علم اطلاعات و فلسفه اطلاعات؛ گفتگوی بین‌رشته‌ای یزدان منصوریان و امیراحسان کرباسی زاده

فهرست مطالب...

علم اطلاعات و فلسفه اطلاعات موضوع نشستی علمی و بین‌رشته‌ای یزدان منصوریان (از کتابداری و علم اطلاعات) و امیراحسان کرباسی‌زاده (از فلسفه) است که به کوشش دکتر مهرناز خراسانچی و مصطفی امینی برگزار شد. علم اطلاعات و فلسفه اطلاعات اولین نشست از مجموعه نشست‌هاي ششگانه درباره علم اطلاعات و دانش شناسي است. این نشست در ۲۰ فروردین ۱۳۹۴در كتابخانه عمومي حسينيه ارشاد برگزار شد و نشر کتابدار مجموعه آن را منتشر کرده است.

درباره سخنرانان و دبیر نشست‌ها

دکتر یزدان منصوریان
دکتر یزدان منصوریان، عضو هیئت علمی و مدیر گروه علم اطلاعات و دانش‌شناسی دانشگاه خوارزمی و رئیس کتابخانه مرکزی این دانشگاه است. وی در سال ۱۳۷۰ در رشته مهندسی کشاورزی پذیرفته شد. پس از آن به رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی علاقمند شد و مقطع کارشناسی ارشد علم اطلاعات و دانش‌شناسی را در دانشگاه فردوسی مشهد گذراند. در سال ۱۳۸۱ تحصیلاتش را در دوره دکتری کتابداری و علم اطلاعات در دانشگاه شفیلد انگلستان آغاز کرد و در شهریور ۱۳۸۵ از پایان‌نامه دکتری خود با موضوع «وب پنهان» دفاع کرد و سپس به ایران بازگشت. فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی ایشان در زمینه‌هایی مانند روش پژوهش و نگارش علمی، سواد اطلاعاتی و پایگاه‌های اطلاعاتی، مرجع‌شناسی، ذخیره و بازیابی اطلاعات، مهارت‌های اطلاع‌جویی و اطلاع‌یابی است. کتاب «مبانی نگارش علمی» و «روش تحقیق در علم اطلاعات و دانش‌‌شناسی» از مهم‌ترین آثار او است. او عضو هیئت تحریریه چند مجله داخلی و خارجی است. از جمله این مجلات می‌توان به فصل‌نامه‌های «نقد کتاب اطلاع‌رسانی و ارتباطات»، «مطالعات کتابداری و نسخه‌شناسی»، «تعامل انسان و اطلاعات» و مجله « Evidence Base Library and Information Practice» دانشگاه آلبرتای کانادا اشاره کرد. یزدان منصوریان هم اکنون در یکی از دانشگاههای استرالیا تدریس می کند.

دکتر امیراحسان کرباسی‌زاده
دکتر امیراحسان کرباسی‌زاده، عضو هیئت علمی گروه مطالعات علمِ مؤسسه حکمت و فلسفه ایران است. وی دورة کارشناسی الکترونیک را در سال ۱۳۷۷ و در دانشگاه صنعتی شریف به پایان برد. سپس تحصیل در رشته فلسفه علم را در همین دانشگاه آغاز کرد. او دورة اِم‌فیل (Master of Philosophy) را در دانشگاه کمبریج و دورة دکتری فلسفه را در دانشگاه بریستول گذراند. پژوهش‌های او، بیشتر در حوزة فلسفة علم، فلسفة ذهن، تاریخ علم، فلسفة فیزیک، متافیزیک، تاریخ زیست‌شناسی و نظریه تکامل است. «آشنایی با فلسفة علم»، «آشنایی با فلسفة ذهن» و «علم، جامعه، اخلاق: جستارهایی در ابعاد اجتماعی و اخلاقی علم» از مهم‌ترین آثار ایشان است.

مهندس مصطفی امینی، دبیر نشست‌ها
مصطفی امینی، كارشناس ارشد مهندسي كامپيوتر (گرايش نرم‌افزار)، و دانشجوی سال آخر دکترای تخصصي علم اطلاعات و دانش‌شناسی در دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران است. ايشان دوره مديريت كسب‌وكار را در مدارس آزاد كسب‌وكار گذرانده است و به‌صورت متمرکز در زمینۀ تحول دیجیتالی در صنایع، نوآوری و توسعه کسب‌وکارهای دیجیتالی فعاليت علمي و عملي دارد. بعضي از سوابق كاري ايشان عبارتند از: آينده‌پژوهي، مديريت نوآوري و دانش، و مسئول تجاري‌سازي مركز تحقيقات فناوري اطلاعات مبين،‌ مدیر کسب‌وکار شرکت خدمات ارتباطي و الكترونيكي ایرانیان‌نت (اولین اپراتور FTTx ایران)، مشاور نوآوري و كسب‌وكار ديجيتالي در بانكهاي مختلف، مدرس دانشگاه‌هاي سراسري و آزاد و همچنين دبیر نشستهای علم اطلاعات و دانش‌شناسي كتابخانه عمومي حسینیه ارشاد. از امینی بیش از ۵ عنوان کتاب و ۳۰ مقاله ملی و بین‌المللی در زمينه‌هاي مديريت اطلاعات، مديريت خدمات فناوري اطلاعات، مديريت پايگاه داده، مديريت كسب‌وكار و طراحي خدمات ارزش افزوده منتشر شده است. حوزه‌های فعاليت ایشان توسعه کسب‌وکارهاي دیجیتالی، تحول دیجیتالی، مديريت فرآيندهاي كسب‌وكار، سيستمهاي فيزيكي-سايبري، مدیریت داده و اطلاعات است.

وی هم اکنون دانش‌آموخته پست دکترای علم اطلاعات و دانش شناسی از دانشگاه تربیت مدرس است و تجربه مدیریت چند نهاد مهم در حوزه اطلاعات و ارتباطات را در کارنامه اش دارد.

دکتر مهرناز خراسانچی، رئیس کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد

مهرناز خراسانچی مدیر یکی از مهمترین و پیشگام‌ترین کتابخانه‌های عمومی کشور به نام کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد بوده است. خراسانچی تجربه عضویت در هیات مدیره انجمن علم اطلاعات و دانش‌شناسی، شرکت پارس آذرخش، شورای کتاب کودک و چند نهاد دیگر مرتبط با ادبیات کودکان و نوجوانان و کتابخانه و کتابداری را نیز در کارنامه اش دارد.

فلسفه در عصر اطلاعات

دکتر امیراحسان کرباسی‌زاده

مقدمه

من در مورد کتابداری تقریبا هیچ چیز نمی‌دانم. حتی نمی‌دانم چه مسائلی در کتابداری مطرح است. بنابراین از دید آدمی که با فلسفه آشناست و از آن کمتر با فلسفة اطلاعات آشنایی دارد، دربارة فلسفة اطلاعات حرف خواهم زد. امّا قبل از پرداختن به این موضوع، می‌خواهم بگویم فلسفه ماهیتاً چه کاری می‌کند و پس از آن، تصویری اجمالی از یک کار فلسفی به شما بدهم و بعد بگویم که زمانی که کار فلسفی ناظر به مفهوم اطلاعات باشد چه نوع مسائلی تولید می‌کند و فلاسفه در حوزة عصر اطلاعات به دنبال چه چیزهایی هستند؟

فلسفه چیست و چه می‌کند؟

سه فعالیت عمده در فلسفه

فلسفه تعاریف متفاوتی دارد، امّا به نظر من، فلسفه شامل سه فعالیت عمده می‌شود:
فعالیت اوّل این است که به ما نشان دهد مفاهیمی که در زبان طبیعی یا در زبان روزمرّه یا حتی در حوزه¬های مختلف دانش به کار می‌گیریم، مفاهیم دقیق و شفافی نیستند؛ یعنی مرزهای آن مفاهیم با یکدیگر مشخص نشده است. مثلاً در حوزة زبان روزمرّه، از علیّت یا علت صحبت می‌کنیم، یکی از کارهای فلسفی این است که به ما نشان دهد مفهومی که از علیّت در زبان طبیعی به کار می¬گیریم، مفهومی واحد نیست؛ یعنی دقیقاً برای خود گویندة زبان مشخص نیست که این مفهوم به چه معنایی است. این کار به اصطلاح، رفع توهّم شفاف بودن مفاهیم به کار گرفته شده برای گویندگان زبانی خاص یا حوزه‌ای تخصصی از مفاهیم است.
بنابراین در قدم اوّل، فلسفه هدفی تخریبی یا سلبی دارد برای اینکه به انسانها نشان دهد که مفاهیمی که به کار می¬گیرند و خیلی راحت برای بیان مقاصد خود از آن‌ها استفاده می¬کنند وقتی در معرض تعریف و دقت فلسفی قرار می‌گیرند، مرزهای مشخصی ندارند.
قدم دوم فلسفه، پروژة ایجابی است که طی آن مفاهیم نادقیق زبان را دقیق¬تر کند. یعنی با ابزارهایی که در دست دارد، با ابزار روشنگری، تعریف، منطق و استدلال نشان دهد که می¬شود شبکة مفهومی دقیق¬تری با مفاهیم روشن ساخت. خوب این قدم دوّم، قدم خیلی سختی خواهد بود، همان‌طور که در سخنرانی خود به آن اشاره خواهم کرد، در مورد همین اطلاعات اگر بخواهد این تغییر فلسفی صورت بگیرد نتیجه از قبل مشخص نیست و راه¬ها و قدم‌های مورد نیاز برای تدقیق مفهوم اطلاعات گام¬های مشخصی نیست و به عبارت دیگر ما انسان‌ها هیچ فرآیند الگوریتمی برای تدقیق و روشن‌سازی مفاهیم در دست نداریم. برای همین است که از دید بیرونی، فلسفه مجموعة آشفته¬ای از دیدگاه¬ها در مورد مفاهیم مختلف به نظر می‌رسد. این وضعیتی طبیعی در فلسفه است که زمانی که می¬خواهد در مسیر پروژة ایجابی قدم بردارد برای روشن کردن مفاهیم و برای تدقیق مفاهیمی که به ظاهر روشن هستند ولی در باطن روشن نیستند، دچار اشکال می¬شود.
امّا قسمت سوم پروژه این است که این مفاهیم تدقیق‌شده را برای ارائة توصیفی یکپارچه از واقعیت به کار بگیرد. این قسمت جذابی برای فیلسوفان است که خود من هم به این قسمت خیلی علاقه دارم و فکر می¬کنم که کار فلسفی یکی از مهم-ترین بخش‌هایش این است که یک تصویر یکپارچه از واقعیت بیرونی و وضعیت انسان را در آن واقعیت بیرونی به ما بدهد. حالا این¬که آیا اطلاعات می‌تواند در آن تصویر یکپارچه دخیل باشد یا نه، مسئله¬ای است که در طی بحث¬ها به آن اشاره خواهیم کرد.
پس فعالیت فلسفی سه قسمت دارد؛ قسمت اوّل این فعالیت تحقیقی و قسمت دوم و سوم یک فعالیت سازنده است. قسمت اوّل شامل تدقیق مفاهیم و قسمت دوم بکارگیری مفاهیم دقیق‌شده و روشن برای توصیف یکپارچه از واقعیت بیرونی است. واقعیت بیرونی شامل انسان و وضعیت انسان در آن است.

فلسفة اطلاعات

اگر بخواهیم دربارة فلسفة اطلاعات سخن بگوییم، نخست باید مقداری دربارة اطلاعات صحبت کنیم و بعد بگوییم که ترکیب فلسفة اطلاعات چه مسائلی را ایجاد می¬کند. همة شما می¬دانید که اطلاعات به نحوی با ثبت و ضبط وقایع و تاریخ مرتبط است و گویی که انسان از زمانی که شروع به ثبت وقایع کرد، وقایع¬نگاری وسیله¬ای برای انتقال اطلاعات به نسل¬های آینده بود. بنابراین اگر ما تاریخ¬مند نبودیم گویا اطلاعات هم نداشتیم. اگر این دغدغة کنجکاوانه را برای ثبت وقایع تاریخی و انتقال آن¬ها به نسل¬های بعد نداشتیم، گویی در قالب جامعة انسانی، اطلاعاتی هم به‌وجود نمی‌آمد و اطلاعاتی هم منتقل نمی¬شد.

انقلاب‌های علمی پیش از عصر اطلاعات

زمانی که صحبت از عصر اطلاعات می¬کنیم منظور ما صرفا ثبت وقایع تاریخی یا دورانی که انسان قادر به ثبت وقایع بود، نیست. منظور ما از آن اتفاقی است که تقریباً از اواسط یا اواخر قرن بیستم تا امروزه ما شاهد آن هستیم و آن عصر انقلاب انفورماتیکی یا اطلاعاتی است. برای این ¬که دربارة انقلاب اطلاعاتی توضیح دهم و بگویم که این انقلاب چه اهمیت فلسفی دارد، ناچارم اندکی در مورد انقلاب¬های علمی پیش از آن، به اختصار سخن بگویم؛ سپس بگویم که انقلاب اطلاعاتی که منجر به تولید عصر اطلاعات شد چه فضایی را برای ما به وجود آورده است و طبعاً چه مسائلی به دنبال آن رخ می¬دهد.

انقلاب کپرنیکی

انقلاب کپرنیکی در تاریخ علم یکی از مهم¬ترین انقلاب¬ها به شمار می‌آید. اگر بگوییم که این انقلاب دفعتاً رخ داد، انتشار کتاب «دربارة دَوَران افلاک آسمانی » کپرنیک در 1543، زمان مناسبی برای شروع آن محسوب می‌شود. انقلاب کپرنیکی تحولی در نگاه انسان به مرکز زندگی به همراه داشت. به این معنا که اگر قدما فکر می¬کردند که زمین مرکز عالم است، کپرنیک گفت که زمین مرکز عالم نیست، بلکه خورشید جایگزین زمین می¬شود و عالمِ محدودِ دوران قدیم، تبدیل به عالمی بی‌کران می¬شود که خورشید یکی از مراکز متعدد آن است و تعداد بی‌شماری از سیّارگان به دور هر یک از این مراکز می¬گردند. این اتفاق از انقلاب¬های مهم علمی بود که طبعاً یکی از پیامدهایش این بود که جایگاه زمین عوض شد و جایگاه انسانی که اشرف مخلوقات بود از یک جایگاه ثابت و مرکز عالم تبدیل شد به یکی از سیاره¬هایی که به دور خورشید می¬گردد.

انقلاب داروینی

انقلاب دوم، انقلاب داروینی است که در قرن نوزدهم با انتشار کتاب «منشأ انواع » در 1859 آغاز شد و آن تصور قدیمی از انسان را عوض کرد که انسان را به عنوان یک تافتة جدابافته از سایر موجودات در نظر می¬گرفتیم و اشرف مخلوقات؛ داروین سعی کرد نشان دهد که ما خویشاوندی و قرابت نزدیکی با سایر گونه‌های زیستی هم داریم. بنابراین جایگاه رفیع انسان مقداری تخریب شد، علاوه بر این اگر در انقلاب کپرنیکی مرکز زندگی انسان عوض شد و دیگر آن جایگاه بالا را نداشت در انقلاب داروینی به ما نشان داده شد که ما خیلی هم برتر و اشرف از سایر موجودات نیستیم.

انقلاب فرویدی

در انقلاب بعدی که در قرن بیستم رخ داد، یعنی در انقلاب فرویدی ، تصور دیگری هم که میراث تاریخی ما بود، از بین رفت؛ تصور این که ما خودمان را خیلی خوب می¬شناسیم. ما به اصطلاح، مرجع اوّل‌شخص برای دانستن باورها و عقاید و افکار خود هستیم؛ افکار من حداقل برای خود من بیشتر از همه واضح است. امّا فروید به ما نشان داد که بسیاری از افکار ما برای خودمان هم آشکار نیست؛ من ناخودآگاهی دارم که بسیاری از باورهای من در آن ضمیر ناخودآگاه است و کار یک روانکاو است که در مسیر روانکاوی، آن باورهای ناخودآگاه را به خودآگاه من بیاورد و تا متوجه شوم که چه قسمت عظیمی از باورهای من برای من نامکشوف است.

انقلاب اطلاعاتی

این انقلاب¬ها همان¬طور که گفتم پیامدهایی هم داشت که پیامدهای آن را به اختصار، اشاره کردم. امّا انقلاب مهم¬تر، انقلاب اطلاعاتی بود، به نظر بسیاری از مورخین علم، «آلن تورینگ » یعنی کسی را که مبدع دانش محاسبات و کامپیوتر است باید پدر این انقلاب بدانیم. این انقلاب موجب تولید و انفجار بیش از حدّ اطلاعات شد، یعنی چه؟ ما در عصری زندگی می¬کنیم که به آن عصر انفجار اطلاعات می¬گوییم؛ ما با طوفان یا سونامیِ اطلاعات مواجه هستیم که اگر بخواهم در این زمینه مقداری آمار بدهم، باید به آماری که در سال 2002 منتشر شد اشاره کنم: به ازای هر کودک که متولد می¬شود، اطلاعاتی که در دسترس او است حدود 800 مگابایت است. این 800 مگابایت را اگر تبدیل به کتاب¬های چاپی کنید، تقریباً ده متر می¬شود؛ یعنی اگر این کتاب¬ها را روی هم بگذارید، ده متر کتاب می¬شود که برای هر کودک وجود دارد که این اطلاعات را جذب کند. این طوفان اطلاعات قبلاً وجود نداشت. شما به کتاب¬هایی که در دورة اسلام خودمان نوشته شده است، نگاه کنید. کتاب¬هایی که به صورت دایره‌المعارف¬گونه برای علوم آن دوران هستند، برای نمونه کتاب مفاتیح‌العلوم خوارزمی را در نظر بگیرید که در قرن پنجم نوشته شده و مرحوم خدیو جم آن را چاپ کرده است، کتابی تقریباً 200 صفحه¬ای است که نویسنده در این کتاب، اصطلاحات تمام علوم آن دوران را جمع کرده است. فرض کنید اگر بخواهیم چنین کاری را امروزه انجام دهیم، باید چکار کنیم. مفاتیح‌العلوم تقریباً معادل دفترچه¬هایی است که برای کنکور اسامی رشته¬ها را معرفی می¬کنند. در این دفترچه¬ها شما یک سری اسامی می¬بینید، به‌هیچ¬وجه هیچ‌کدام از این رشته¬ها تعریف نشده و واژگان کلیدی آن نیامده است. بنابراین مقایسه کنید که چقدر حجم اطلاعات و طبعاً پردازش آن‌ها زیاد شده است. فضایی که این اطلاعات به وجود می‌آورند و پیامدهای آن برای انسان، خود بحث‌هایی است که مترتّب بر آن است. یکی از علائق فلاسفة اطلاعات همین بحث¬هاست. مثلا آیا در جامعة اطلاعاتی که ما به انفجار اطلاعاتی رسیدیم و از مرز زیتابایت و اگزابایت هم در سال 2011 گذشتیم، اصلاً تصور این ارقام یک مقدار ما را دچار مشکل می¬کند و کار کردن با آن و نوشتن همین ارقام یک کار عجیب و سرگرم‌کننده است.
حال به نمودار شمارة ۱ نگاه کنید. این نمودار ترافیک اطلاعات را در حوزة موبایل‌ها از سال 2012 نشان می‌دهد. یعنی از سال 2012 تا 2017. به قسمت بالای نمودار نگاه کنید. پیش¬بینی این است که در سال 2017 ما در حوزة موبایل تقریباً به دوازده میلیون ترابایت مبادلة اطلاعاتی در ماه برسیم. این فقط حوزة موبایل را نشان می¬دهد. حال این ¬که در سایر حوزه‌های اطلاعات دیجیتال اوضاع چگونه است و چقدر ما اطلاعات دیجیتال تولید کرده‌ایم، بماند؛ چقدر پی¬سی تولید کرده‌ایم، چقدر کتاب تولید کردیم، این¬ها اطلاعاتی است که در حوزه¬های دیگر می-توانید پیدا کنید.

نمودار شماره ۱. ترافیک اطلاعات را در حوزه موبایل‌ها

پس انقلابی به وجود آمده و این انقلاب انفورماتیک،‌ انسان‌ها را به موجوداتی تبدیل کرده است که یک هِدسِت دارند و دائما با موبایل و کامپیوتر درگیر هستند. پیش از این با آغاز مباحث مربوط به انسان و رایانه، انسان به عنوان یک «موجود سایبُرگ » شناخته شده بود؛ یعنی موجودی با هر دو اجزای ارگانیک و مکانیک؛ موجودی که بافت بدن او یک بافت بیولوژیک نیست و از سیلوکون ساخته شده است. اما در عصر اطلاعات، انسان به موجودی تبدیل شده است که اسم آن را «موجود اینفورگ » می¬گذاریم. «موجود اینفورگ» همان انسان است و بدن او عوض نشده است امّا محیط او به شدت وابسته به اطلاعات دیجیتال شده است. یعنی همین موجود اگر بخواهد دائماً با موبایلی که «وای‌ـ‌‌فای » داشته باشد توییتر، اینستاگرام، ایمیل و… خود را چک کند باید به اینترنت متصل شود، عکس¬هایی که از اینستاگرام دریافت کرده را آپلود کند و یا در فیس¬بوک خود بگذارد. بنابراین انسانی است که شدیداً به محیطی غیرطبیعی و در عین حال دیجیتال، نیازمند است.
پیامد انقلاب انفورماتیک این است که محیط ما را به شدت عوض می¬کند. یعنی اگر در انقلاب¬های قبلی محیط ما چندان دستخوش تغییر نشد، این انقلاب انفورماتیکی یا انقلاب تورینگی، محیط ما را تغییر می¬دهد و ما را تبدیل به موجوداتی می¬کند که در فضایی به نام فضای اطلاعاتی نفس می‌کشیم. برای این¬که کارهای خود را انجام دهیم، نیازمند مجموعه ابزارهایی هستیم که این ابزارها دائماً باید آپدیت شوند. باید با شبکه¬های دیگر در تعامل باشند و انگار که منِ انسان تبدیل به منی می¬شوم که تجلی من در اینستاگرام، فیس¬بوک، تویتر و در سایر شبکه¬های اجتماعی است که دائماً در حال تحول است. اگر من تبدیل به یک منِ اطلاعاتی، منی که دائماً در تعامل با دیگران است؛ نمونة بارز آن خود من که تقریباً دو سال پیش مقداری به شبکة اینستاگرام معتاد شدم. این شبکه به گونه¬ای است که شما اگر پنج روز ـ تخمینی که من زدم ـ عکس جدید نگذارید، تقریباً امکان این¬که فالوئرهای جدیدی داشته باشید به صفر می¬رسد. یعنی دائماً وسوسه¬ای در شما ندا می دهد که حتماً عکس بگیرید و آن عکس را پردازش کنید و در اینستاگرام بگذارید تا بقیه ببینند و دائماً این کنجکاوی هم در شما به وجود می¬آید که بقیه آیا عکس¬های خود را آپدیت کرده¬اند؟ یعنی «بودن» در فضای اطلاعاتی تبدیل می¬شود به این¬که یک سری اطلاعات را تعامل و دست¬کاری کنید و اگر دست‌کاری و تعامل نکنید، «بودنِ» شما مورد تهدید قرار می¬گیرد.

هستی‌شناسی اطلاعات

اگر فیلسوفان قبلاً در دوران افلاطون می¬گفتند برای این¬که چیزی باشد باید تغییر نکند، در دوران اطلاعات می¬گوییم برای این¬که چیزی باشد باید دائماً تغییر کند، دائماً باید صفحة فیس¬بوک، توئیتر، و وبسایت او آپدیت شود. انگار که این¬ها جزو هویت انسان¬ها قرار می¬گیرد. زمانی که بخواهیم به عنوان یک فیلسوف دربارة عصر اطلاعات صحبت کنیم، این پیامدها هم در سه حوزه خود را نشان می¬دهد. از لحاظ فلسفی یکی از مباحث مهم این است که حالا این اطلاعاتی که می¬گوییم، از لحاظ هستی¬شناسانه یعنی چه؟ اصلاً منظور ما از این اطلاعات چیست؟
این¬جاست که آن پروژه¬¬هایی که در مورد آن‌ها صحبت کردم، دو گام و یا دو مرحلة آن وارد می¬شود. مرحلة اوّل این است که به کسانی که واژة اطلاعات را به کار می¬برند، چه در زبان طبیعی و چه در زبان علوم مختلف، به عنوان یک فیلسوف بگوییم که آیا واقعاً شما معنی اطلاعات یا معنای واژة اطلاعات را می¬دانید. این مفهوم را که به کار می¬گیرید برای ما تعریف کنید، زمانی که شروع به تعریف کردن می¬کنند، می‌بینیم که تعریف دقیقی از آن ارائه نمی¬شود. در ادامه چند تعریف را می‌گویم و بعد به صورت مختصر نشان می¬دهم که این تعاریف با هم در ارتباط هستند ولی این¬که بخواهیم سعی کنیم یک تعریف واحد از اطلاعات بدهیم، کار بسیار دشواری است.
پس یک قسمت مهم این است که اطلاعات وجود دارد و این اطلاعات را تحلیل کنیم و از لحاظ مفهومی بگوییم که این اطلاعات چیست؟

معرفت‌شناسی اطلاعات

بخش دومِ مباحث مربوط به فلسفة اطلاعات، مباحث معرفت‌شناسانه است و آن این است که اگر ما از اطلاعات تعریفی دقیق داشته باشیم، بگوییم که چگونه اطلاعات را می¬شود شناخت. آیا روش‌های اطلاعاتی برای جمع¬آوری و انتقال اطلاعات، روش‌های کارا و قابل اطمینانی هستند؟ من یک روش برای فشرده کردن اطلاعات دارم، آیا این روش دقیقاً زمانی که می¬خواهم اطلاعات را بازیابی کنم همة آن اطلاعاتی که فشرده شده را به من برمی¬گرداند؟ این¬ها را معمولاً مباحث معرفت‌شناسی فلسفة اطلاعات می¬گوییم که یک دسته از مباحث فلسفة اطلاعات، ناظر به معرفت‌شناسی و شناخت اطلاعات و چگونگی روش¬های وصول، بازیابی و دستکاری اطلاعات است. یعنی تأمل دربارة این روش¬ها؛ فرض کنید که اگر من می¬خواهم دانش را طبقه¬بندی کنم یک تأمل این است که این طبقه¬بندی من بر چه مبنایی صورت گرفته است. به عنوان یک فیلسوف می¬توانم بپرسم آیا این مبنا، یک مبنای درست و جامعی است یا نه؟ پس این هم یک قسمت از مباحث فلسفی اطلاعاتی است.

اخلاق اطلاعات

قسمت دیگر، شاید از دو قسمت اوّل یک مقدار فاصله بگیرد، و آن اخلاق اطلاعات است که چون یکی از جلسات همین دوره دربارة اخلاق اطلاعات است در حدّ دو سه دقیقه دربارة آن صحبت می¬کنم. به نظرم حوزة بسیار جذابی برای فلاسفة اطلاعات است و در جلسات بعد به تفصیل راجع به مسائل اخلاقی اطلاعات صحبت می¬شود.
مسئله این است که اگر پیامدهای انقلاب انفورماتیک را در نظر بگیرید؛ من گفتم که من تبدیل به موجودی در فضای اطلاعاتی می¬شوم و سؤال این است که انگار نه فقط من تبدیل به موجودی در فضای اطلاعاتی می¬شوم بلکه تمام اشیاء اطراف من هم به موجودات اطلاعاتی تبدیل می¬شوند. بنابراین اطلاعات فی نفسه ارزش پیدا می¬کند. همان اندازه که من به عنوان مجموعه¬ای از اطلاعات ارزشمند هستم، یک درخت یا هر موجود زندة دیگر به عنوان چیزی که حامل اطلاعات است یا می¬تواند تبدیل به اطلاعات شود و در فضای اطلاعاتی آن هم ارزشمند است. بنابراین دستکاری همه¬ جانبه دربارة اطلاعات یک¬ گونه پیامدها و محدودیت¬های اخلاقی را برای ما به وجود می¬آورد.
ما نمی¬توانیم همه‌گونه و به هر نحوی در اطلاعات خدشه وارد کنیم و آن¬ها را دستکاری کنیم. قاعدتاً باید قیودی بر نحوه¬های دستکاری و تعادل و تعامل با اطلاعاتی که به کار می¬گیریم، حاکم باشد. علاوه بر آن اطلاعات اگر ارزشمند باشد ما شهودهای مختلفی در مورد اطلاعات داریم که اگر من یک سری اطلاعات دارم باید این اطلاعات را در اختیار همگان قرار بدهم. امّا می¬بینیم در عمل بعضی شرکت¬ها یک سری قراردادهای کپی¬رایت را با کارمندان و محققان خود امضا می-کنند که اگر کسی در حوزه¬ای یک سری اطلاعات دارد آن اطلاعات را نمی¬تواند به دیگران و به کسانی که در همان فضای اطلاعاتی قرار دارند، منتقل کند. اگر انتقال این اطلاعات باعث بهبود زندگی آن¬ها باشد، در این¬جا تعارض پیش می¬آید بین کسی که قرارداد کپی¬رایت را امضا کرده و از طرف دیگر این مسئولیت اخلاقی را دارد که باید اطلاعاتی را که باعث بهبود کیفیت زندگی موجودات اطلاع¬مندِ متعامل با اوست به آن¬ها انتقال دهد. این تعارض¬های اخلاقی را چگونه باید حل کرد؟
این¬ها مسائلی هستند که فیلسوفان اخلاقی که به اطلاعات علاقمند هستند را درگیر می¬کند و در نوع خودش بسیار جالب است و یک سری به اصطلاح کاربردهای عملی هم دارد. در آمریکا اگر اشتباه نکنم در سال 2005، آسیب¬هایی که به افراد از حوزه¬های اینترنتی از جانب اطلاعات خورد، در حدود ده میلیارد دلار بود و زندگی ده میلیون نفر را در آمریکا به مخاطره انداخت. این وضعیت باعث می¬شود که پروتکل¬های اخلاقی در مورد انتقال اطلاعات نوشته شود. پروتکل¬های اخلاقی جدیدی تعریف شود، باید مکانیزم خرید و فروش اطلاعات یک مکانیزم قانونمند و با کدهای اخلاقی جدید همراه باشد که این کدهای اخلاقی قبلاً نبوده و باید تدوین شود و فلاسفة اخلاق می¬توانند کمک کنند که این کدهای اخلاقی تدوین شود.

فلسفه اطلاعات در کتابداری

دکتر یزدان منصوریان

مقدمه

من هم سلام عرض می¬کنم خدمت حاضران در جلسه و بسیار سپاسگزار هستم از فرصتی که در اختیارم قرار گرفت و تشکر می¬کنم از برگزارکنندگان این نشست. این دومین باری است که در این جلسه حاضر شدم. جلسة قبل خیلی جالب بود، برخلاف همة جلسات که حاضران زودتر از وقت مقرر دلشان می¬خواهد، سالن را ترک کنند، بحث پیش¬بینی‌شده تمام شده بود امّا حضار می‌گفتند که بحث را ادامه دهیم و این خیلی برای من در این زمینه، آموزنده و تعیین‌کننده بود. به هر حال این جلسه¬ها همین‌طور که آقای امینی در ابتدای جلسه اشاره کردند، واقعاً بیشتر طرح مسئله است و ما قرار نیست به سؤالی جواب دهیم. زیرا خود ما هم خیلی از جواب-ها را نمی¬دانیم.
مسئله¬ای که آقای دکتر کرباسی‌زاده به آن اشاره کردند، گفتند انسانی که امروز تبدیل به یک عنصری در فضای اطلاعاتی شده است، من را یاد رمانی انداخت که همین زمستان پارسال خواندم و تحت عنوان «بی¬نام » نوشتة «جاشوا فریس» نویسندة جوان آمریکایی است. فریس در سال 1974 به دنیا آمده و 42 سال دارد و این کتاب را خانم لیلا نصیری¬ها ترجمه کرده است. این رمان زندگی یک وکیلی را در نیویورک روایت می¬کند که زندگی و شغل بسیار خوبی دارد، حقوق بالا می¬گیرد و با همسر و فرزند خود زندگی می¬کند و هیچ مشکلی ندارد. اما ناگهان دچار یک وضعیت غریبی می¬شود و کم¬کم پاهای او از اختیارش خارج شده و راه می¬روند و پاها او را با خود می¬برند و او راه نمی¬رود بلکه راه برده می¬شود و اینقدر راه می¬رود که خسته می¬شود و در یک گوشه¬ای از شهر در پارکی می¬افتد. چون پزشکان تاکنون سابقه¬ای از چنین وضعیتی نداشتند، نمی¬دانند که اسم این بیماری را چه بگذارند. برای همین اسم بیماری او را «بی¬نام» می¬گذارند و عنوان این رمان هم «بی¬نام» است. چون از لحاظ فیزیولوژیکی بدن او واقعاً سالم بوده و تمام آزمایشات نشان می¬دهد که هیچ مشکلی ندارد. تست¬های روان¬شناسی هم نشان می¬دهد که بیماری روانی ندارد، امّا پاها او را با خود و تا مرز هلاک شدن می¬برند. اینقدر راه می¬رود که پاهایش زخمی می¬شود و خون¬آلود می¬شود و از خستگی در گوشه¬ای می¬افتد و این نماد انسان سرگشته و پریشان معاصر است. آن پاها در واقع همان نیروهای نامرئی هستند که ما را با خود می¬برند که یک نمونة آن را آقای دکتر اشاره کردند این¬که عضو شبکه¬های اجتماعی، فیس¬بوک، اینستاگرام و … هستیم. بعد بودن ما از تغییری که مرتب باید در این¬ها ایجاد کنیم، معنا پیدا می¬کند.

اطلاعات چیست؟

در چنین فضایی دربارة عصر اطلاعات حرف زدن سؤالات بسیاری به وجود می‌آورد؛ مهم‌ترین سؤال این است که این اطلاعات چیست. آقای دکتر کرباسی‌زاده از منظر رشتة خود که فلسفه علم است به زیبایی به این موضوع پرداختند و من واقعاً استفاده کردم. این بحث هستی¬شناسی و معرفت¬شناسی اطلاعات و اخلاق اطلاعات یک موضوع پایه است که ما باید در این بحث¬ها به آن بپردازیم. امّا این-که ما کتابدارها از چه زمان سراغ فلسفة اطلاعات رفتیم، این هم روایتی دارد. روایت این است که کتابدارها، قرن¬ها بود که متولّی گردآوری، سازماندهی و اشاعة اطلاعات بودند و همچنان هستند و کار خود را بر اساس یک سری پیش¬فرض¬هایی انجام می¬دادند. در نیمة دوم قرن بیستم، کتابدارها نشستند و در این پیش¬فرض¬ها بازنگری کردند که همة آن از روزی شروع شد که در سال 1948 همایشی در لندن برگزار شد دربارة نیازهای اطلاعاتی متخصصان و محققان و این¬که کتابداران، نگاه خود را از منابع اطلاعاتی به کاربر اطلاعات برگرداندند.

نیاز اطلاعاتی و فلسفه اطلاعات

پرسش نوین این بود که چه کسی با چه هدفی و چگونه از اطلاعاتی که من در اختیار او قرار می¬دهم، استفاده می¬کند؟ یعنی زمانی که این سؤال¬ها مطرح شد، فلسفة اطلاعات به عنوان یک موضوع جدی در رشتة ما شکل گرفت. به نظر من از زمانی که رویکرد کاربرمدار در مطالعات خود شروع کردیم به این سؤال¬ها پرداختیم. اوّلین بحث این بود که چه نیازی باعث می¬شود که فرد دنبال اطلاعات بگردد؟ ما در این¬ بخش بحث نیازهای اطلاعاتی را داشتیم و تعداد زیادی پایان-نامه، مقاله و کتاب پیرامون این مطلب در دنیا و در ایران نوشته شد. بعد این¬که چگونه در جستجوی اطلاعات هستیم، اطلاع‌جویی به وجود آمد و مدل¬ها شکل گرفت که ما حدود هفتاد و چند مدل اطلاع‌جویی داریم که تعداد آن¬ها در کتاب نظریه¬های رفتار اطلاعاتی کارن فیشر منتشر شده است. البته بیشتر اوقات ما کتابدارها راجع به فلسفة اطلاعات صحبت می¬کنیم بی¬آن که نامی از فلسفة اطلاعات ببریم. مثلاً مقاله¬ای که پرفسور «مارسیا بیتس » در سال 2005 نوشته است؛ اثری که ده سال از انتشارش می¬گذرد و هنوز هم به فارسی ترجمه نشده است و جای کار دارد. ایشان دوازده شکل اطلاعات را در این مقاله مطرح می¬کند. در تعریفی که از اطلاعات در آن¬جا می¬گوید این است که اطلاعات الگویی از سازماندهی ماده و انرژی است. در کتاب¬های روش تحقیق می¬گویند که تحقیق جستجوی الگوها است. زمانی که ما رابطه و پیوند بین چند موجودیّت را پیدا می-کنیم به یک شناخت تازه¬ای از آن می¬رسیم و این رابطه¬ها و پیوندها است که همان اطلاعات است. این¬جا باز پرفسور بیتس می¬گوید که تنها چیزی که در دنیا اطلاعات ندارد، «آشوب مطلق» است و گرنه اطلاعات در همه جا وجود دارد. ما در دنیایی زندگی می¬کنیم که آن چیزی که ما را احاطه کرده است، تمام نمادها و نشانه¬هایی طبیعی، فرهنگی تا اجتماعی، همة این¬ها برای ما اطلاعات محسوب می‌شوند.

اطلاع‌جویی در «بافت»

در رشتة کتابداری علاوه بر تعریف چیستی اطلاعات، ما بیشتر بر آن قسمت دوم می¬پردازیم که حالا این اطلاعات چگونه ذخیره و بازیابی شود، چگونه به اشتراک گذاشته شود؟ و این چگونگی چند وجه دارد، بخشی از آن وجه فنی است، بخشی از آن وجه کاربری، فرهنگی و اجتماعی دارد. در قالب این سؤال¬ها، کلی موضوع تحقیق داریم. یعنی این سؤال¬های فلسفی دربارة چیستی و چگونگی اطلاعات، موضوعات تحقیقاتی رشتة ما را می¬سازند. زمانی که ما از رشتة خودمان از رفتار اطلاع‌جویی صحبت می¬کنیم، این موضوع ریشه در همان پرسش از چیستی و چگونگی اطلاعات است. چه کسی، چگونه در جستجوی اطلاعاتی است و در چه بافتی این فرایند رخ می¬دهد که آن همایش معروف اطلاع‌جویی در بافت به آن می‌پردازند.
شاید این مطالب برای کتابداران و متخصصان اطلاعات، تکراری باشد؛ ولی به دلیل این¬که قرار است که دربارة رشتة خودمان با همکاران رشته¬های دیگر صحبت کنیم، بنده این¬ها را بازگو می¬کنم. از سال 1996 تا امروز هر دو سال یک بار همایشی در یکی از کشورهای دنیا با این عنوان برگزار می¬شود: اطلاع‌جویی در بافت. که نخستین بار این همایش در تامپره فنلاند برگزار شد. این همایش از این¬جا شروع شد که متخصصان این رشته به این واقعیت پی بردند که تعامل ما با منبع اطلاعاتی همواره در درون یک بافت رخ می¬دهد و این بافت که متشکل از مؤلفه-های متعدد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی یا شکل¬های مختلف و از لحاظ دینی، این بافت است که بر چگونگی تأثیر می¬گذارد و هرگز تعامل انسان با اطلاعات خارج از یک بافت رخ نمی¬دهد. این بافت همیشه وجود داشته اما در گذشته نسبت به آن بی¬اعتنا بودیم. یعنی این قضیه را بدیهی فرض می¬کردیم و فکر می¬کردیم این کتابی که نوشته شد خواننده آن را می¬خواند؛ امّا این که کتاب توسط چه کسی و با چه کسی و در چه شرایطی خوانده می¬شود، اطلاعات متفاوتی را به او می¬دهد. این همان زمانی است که معنا ساخته می‌شود. زیرا یک فقرة اطلاعاتی فی نفسه فاقد اطلاعات است. بلکه ما به کمک کاربر اطلاعات، معنا را می¬سازیم. خواننده است که از مطالعة یک متن، اطلاعات دقیق در ذهن خود می¬سازد و این ساخت اطلاعات در درون ذهن، متأثر از همة پیشینة فرهنگی و اجتماعی است.
در قالب این فضایی که من سعی کردم بخشی از آن را ترسیم کنم، در این رشته می¬خواهیم ببینیم که چطور به عنوان متولیّان امرِ سازماندهی و اشاعة اطلاعات، می‌توانیم فاصلة بین نیازمندان به اطلاعات را با منابع اطلاعاتی کم کنیم و میزان دسترس¬پذیری و سودمندی اطلاعات را برای کسانی که در جستجوی آن هستند، افزایش دهیم؛ این هدف ما است. یعنی ما زمانی که به بحث فلسفه اطلاعات می-پردازیم اوّلاً یک نگاه عمل¬گرا داریم. یعنی هرچند براساس مبانی نظری صحبت می‌کنیم و از دوستانی که در حوزه¬های دیگر نظیر فلسفه هستند کمک می‌گیریم. امّا در نهایت رویکرد ما عمل¬گرایانه است؛ چون این رشته بیش از هر چیز یک رشتة خدمت¬مدار است یعنی ما برای ارائة خدمات اطلاع¬رسانی، کتابخانه¬ها را ایجاد کرده¬ایم. کتابخانه¬ها زنده هستند تا زمانی که بتوانند به عنوان یک نهاد اجتماعی اشاعه¬دهندة اطلاعات و دانش باشند.
مصطفی امینی: یکی از موضوعاتی که آقای دکتر فرمودند حجم اطلاعات بود و اشاره به موضوع بیگ¬دیتا و داده¬های عظیم کردند. یکی از چالش¬هایی که ما داریم دربارة حجم اطلاعاتی است که در فضای اطلاعاتی تولید می¬شود. این چالش یک زمان راجع به سرعت و یک زمان مربوط به صحّت آن است. از چالش¬هایی که دوباره در همین¬جا ایجاد می¬شود و فلاسفة اطلاعات به آن اشاره می‌کنند، موضوع صدق و کذب همین دیتاها و داده¬ها است. در چنین فضایی که آقای دکتر فرمودند با یک داده¬های تاریکی مواجه هستیم که معروف به داده‌های تاریک هستند. سؤال این است که این داده‌های تاریک می¬خواهند تبدیل به داده¬های معنادار شوند و در قالب شکل‌های جدید اطلاعاتی در اختیار مردم قرار بگیرند؛ آیا این چیزی که آخر سر از آن گرفته می¬شود، صادق است یا کاذب؟! ‌در این فضایی که هر کس از زاویة دید مختلف به این اطلاعات نگاه می¬کند، کدام برداشت و تأثیر درست است؟

صدق و کذب اطلاعات

دکتر امیراحسان کرباسی‌زاده

دعوای مهمّ فلاسفة اطلاعات این است که آیا اصلاً ما اطلاعات کاذب داریم یا نه؟ بنابراین در حوزة فلسفی یک قسمت عمدة مباحث این است که شاید اطلاعات کاذب مانند شاهد غلط اصلاً بی‌معنا باشد. امّا بعضی‌ها معتقدند که اطلاعات کاذب هم داریم و اطلاعات به اطلاعات درست و نادرست تقسیم‌ می‌شوند. فکر می‌کنم این مسئله بر می‌گردد به شهود‌های مختلفی که در زبان طبیعی درباره اطلاعات داریم.
این‌که به نظر می‌آید در زبان روزمرّه ما حداقل به دو نحو اساسی واژة اطلاعات را به کار می‌گیریم یکی این است که مثلاً می‌گوییم اگر من اطلاعات P را دارم بنابراین من P را می‌دانم. فیلسوف به ما می‌گوید زمانی‌که من چیزی را می‌دانم متعلّق دانایی من باید درست باشد. بنابراین از یک طرف این شهود جدّی را داریم که اگر من گفتم من اطلاعات P را دارم، من P را می‌دانم و تلویحاً دارم ادّعا می‌کنم که p صادق است. برای این ‌که شرط لازم برای دانستن این است که متعلّق دانایی ما صادق باشد ولی از طرف دیگر مثلاً گاهی می‌گوییم اطلاعاتی که فلانی به من داد غلط بود. یعنی گویی در خود زبان ما نوعی دوگانگی در مورد اطلاعات وجود دارد. همین دوگانگی برای فلاسفه دردسرساز شده است که آیا از لحاظ هستی‌شناسانه می‌توان اطلاعات را به اطلاعات غلط و اطلاعات درست تقسیم کرد یا نه اصلاً اطلاعات نادرست وجود ندارد مانند ترکیب مجرّد متأهّل، یعنی ترکیب مجرّد متأهل ترکیب بی‌معنایی است. بنابراین چون شهودهای متفاوتی در مورد اطلاعات در زبان ما وجود دارد این دعوا هم وجود دارد.

استدلال اتاق چینی

برخی استدلال‌های فلسفی در این‌جا مطرح می‌شوند. فیلسوفی به نام جان سرل می‌گوید چیزهایی وجود دارد که به نظر نمی‌آید محاسبه‌پذیر باشند و یکی از آن چیزها فهم است. استدلال معروفی دارد به نام استدلال اتاق چینی، حالا اگر به صورت خیلی مختصر بخواهم بگویم این است که شما یک نفر را در اتاقی در نظر بگیرید که تعامل او با بیرون از طریق دو پنجره است یک پنجره ورودی و یک پنجره‌ خروجی، یک سری آدم می‌آیند به زبان چینی یک چیزهایی به او می‌دهند و آن آدم هم از خروجی پنجره یک چیزهایی را به زبان چینی به آن‌ها می‌دهد. امّا این آدم اصلاً زبان چینی نمی‌داند. کاری که می‌کند این است که زمانی‌که یک نوشته به زبان چینی دید در آن اطاق دستورالعمل‌هایی است که می‌رود و نگاه می‌‌کند می‌بیند به زبان انگلیسی این علامت به چه معنا است و آن‌ها را پیدا می‌کند و جواب آن علامت را دوباره در دستورالعمل‌ها پیدا می‌کند و دوباره به آن پنجره خروجی می‌رود و به کسی که این سؤال را به زبان چینی از او کرده است پس می‌دهد. ادّعا این است که تمام این کار محاسبه‌پذیر است ولی آدمی که این کار را انجام می‌دهد هیچ فهمی، هیچ درکی از زبان چینی ندارد. پس آیا می‌شود درک و فهم را محاسبه‌پذیر کرد؟ ادّعای آقای سرل این است که نه، درک و فهم محاسباتی نیست و قابل تحقّق محاسباتی نیست. تقریباً شبیه حرفی که آقای دکتر گفتند. بنابراین اگر شما با این فیلسوفان هم‌دل باشید که یک‌طور برنامة هوش قوی را زیر سؤال می‌برند، آن وقت جا برای این باز می‌شود که به اطلاعات به گونة دیگری هم نگاه کرد و گفت نظریّة محاسباتی اطلاعات تنها نظریّة موفّق نیست.

نقطة آغاز علوم

دکتر یزدان منصوریان

من در جای دیگری هم عرض کردم که سایر علوم هم با یک نکتة تاریک شروع می‌کنند یعنی معمولاً درون‌مایه و عنصر بنیادین اغلب علوم برای محققان و اهالی آن رشته معلوم نیست. مثلاً یک زیست‌شناس به سادگی نمی‌تواند زیست‌شناسی را تعریف کند؟ نمی‌تواند دقیقاً بگوید زیست‌شناسی چیست. زیرا نمی‌تواند تعریف جامع و مانعی از عنصر بنیادین این علم که «حیات» است، ارائه کند. در حالی که زیست‌شناسی مطالعة موجود زنده است، مطالعة زیست است، مطالعة حیات است. اصلاً زمانی که در مورد حیات صحبت می‌کنیم، دقیقاً نمی‌دانیم مرز حیات کجاست، موجود زنده کیست و چیست؟ یا در مورد ریاضیات تعریف نقطه چیست؟ فقط می‌دانیم یک خط راست کوتاهترین فاصله بین دو نقطه است. یا مثلاً یک روانشناس واقعاً نمی‌داند ماهیت روح و روان آدمی ـ که عنصر بنیادین رشتة اوست ـ چیست. ما هم از ناخودآگاه خود بی‌خبریم. بنابراین، اگر نمی‌توانیم تعریف دقیقی از اطلاعات ارائه کنیم؛ اصلاً چیز عجیبی نیست. یعنی اگر جز این بود عجیب بود.
بنابراین ما با یک پارادوکس (تضادمندی) مواجه هستیم و آن این است ما به همان میزان که اطلاعات را می‌شناسیم نسبت به آن ناآگاهیم. به همان اندازه که به آن نزدیکیم، از آن دوریم. ما با اطلاعات کار می‌کنیم و اطلاعات را در اختیار دیگران قرار می‌دهیم ما متولّی پاسداری از میراث مکتوب بشری هستیم و این میراث در قالب اطلاعات است. امّا واقعاً این که چه تعریفی از اطلاعات دقیق و جامع است، خود بحث مفصلی است. بنابراین یک پیچیدگی در این نقطة شروع وجود دارد. اطلاعات یک عنصر بنیادی در رشتة ما است که کار ما بیش از آنکه به کشف چیستی آن مربوط باشد به چگونگی گردآوری، سازماندهی و اشاعه آن ارتباط دارد.

مفاهیم علمی و تحلیل فلسفی

دکتر امیراحسان کرباسی‌زاده

فلاسفه فکر کنم خیلی کار بااهمّیّتی انجام نمی‌دهند. بله نکتة مهمّی را گفتید و آن این است که مثلاً در همان زیست‌شناسی که مثال زدید مفهوم حیات مفهومی است که زمانی‌که مورد تحلیل فلسفی قرار می‌گیرد دقیقاً معلوم نیست چیست؛ و شاید این ماهیّت فلسفه باشد که گویی دنبال پاسخ دادن به یک‌سری پرسش‌های باز است که در آن‌ها جواب تضمین نشده است. در مورد فیزیک مفهوم انرژی را داریم که بسیار شبیه مفهوم اطلاعات است. یعنی شما می‌گویید انرژی در فیزیک از معادلات متفاوتی پیروی می‌کند معادله‌ بقاء انرژی را داریم، انرژی تجلیّات مختلفی دارد. انرژی گرمایی داریم، انرژی الکتریکی داریم، انرژی الکترومغناطیسی داریم و در عین حال که همة این انرژی‌ها قابل تبدیل به یکدیگر هستند پیدا کردن یک تعریف واحد که شامل تمام این مصادیق باشد کار ساده‌ای نیست.
بنابراین همان‌طور که آقای دکتر منصوریان هم گفتند، زمانی‌که این مفاهیم مورد تحقیق فلسفی قرار می‌گیرند آن یکپارچگی و حضور خود را از دست می‌دهند و نکتة جالب شاید این باشد که برای دادن یک تصویر یکپارچه از واقعیت شاید اصلاً ما نیازی هم نباشد که مفاهیمی که می‌خواهیم با آنها کار کنیم این‌قدر دقیق باشند. یعنی اصلاً برای رسیدن به آن تصویر یکپارچه این حالت بسیار ایده‌آل و بلندپروازانة فیلسوفان است که فکر می‌کنند مفاهیمی باید داشته باشند که دقیقاً مرز‌های آن‌‌ها مشخّص باشد و به هیچ وجه با مفاهیم دیگر تداخل نکنند بلکه به چیزی که می‌رسید شبکه‌ای از مفاهیم است که در مورد اطلاعات هم همین است. شبکه‌ای از مفاهیم است به انضمام شهودهایی که در مورد اطلاعات داریم و به نظر می‌آید انواع و اقسام این اطلاعاتی که ما از آن صحبت می‌کنیم همة این شهودهای ما در مورد اطلاعات را محترم می‌شمارند.

دو شهود مبنایی در مورد اطلاعات

من در مورد اطلاعات دو نوع شهود را فهرست کردم و آن این است که یکی ما فکر می‌کنیم اطلاعات جمع‌پذیر است؛ یعنی مثلاً اگر بگوییم منبع الف به من اطلاع الف را داد و منبع ب به من اطلاع ب را داد، من الف به علاوة ب را دارم. اطلاعاتی را که من دارم مجموع این اطلاعات است. این یک شهود پایه‌ای است که به نظر می‌آید در مورد انواع اطلاعات صادق است. این شهود می‌تواند راهنمای کار ما باشد. شهود دوم این که فکر می‌کنیم اطلاعات، پیوند وثیقی با احتمالات و جهل و کاهش عدم تردید دارد، یا زمانی‌که ما اطلاعات بیشتر داشته باشیم یقین ما بالاتر می‌رود. این دو شهود، می‌تواند راهنمای ما برای دیگر کارهای فلسفی باشد. یعنی شاید هم لزومی نداشته نباشد که این‌قدر مفهوم اطلاعات دقیق و آن‌قدر خوش‌تعریف باشد که دیگر هیچ جای ابهامی نداشته باشد.

انواع تحلیل‌های اطلاعات

تحلیل اطلاعات، مفهوم پیچیده‌ای است و کار فیلسوف این است که بین تعاریف مختلف وجه اشتراکی پیدا کند. این ایده‌آل فیلسوف است که از این تعاریف مختلف یک وجه واحد در بیاورد. شاید یکی از کارها این باشد که در نهایت زمانی‌که نتوانست یک تحلیل واحد از انواع اطلاعات دهد کاری را انجام دهد که یکی از فیلسوفانی معروف به نام ویتگنشتاین مطرح کرده است.
ادّعا این است که زمانی‌که شما افراد یک خانواده را می بینید این افراد دو به دو به یکدیگر شبیه هستند ولی پیدا کردن وجه مشترکی که همة افراد یک خانواده داشته باشند و به واسطة آن ما بگوییم همة این‌ها اعضای یک خانواده هستند کاملاً کار دشواری است. یعنی مثلاً شما من و برادر من را می‌بینید من و برادر من یک ویژگی‌هایی داریم که بین من و خواهر من آن ویژگی‌ها وجود ندارد ولی من و خواهر من شباهت‌هایی دیگری داریم. ادّعا این است که در این موارد آن چیزی که ما با آن مواجه هستیم شباهت خانوادگی است یعنی دو به دو تک‌تک اعضای یک خانواده شباهتی با هم دارند ولی پیدا کردن وجه اشتراک بین تمام اعضای خانواده کار ناممکنی است.
حالا شاید در تحلیل مفهوم اطلاعات هم همین را داشته باشیم. یعنی ما در مورد اطلاعات مثلاً یک سری تعریف شانون را داریم که اطلاعات را با مفهوم آنتروپی گره می‌زند. یک تعریف کلموگروف را داریم که اطلاعات را با مفهوم پیچیدگی گره می‌زند. یک مفهوم اطلاعات کوانتومی داریم که با حالت کوانتومی در فیزیک کوانتومی اطلاعات را پیوند می‌زند. یک مفهوم اطلاعات همان‌طور که گفتند به عنوان وضعیّت عامل و عامل انسانی و وضعیّت و حالت ذهنی عامل انسانی داریم و یک اطلاعاتی داریم که نوعاً تعریفی که در مورد داده‌های معنا‌دار و پردازش داده‌های معنادار است به عنوان اطلاعات معنا‌شناختی معروف است.

مرجع اطلاعات

آیا همة این انواع اطلاعات دارند به یک چیز ارجاع می‌دهند؟ به نظر نمی‌آید که این‌گونه باشد ولی می‌شود شباهت‌هایی بین تک‌تک هر دو دسته از این تعاریف پیدا کرد. یعنی آن چیزی که من در مورد این‌ها فکر می‌کردم این است که اگر چه نمی‌شود یک تحلیل واحد از اطلاعات داد امّا یک شباهت‌های دو به دویی بین هر دو تعریف از اطلاعات وجود دارد. مثلاً بعضی از این‌ها این شهود کمّی ما در مورد اطلاعات را ارضاء می‌کنند که اطلاعات را می‌شود با یک ابزار جمع کرد. اطلاعات یک حالت کمّی دارد. بعضی‌ها به این شهود اهمیتی نمی‌دهند. یعنی مثلاً فرض کنید اگر شما می‌گفتید اطلاعات وضعیّت روانی یا حالت یک عامل انسانی است خوب لزوماً این وضعیّت‌ها قابل جمع نیستند. بنابراین آن شهود اولیّه در مورد اطلاعات زیر سؤال می‌رود. این اطلاعات آخر یعنی نوع نگاهی که رایج است این است که ما بیاییم بگوییم اطلاعات زنجیره‌ای از داده‌های خوش‌ساخت معنادار است. نکته‌ این است به محض این‌که این تعریف را کردیم اگر کسی از ما پرسید خوب داده چیست؟ آن وقت دچار مشکل می‌شویم که داده را بگوییم چیست؟ داده‌ چیزی است که علی‌الاصول یا بالقوّه قابل تبدیل شدن به اطلاعات است یا داده یک الگو است.
خود این مفاهیمی که داریم تعریف می‌کنیم مفاهیم مبهم‌تری از مفاهیم اوّلیّه داده است. بنابراین حتّی در تعریف این‌که اطلاعات داده‌های خوش‌ساخت معنادار هستند، مفهوم کلیدی داده، مفهوم مبهمی برای فیلسوف است. می‌تواند مصادیق داده را بگوید. من می‌توانم بگویم این لیوان می‌تواند حاوی داده باشد. می‌توانم یک صفحة سفید را در نظر بگیرم و روی آن یک علامت بگذارم و بگویم این صفحة سفید حاوی داده است یا آن علامت را پاک کنم و بگویم باز هم حاوی داده است ولی من نمی‌توانم بگویم معنای داده چیست؟ یا اصلاً تعریف داده چیست؟ به نظر می‌آید من با یک مفهوم تعریف نشده کار خود را شروع می‌کنم برای این‌که به یک نمودار مفهومی برسم که اوضاع را برای من یک مقدار روشن‌تر کند.
در مورد Misinformation و Information همانطور که در نمودار شمارة ۲ هم آمده است (و نمودار آموزشی مفيدی است که در کتاب آقای فلوريدی آمده است) شما داده را در نظر می‌گیرید، اگر این داده تبدیل به داده‌های محیطی می‌شود و داده‌های معنادار، داده‌های محیطی یعنی شما فرض کنید مثال‌های که در مورد اطلاعات ژنیتکی می‌زنند یا زمانی‌که من به این‌که درخت را از مقطع عرضش می‌برم به این لایه‌های درخت نگاه می‌کنم و این یک سری اطلاعات در مورد سن درخت به من می‌دهد. پس این می‌شود اطلاعاتی که از محیط من کسب می‌کنم لزوماً هم می‌تواند معنادار نباشد. بنابراین یک سری اطلاعات، اطلاعات معنادار است. حالا این اطلاعات معنادار تقسیم به اطلاعات دستوری می‌شود یعنی اطلاعاتی که به من می‌گوید چگونه یک سری اطلاعات را تولید کن یا یک سری اطلاعات ناظر به امر واقع به، مثلاً اطلاعاتی که روی شناسنامة من است این به من اطلاع می‌دهد که من در کجا متولّد شدم و در چه زمانی‌، در چه سالی متولّد شدم. این اطلاعات ناظر به امر واقع است. اطلاعاتی که روی دستگاه‌های الکترونیکی روی آبگرمکن نوشته است می‌گوید شما برای این‌که دما را بالا ببرید مثلاً فلان دکمه را فشار دهید این دکمة فلان را فشار دهید. این اطلاعات، اطلاعات دستوری هستند. ناظر به امر خارجی و امر اتّفاق افتاده نیستند. به شما می‌گویند اگر این کار را انجام دهید این کار منجر به تولید و محقّق شدن یک وضعیّت می‌شود.. حالا اطلاعات ناظر به امر واقع به اطلاعات صادق یا اطلاعات کاذب، تقسیم می‌شوند. این اطلاعات کاذب به دستة عامدانه و غیرعامدانة تقسیم می‌شوند. ما آن نوع فیلسوفانی را که می‌خواهیم بگویند اطّلاعات، اطلاعات درست است و اطلاعات یعنی معرفت. کسانی هستند که سمت راست آن هستند. یعنی دارند می‌گویند اطلاعات، آن داده‌های معنادار است که ناظر به امر واقع هستند. به این داده‌های معنا‌دار صادق، معرفت یا Information یا formation می‌گویم.

نمودار شمارة ۲. انواع اطلاعات

(برگرفته از کتاب اطلاعات: مقدمه‌ای کوتاه از فلوريدی)

حالا با این شبکة مفهومی می‌توانیم کارهای دیگر انجام دهیم بدون این‌که نیاز داشته باشیم دقیقاً اطلاعات را تعریف کنیم تعریفی که بدون هیچ واسطه‌ای تعریف روشنی باشد و هیچ یک از عناصر قبل آن تعریف تعریف نشده نباشد. زمانی‌که اطلاعات را این‌گونه تقسیم‌بندی کردیم، همانطور که در نمودار شمارة ۳ نشان داده شده است می‌توانیم تقسیم‌بندی‌های دیگری راجع به اطلاعات داشته باشیم. یعنی شما از یک طرف، اطلاعات را به اطلاعات آنالوگ ، اطلاعات دیجیتال، و اطلاعات باینری تقسیم می‌کنید و یک طرف دیگر تقسیم‌بندی اطلاعات اوّلیّه، اطلاعات ثانویه، فرااطّلاعات، و اطلاعات عملگرایانه.

نمودار شمارة ۳. اَشکال اطلاعات

زمانی‌که در مورد طيف نور صحبت می‌کنيم طیف پیوسته‌ای از اعداد را در نظر داريم. زمانی‌که راجع به اعداد صحیح صحبت می‌کنیم این اطلاعات ما تبدیل به یک اطلاعات گسسته می‌شود. یعنی صفر، یک، دو و سه اعداد حقیقی بین صفر طیف پیوسته‌ای از اطلاعات بود ولی مبنای محاسبات ما صفر و یک است و این مبنا مزیّت‌هایی دارد. یعنی من می‌توانم با ابزارهای فیزیکی مانند لامپ روشن و خاموش می‌تواند بر صفر و یک دلالت کند یا اگر یک ترانسیتور راه باز و راه بسته جریان را عبور دهد یا جریان را عبور ندهد دو حالت آن تبدیل به صفر، یک می‌شود یا محقّق‌کنندة صفر یک می‌شود.
در مورد اطلاعات اگر به سمت راست نمودار شمارة ۳ نگاه کنید اطلاعات اوّلیه و ثانویه و فرااطلاعات عمل‌گرایانه و اشتقاقی است. وقتی یکی به شما می‌گوید هوا بیست درجه است این یک اطلاعات اولیه است اگر کسی سکوت کند و شما از او بپرسید حالت چطور است و او سکوت کند و شما سکوت معنا‌دار می‌گویید، این سکوت مخاطب تضمّناً و تلویحاً یک اطلاعاتی را به شما منتقل می‌کند که به آنها اطلاعات ثانویه می‌گوییم. فرااطلاعات اطلاعاتی در مورد اطلاعات است. مثلاً شما هر کتابی را در نظر بگیرید اوّل آن یک کپی‌رایت دارید می‌گویید این اطلاعات اگر بخواهد تکثیر شود اجازة ناشر را می‌خواهد. اطلاعاتی که در مورد اطلاعات است را فرااطلاعات می‌گوییم. اطلاعاتِ دستوری ، به شما اجازه تولید یک سری اطلاعات را می‌دهد و اطلاعات اشتقاقی ، اطلاعاتی است که شما به صورت تلویحی استخراج می‌کنید. مثلاً می‌پرسم چقدر پول دارید و شما به من جواب می‌دهید راستي پدر تو چطور است و این یعنی این که تلویحاً شما نمی‌خواهید به این سوال جواب دهید و موضوع مکالمه باید عوض شود. پس این نوع تقسیم‌ها اشکال و انواع اطلاعات را به شما خواهند گفت.
اطلاعات، به همین میزان که شخصی است، به همان میزان هم اجتماعی است. ما اصلاً در مواجهه با اطلاعات باید به چند نکته توجّه کنیم؛ یکی این‌که یادمان باشد ما با یک امر و تضادمند مواجه هستیم مانند خیلی از چیزهای دیگر، که من به آن اشاره نمودم که من احساس می‌کنم. دوم این‌که باید چگونه زیستن و عدم قطعیّت را تمرین نمائیم. برخلاف ایدوئولوژی که همیشه پاسخ قطعی به سؤالات ما می‌دهد فلسفه بازي ذهنی‌ای است که قرار است همواره در جريان باشد و ما را به سمتی ببرد که بدانیم پاسخ‌های قطعی برای بعضی از پرسش‌ها نیست. و ما باید این عدم قطعیّت زندگی کنیم. یعنی این‌که من به عنوان کسی که در این رشته کار می‌کنم البته چون نمی‌توانم یک تعریف جامع و مانع از این اطلاعات به دست آورم پس نبايد این رشته را رها کنم. پس این رشته به چه دردی می‌خورد؟ این اطلاعات چیست؟ بايد تعاريف را تا حد ممکن دقيق کنم ولی در عين حال بدانم که کار من ناقص و موقتی است اگر از این زاویه به آن نگاه کنیم و هم بپذیریم ما با یک امر تضادمند مواجه هستیم و هم بپذیریم ما باید زندگی با عدم قطعیّت را بیاموزیم و در کنار آن با این شیوه کار را انجام دهیم، فکر می‌کنم که مسائل ما حلّ می‌شود.
در مورد اطلاعات ژنتیکی شاید نشود گفت این خاصیّت اجتماعی در آن وجود دارد. یعنی مثلاً کدهای مربوط به ژن‌های ما، به نظر نمی‌آید که برای تبدیل شدن به دی ان ای و پروتئین‌سازی نیاز به انسان‌های دیگر داشته باشد. پس اگر اطلاعات، ماهیّت اجتماعی داشته باشد حداقل همة انواع اطلاعات این ماهیّت اجتماعی را ندارند.
مصطفی امینی: من یک سؤال دارم و جز‌ء آخرین سؤال‌های من است و آن هم این‌که حالا که از فلسفة علم، علم اطلاعات و فلسفة اطلاعات بحث شد، آیا ما می‌توانیم یک جانمایی برای فلسفة اطلاعات در علم اطلاعات پیدا کنیم؟ یا این‌که نه اصلاً این جانمایی وجود ندارد. اگر وجود دارد به چه شکل می‌تواند باشد؟ از زاویة نگاه فلسفة علم می‌توانیم به این موضوع نگاه کنیم؟
امیراحسان کرباسی‌زاده: من می‌خواهم یک مقدار شما را ناامید کنم. به نظر من در مورد فلسفة علم، ترکیبی که در جامعه ما خیلی استفاده می‌شود این است که فلاسفه خیلی آدم‌های مهمّی هستند، خیلی کارهای مهمّی انجام می‌دهند، تا زمانی‌که ما یک مبنای فلسفی برای کاری نداشته باشیم نمی‌توانیم قدم از قدم برداریم. به نظر من اين ادعا مبالغه‌آمیز است. در بسیاری از حوزه‌های علم، کاری که علماء می‌کنند بسیار پیشرفته‌تر از فلاسفه است و خیلی اوقات هم به کار فلسفی برای کارهای علمی خود احتیاج ندارند. چرا؟ چون به نظر من ماهیّت علم و ماهیّت فلسفه متفاوت است. هر چند این‌ دو خیلی با یکدیگر تفاوت نوعی ندارند یعنی در یک طیف هستند ولی در علم، شما خیلی نیازمند تدقيق و روشنگری مفاهیم نیستید. آن کاری که می‌خواهید انجام دهید این است که با شبکه‌ای از مفاهیم سراغ واقعیّت روید و پیش‌بینی‌هایی در مورد آن واقعیّت انجام دهيد که این پیش‌بینی‌ها کار شما را راه اندازد. امّا در فلسفه نه؛ شما می‌خواهید حتماً آن مفاهیم شما روشن باشد و آن مفاهیم روشن را به کار گیرید؛ برای این‌که واقعیّت را توصیف کنید و بفهميد. بنابراین چون یک مقدار اهداف آن‌ها با یکدیگر متفاوت است لزوماً این‌طور نیست که کار علمی متوقّف یا منوط به انجام کار فلسفی باشد که همان‌طور که در تاریخ علم شما نگاه می‌کنید بسیاری از علوم رشد کردند بدون این‌که یک فلسفة جدّی پشت آن باشد. هر چند آن دانشمند زمانی‌که کار علمی انجام می‌دهد می‌تواند به مسائل فلسفی هم فکر کند ولی لزوماً نیازی نیست که به مسائل فلسفی فکر کند.

فلسفه و فرهنگ

دکتر یزدان منصوریان

به نظرم فلسفه پیوند وسیعی با فرهنگ دارد. البته بین دو چیز هم باید تفاوت قائل شویم: یکی «فلسفه‌ورزی» و دومی «آراء فلسفی» است. فلسفه‌ورزی که به آن فلسفیدن هم می‌گویند، پرسش دربارة چیستی و چگونگی مفاهیم و پدیده‌هاست. همان فرایند تفکّر و نگاه نقادانه به همة آن چیزهایی که برای ما قطعی و مسلّم است. دوم تاریخ و آراء فلسفی است. به این معنا که در تاریخ طولانی فلسفه فیلسوفان چه گفته‌اند و چه مکاتبی وجود دارد. آن چیزی که ما در این رشته بیشتر به آن احتیاج داریم قسمت اوّل آن است. یعنی این‌که یک دانشجوی دانش‌شناسی باید در مورد ماهیّت اطلاعات فلسفه‌ورزی نماید. یعنی در مورد آن فکر کند. برای چگونگی آن فکر کند. امّا این‌که الزاماً آراء فیلسوفان در این زمینه چیست اهمیت ثانویه دارد. ضمن این‌که اگر ما به قضیّه عمل‌گرا به پرداختن فلسفة اطلاعات نگاه کنیم باید یک نقش پیش‌برنده و راه‌گشا برای ما پیدا شود نه این‌که نقش بازدارنده و متوقّف کننده داشته باشد. البتّه هیچ‌ وقت نقش بازدارنده نداشته است. یعنی‌ این‌که واقعاً زمانی‌که آدم نگاه می‌کند این رشد تفکّر فلسفی برای جامعه چقدر می‌تواند برای رشد فرهنگی آن جامعه مهمّ باشد. الان بحث «فلسفه برای کودکان» نقطه آغازی برای آشتی با فلسفه و به کار بستن آن در آموزش است. همیشه کسانی را که فلسفه برای کودکان کار می‌کنند تحسین و تشویق می‌کنم و برای موفقیت آن‌ها دعا می‌کنم. این همان نقطة مهمّی است که سال‌ها از آن غفلت کردیم. این‌که کتاب‌های درسی ما پر از جملات و گزاره‌های قطعی است و این می‌تواند خیلی خطرناک باشد. ما فرصت تفکّر را از کودک می‌گیریم. بگذاریم کودک فکر کند.
در مورد بحث کودک، اخیراً کتابی را خواندم با عنوان «گفتگو با زمان » که مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها با سرکار خانم توران میرهادی است. این کتاب را از نمایشگاهی خریدم که همزمان با برگزاری نشست پنجاه و دومین سالگرد تأسیس شورای کتاب کودک در حسینه ارشاد برگزار شد. خانم میرهادی در این اثر بحث جالبی مطرح می‌کنند. بحثی که اصلاً کودکی چیست؟ کسی در مورد کودک کار می‌کند او هم مسئله ما را دارد که کودک کیست؟ ایشان راهکارهایی برای علاقه‌مندی کودکان به مطالعه ارائه می‌کنند و پیشنهادهایی برای اینکه ما چگونه بچّه‌ها را به خواندن علاقه‌مند کنیم. نوعی یادگیری متبنی بر پرسش است.
از بحث دور نشویم، این‌که ما در مورد اطلاعات، چگونه فکر می‌کنیم و در مورد آن فلسفه‌ورزی می‌کنیم که با یک نگاه بازتر و با یک بینش وسیع‌تر و عمیق‌تر به کار خود بپردازیم. و این‌‌که نتوانیم پاسخ قطعی و نهایی به بعضی از پرسش‌های خود پیدا کنیم، اصلاً عجیب نیست و این اصلاً چیز غریبی نیست. الان بشر به خیلی از پرسش‌های خود هنوز پاسخی نداده است. ابتدای نشست هم عرض کردم هدف از این نشست‌ها بیش از آنکه ارائه پاسخ باشد، طرح پرسش است. رویکرد ما رویکرد مسئله‌‌مدار و پرسش‌محور است. من همیشه می‌‌گویم ما پرسش‌های بچّه‌ها را نمی‌توانیم جواب دهیم چون جواب آن را نمی‌دانیم و به ندانستن آن عادت کردیم. نه همة پرسش‌های آن‌ها، خیلی از پرسش‌های آن‌ها را نمی‌توانیم جواب‌ دهیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مقالات مرتبط با نویسنده