراي ساختار دموکراتيک، بدون جامعۀ مدني جامعه در معرض خطر تبديل شدن به جامعۀ تودهوار قرار ميگيرند:
در جامعۀ تودهوار همگونگي از فرقه، طبقه و گروه در جامعۀ سنتي يا مدرن به توده انتقال مييابد. اين همگونگي و همشكلي مانع از هر گونه فعاليتي است كه نيازمند تقسيم كار و تمايز يابي است… فرد در جامعۀ توده وار بيشكلي اختيار ميكند و به جمع بيشكلها ميپيوندد، چون گروهها و تشكلهاي مستقلي كه او بتواند بر آنها تكيه كند وجود ندارد. در جامعۀ تودهوار انسانها همرنگ و همشكل هستند و مفهوم تعلق خاطر به يك گروه و عضويت در يك تشكل از ميان ميرود (محمدي، 1378: 45).
بنابراين خطر پيدايش جامعۀ توده وار هميشه پس از شروع روند دموكراسي در نبود نهادهاي قوي دموكراتيك يا وجود نهادهاي لرزان مدني احساس ميشود (نادمي، 1384 : 12).
کارکردهاي نهادهاي مدني
شهرهاي امروزي نهادهاي گوناگوني در دل خود جاي دادهاند: بنيادهاي اقتصادي (بانك، بيمه، بورس، بازار) فرهنگي (كتابخانه، موزه، سالن اجتماعات، دانشگاه، مراكز تحقيقاتي و انتشاراتي) بهداشتي درماني مثل بيمارستانها، سياسي (مثل احزاب و پارلمان) و اجتماعي (موسسات خيريه يا زندان). اين بنيادها در جوامعي كه مشاركت شهري در آنها معناي واقعي پيدا نكرده است عموما به شكل ملي عمل ميكنند. محمدي درباره اهميت نهادهاي مدني مينويسد:
مفهوم يا احساس شهروندي خود به خود و بواسطۀ تجمع افراد در كنار يكديگر حاصل نميشود بلكه نهادهايي بايد متكفل اين احساس باشند…. مراكز فرهنگي مناسبترين موسسات براي تمرين عضويت در نهادهاي جامعۀ مدني و ايجاد هويت مدني هستند چرا كه اولاً عضويت در آنها اختياري و داوطلبانه است… و ثانياً منافع و علايق فردي علت پيوستن فرد به آنهاست و پيوندهاي مهرآميز در درجه دوم اهميت قرار ميگيرند، ثالثاً بر خلاف نهادهاي يك جامعۀ تودهوار به بازتوليد نهادهاي سنتي در شرايط جديد اقدام نميكند (محمدي، 1378: 30-31).
در جوامع امروزي هويت فرد و به تبع آن حقوق اساسي و شهروندياش در بستر مشارکت فعال در قالب تشکلهاي مدني معنا مييابد (ترامشلو، 1384: 13). نهادهاي مستقل مردم را به سوي همراه کردن منافع شخصي با منافع عمومي سوق ميدهند. فرايند مشارکت به شهروندان ميآموزد که سود خود و ديگران را درهمآميزند.
اهميت ديگر تشکلهاي مدني در آن است که با بيان تمايلات شهروندان سياستها و رهبران و از طريق ايجاد محدوديت در حوزه اعمال كارگزاران از سطح تنشها ميكاهند (محمدي، 1378: 198). فلسفه فعاليت اين سازمانها اصلاح و تغيير وضع موجود از طريق کار بر روي واحدهاي اجتماعي کوچک است (زارعکهن، 1386). اين نهادها براي مديريت ستيزهها و جدالها بوجود آمدهاند نه براي از بين بردن آنها. از اين منظر نهادهاي مدني و انجمنهاي حرفهاي ميتوانند ستيزهها را کاهش دهند. از اين رو ميتوان گفت يكي از ويژگيهاي مهم جامعۀ مدني پذيرش واقعبينانه تضادها و تعارضات و تلاش براي ساماندادن به آنها از طريق گروههاي متخصص است. بر همين اساس طبقات و گروههاي اجتماعي شکل ميگيرند تا مبارزة خشونتآميز به يک بازي باقاعده بدون خشونت تبديل شود (محمدي، 1387: 237). به اين ترتيب شرکت فعالانه شهروندان در فعاليتهاي داوطلبانه به تحکيم بافت و سامان اجتماعي کمک شاياني ميکند.
همانطور كه ميرسپاسي اشاره ميكند، تشكلها و نهادهاي حرفهاي از يك سو نوعي موازنۀ اجتماعي در جامعه پديد ميآورند و از سوي ديگر در عقلايي كردن جامعه بر اساس مشاركت شهروندان سهيم ميشوند به همين ترتيب موجبات دموكراتيزه شدن هر چه بيشتر روابط را در جامعه، فراهم ميكنند و نهادهاي كوچك و بزرگ ديگري را پديد ميآورند كه امكان گردهمايي و گفتوگو ميان شهروندان برابر حقوق را امكانپذير ميكنند. اين نهادها از شب شعر و كتابخواني تا گردهمآيي زنان واقليتها و گروههاي هنري و ورزشي را در برميگيرند (ميرسپاسي، 1388: 30).
اهميت ديگر نهادهاي مدني دراين است كه به مرجعي براي شکل گيري نگرش غير متخصصان در مورد اموري كه به تخصص محتاج است، تبديل ميشوند. چراكه “از کارکردهاي مهم انجمنهاي حرفهاي اظهار نظر و داوري آنها در امور مربوط به حيطهي صلاحيتشان در سطح جامعه است. ديري است که در جوامع توسعهيافته رسانههاي آزاد به انجمنهاي حرفهاي روي ميآورند تا به دور از نفوذ دولت و سازمانهاي صاحب قدرت تصويري نزديک به واقعيت از امور به جامعه عرضه کنند (افشار، 1387: 6). نظارت بر بسياري از خدمات بسيار هزينه بر است و از معيارهاي دروني شده حرفهاي بهتر ميتوان بهره گرفت تا از طريق ساز و كارهاي نظارتي كه جنبه رسمي دارند (فوكوياما، 1384: 176). آگاهي بيشتر عموم افراد جامعه، مشارکت آنها در تصميمگيريها را آسانتر و عمليتر ميكند.
يكي از مهمترين پيامدهاي استفاده از کارشناسان مستقل اين است كه مردم با تكيه بر قضاوت اين نهادها انتظارات خود را از مسئولان ميشناسند، از طريق اين نهادها خواستههاي شان را بيان ميكنند و از سو استفادههاي احتمالي جلوگيري ميكنند. ميرسپاسي در اين مورد مينويسد: “مردمي كه در كشورهاي توسعهيافته زندگي ميكنند بهتر از ما نيستند، بلكه نهادها افراد را محدود ميكنند و از آنها تخصص، آگاهي و درستي در كار را طلب ميكنند” (ميرسپاسي، 1388: 80). اين نظم در جامعه، گذار به دموكراسي را بازگشتناپذير ميكند.
وجود نهادهاي دموكراتيك در جامعه به معني وجود تحمل و صلحجويي و ترقيخواهي در آن جامعه نيز هست. اين خود باعث شكلگيري روحيه اعتماد به يكديگر در جامعه ميشود. اعتمادي كه در متون جامعهشناسي به نام اعتماد مدني شناخته ميشود (محمدي، 1378: 20).
نهادهاي علمي و فرهنگي جديد به ترقي و پرورش فرد كمك ميكنند و اين امكان را فراهم ميآورندكه افراد در مقام اعضاي جامعهاي دانشگاهي يا هنري در مراودهاي مثبت و خلاق با ديگران قرار بگيرند و خود را جزئي از جامعهاي بدانند كه در توسعه و سعادتمندي كلي كشور و حتي جهان نقش دارد. نهادهاي دانشگاهي و علمي بسياري از ارزشهاي مهم دنياي جديد را به اعضاي خود ميشناسانند (ميرسپاسي، 1388: 34). اين احساس قدرتمندي براي تغيير مسالمتآميز شرايط زندگي، شهروندان را از خشونت جدا ميكند و آنها را به همكاري و مشاركت بيشتر با يكديگر تشويق ميكند.
انجمنهاي علمي
انجمن علمي نوعي نهاد مدني مستقل است كه از به هم پيوستن يا اجتماع آگاهانه و داوطلبانه اعضا يك رشته علمي پديد ميآيد تا از طريق تعامل آزادانه خردمندانه و به دور از سلطه بتوانند بين صاحبان هر تخصص زمينه لازم را براي پيشبرد علم و تنظيم و ترويج اصول و قواعد جمعي يا اخلاقي كار و فعاليت و پيوند علم و عمل در آن رشتۀ علمي فراهم کند (قديمي، 1383: 14).
انجمنهاي علمي همانند ساير انجمنهاي مدني، مستقل از دولت عمل ميكنند. استقلال آنها به اين معني است كه عوامل حكومت در تأسيس و ادارۀ آنها تأثيري ندارند؛ اهدافشان علمي و حرفهاي است نه سياسي يا تجاري. يعني اعضا انجمن علمي نميتوانند تحت عنوان حقوقيِ سازمان، دست به فعاليتهاي سياسي يا تجاري بزنند. فعاليتهاي انجمنهاي علمي همانند ساير انجمنهاي مدني بايد غير انتفاعي باشد. به اين معني كه اعضا انجمن نميتوانند به دنبال منافع مادي فردي باشند. اگر چنانچه انجمن با فعاليتهاي خود در آمدي كسب كرد اين درآمد بايد به مصرف سازمان برسد. پروانه فعاليت هم يكي ديگر از الزامات تشكيل اين انجمنهاست. اگرچه اين انجمنها مستقل از دولت فعاليت ميكنند اما سازمان، بايد به صورت رسمي به ثبت برسد. پروانۀ فعاليت، سندي است كه توسط مراجع رسميِ تعيين شده توسط قانون، براي تشكيل سازمان صادر ميشود. براي گرفتن پروانه يا مجوز فعاليت، انجمنها بايد براي تشكيلات خود يك اساسنامه بنويسند كه در آن ساختار و اهداف انجمن را به طور واضح توضيح داده باشند. اين اساسنامه بايد به تصويب هيئت موسس برسد و پس از آن اعضا ملزم به رعايت بندهاي آن هستند.
نقش انجمنهاي علمي در توسعه قابل توجه است. اولين رسالت انجمن بهرهگيري از خرد جمعي براي توسعۀ علم و فناوري است. برخي از کارکردهاي انجمنهاي علمي عبارتند از:
انجمنهاي علمي کارکردهاي گوناگوني دارند. اين کارکردها را ميتوان در سه دسته کلي جاي داد:
1. کارکردهاي علمي و تخصصي: انجمنهاي ميتوانند به مرجعي براي ارائه خدمات آموزشي و پژوهشي و مشاروه تخصصي تبديل شوند. در ضمن آنها ميتوانند در حوزههاي ي که آموزش رسمي وجود ندارد به افراد آموزش حرفهاي بدهند. همچنين آنها ميتوانند بر عملکرد اعضا نظارت تخصصي داشته باشند و بر اساس استانداردهاي تعريف شده آنها را رتبه بندي کنند و يا صلاحيت اعضا را براي انجام يک فعاليت حرفهاي تعيين کنند. آنها ميتوانند برنامههاي درسي آکادميک را در يک رشته ارزيابي کنند. همچنين با برگزاري گردهماييهاي علمي و ترغيب و تشويق پژوهشگران به مستحکمتر شدن ارتباط علمي کمک کنند.
2. کارکردهاي حرفهاي و صنفي: انجمنها ميتوانند پايگاهي براي رسيدگي به جنبههاي رفاهي زندگي اعضا باشند. تأمين امنيت شغلي و حمايت از حقوق صنفي و حفظ حرمت اعضا از ديگر کارکردهاي انجمنهاي علمي است.
3. کارکردهاي اطلاع رساني: انجمنها ميتوانند از طريق خبرنامههاي چاپي و الکترونيکي و يا گروههاي بحث اينترنتي، پايگاههاي اطلاعاتي تخصصي مناسبي براي اعضا باشند.
انجمنهاي مدني، همانند تمام پديدههاي اجتماعي ديگر، در ميان شرايط اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي شكل ميگيرند. فضاي اجتماعي كه اطراف اين انجمنها را پر كرده است، تأثير بسيار در شكلگيري و بقاي آنها دارد.
“فضاي اجتماعي” نظريه پير بورديو جامعه شناس فرانسوي است که مطابق آن، جوامع انساني را روابط اجتماعي حاکم بر آنها ميسازند (بورديو، 1380: 72) و برخلاف آنچه که تحليلهاي غيرعلمي و عامه پسند ادعا ميکنند، جوامع داراي ذات يا حقيقتي از پيش تعيين شده نيستند. اين تصور يا شيوه تحليل که بورديو به آن صفت ذاتگرا میدهد، بر اين تصور استوار است که هر جامعه داراي يک هسته يا ذات اوليه است که همواره با آن است و از رويدادهاي تاريخي گرفته تا رفتارهاي روزمره افراد، از آن تأثير ميپذيرد. ذات ميتواند فرهنگي مثل دين يا خصوصيت باشد، يا خصوصيت زيست شناختي مانند نژاد. اما به هر حال چيزي است که تحليلگر اجتماعي آن را فرض ميگيرد و سخن خود را بر آن بنا مينهد (نيکفر، 1386، 29). تحليل بر اساس فضاي اجتماعي، برعکس، بنا را بر روابط افراد در جامعه ميگذارد و نه يک ذات از پيش تعيين شده (بورديو، 1380: 31). موقعيت افراد و گروهها و نهادها را در فضاي اجتماعي را تركيب و حجم سرمايهاي تعيين ميکند كه در اختيار دارند. تغيير در ميزان و تركيب اين سرمايه در طول زمان، جايگاه و مسير حرکت فرد، گروه يا نهاد را در فضاي اجتماعي تعيين ميسازد. سرمايه از نظر بورديو هر گونه خاستگاه يا منبعي است كه در عرصه اجتماعي بر توانايي فرد براي بهره بردن از منافع ويژهاي تأثير ميگذارد كه در آن عرصه بدست ميآيد (بحراني، 1388: 53). سرمايه نيز سه نوع است: 1) سرمايه اقتصادي (دارايي مالي)؛ 2) سرمايه اجتماعي (روابط اجتماعي ارزشمند و منابعي كه به صرف عضويت در گروه به فرد تعلق ميگيرد)؛ و 3) سرمايه فرهنگي، به معني انواع دانشهاي مشروع مهارتها و عنوانهاي نمادين كمياب (استونز، 1379: 337). دسترسي به اشكال مختلف سرمايه تحت تأثير نابرابريِ موقعيت اجتماعي است. نابرابري ميتواند نژادي، طبقاتي، جنسي، جغرافيايي باشد. شرايط سياسي و اقتصادي در تعيين ميزان سرمايه از هز نوع، و تغيير آن تأثير ميگذارد (ادواردز، 1384).
بدين ترتيب از يک سو شکل گيري و بقاي انجمنهاي حرفهاي ـ به عنوان يک گروه اجتماعي ـ بستگي به ميزان سرمايههائي دارد که آنها در طول زمان ميتوانند به دست آورند؛ از سوي ديگر فضاي اجتماعي در به دست آوردن اين سرمايهها تأثير مثبت يا منفي ميتواند بگذارد.
سرمايه اجتماعي يكي از انواع سرمايه است. مفهوم سرمايه اجتماعي به موضوع مهمي در ميان جامعهشناسان تبديل شده است. اين مفهوم را نيز پير بورديو (1380) عنوان کرده است. او سرمايه اجتماعي را قابليت مردم براي همكاري چه به عنوان يك گروه يا بخشي از يك سازمان، براي اجراي پروژههايي با نفع مشترك ميداند. در نظر او اعتماد مدني ميتواند اين سرمايه را تقويت كند.
ارزش مفهوم سرمايه اجتماعي آن است كه توجه ما را به جوانب مهم روابط اجتماعي پنهان جلب ميكند كه فراتر از حيات سياسي و اقتصادياند (ادواردز، 1384: 381). نظريه سرمايه اجتماعي شبكههاي اجتماعي را ثروتي عظيم ميداند. بر پايه آن شبكههاي اجتماعي پايۀ انسجام اجتماعي هستند زيرا افراد را قادر ميسازند تا با هم، و نه فقط با افرادي كه به صورت مستقيم ميشناسند، براي كسب منفعت متقابل همكاري كنند (فيلد، 1388: 26). پتنام يكي از نظريهپردازان بنام سرمايه اجتماعي در اين مورد مينويسد:
همانطور كه فلاسفه از هابز به بعد تأكيد كردهاند، شكست در همكاري براي كسب منافع متقابل الزاما نشانه ناداني يا عدم عقلانيت و يا حتي شرارت و بدنهادي نيست… در غياب همكاري و تعهد متقابل همه خود را از همكاري كنار ميكشند (متأسفانه در چنين شرايطي عقل هم چنين حكم ميكند) و با رفتار خود انتظارات بدبينانه يكديگر را تحقق ميبخشند” (پاتنام، 1384: 94).
ميتوان در اينجا رابطه متقابل سرمايه اجتماعي و انجمنهاي حرفهاي را ديد: از يک سو براي انجام همکاري براي رسيدن به هدفي مشترک به سرمايه اجتماعي احتياج است و از سوي ديگر همين سرمايه اجتماعي به ادامه رابطه در قالب گروهها و انجمنهاي داوطلبانه کمک ميرساند.
در فصل بعد اوضاع اجتماعي، اقتصادي و سياسي فضايي مرور خواهد شد كه نخستین انجمن كتابداري ايران در آن پديدار شد، باليد، و ناپديد شد.
دستهبندی مقالات
- آموزش داستان نویسی (4)
- حقوق مالکیت فکری/ نسخه برداری/ کپی رایت/ مولف (2)
- زندگی و خاطرات (10)
- شورای کتاب کودک (2)
- فلسفه و اخلاق اطلاعات و نگارش (4)
- کتاب و نشر (3)
- مدیریت دانش و اقتصاد دانش (5)
- مصاحبه و گفتگو (4)
- نگارش و پژوهش (2)
- هوش مصنوعی (3)
- وبلاگ کتابدار (12)


