فیلتر براساس قیمت
فیلتر موجودی
جهان از آن کسانی است که میخوانند!
هر سال در روز جهانی کتاب کودک پیام یا شعاری انتخاب میشود که عنوان همین کتاب یکی از آنهاست. سپس پوستری متناسب با موضوع پیام را یکی از تصویرگران جهانی طراحی میکند و نویسندهای بزرگ دربارۀ آن چیزی مینویسد که بیشترشان یک داستان ادبی جذاب و خواندنی است.
مجموعۀ حاضر شامل همۀ پیامها و پوسترهایی است که از ابتدا تا به امروز، یعنی سال نشر این کتاب، بههمت نویسندگان و مترجمان فارسیزبان ترجمه شد. در واقع انتشار آن مدیون همین تلاشهای گاه بینام و نشان و عاشقانه است و نیز شورای کتاب کودک که خود از نهادهای مهم ملی و جهانی در این حوزه است، با کارنامهای درخشان.
گردآورندگان علاوه بر دستهبندی پیامها و پوسترها تلاش کردند محتوای آنها را توصیف و تحلیل کنند و نیز چند پیام را ترجمه کردند که متن فارسیاش را نداشتند. برخی از نهادها، جوایز و انتشارات مرتبط با ادبیات کودک و نوجوان نیز در آغاز کتاب آمده است. فهرست آثار ترجمه شدۀ هر نویسنده نیز در آخر هر پیام اضافه شد که میتواند برای کتابخانهها، والدین و علاقمندان به انتخاب کتاب، و نیز مترجمان این حوزه جذاب باشد.
بدنۀ اصلی کتاب، یعنی هر کدام از آثار و پیامها میتواند برای گروهها و افراد زیر جذاب و خواندنی باشد: والدین و معلمان کودک و نوجوان، مربیان مهد کودک، علاقهمندان به کتاب و مروجان کتابخوانی، کتابداران و مدیران انواع کتابخانهها، نویسندگان و مترجمان کودک و نوجوان، و گاهی خود کودک و نوجوان.
زندگی با هفت خواناش شیرین است! تلخ و شیرین یک زندگی
3.500.000 ریالبخشی از کتاب: گازاروک نوعی سوسک است از تیرۀ قاببالان. گازاروک سبز براق (متالیک) و گازاروک طلایی براق، هر دو زیباست. بچهها و نوجوانان بروجرد و ملایر این حشره را خیلی دوست دارند؛ شاید به خاطر پروازش به هنگام بازی با نخی که به پای آن میبستیم؛ یک سر این نخ مثل بادبادک همیشه به ما وصل بود. طبیعتا نمیتوانست زیاد دور شود. به ناچار دور خودش در یک مسیر دایرهای چرخ میزد و چرخ میزد تا خسته شود. سکان پروازش دست ما بود! گویی خودمان داریم چرخ میزنیم با بدنمان. گازاروک حس پروازمان را غنی میکرد! کیفی داشت.
خوراک گازاروک شیرۀ بید بود. همان جا هم شکارش میکردیم. برخی آن را از باغات اطراف میگرفتند، به شهر میآوردند و میفروختند. تجارتی شده بود: سبزها یک قران و طلایی دو قران.
گازاروگبازی گاهی شبیه یک کارناوال یا جشن خیابانی میشد که در فصلهای خاص رونق بیشتری داشت؛ جا و مکان خاصی نمیخواست. کوچه، خیابان، پشت بام، هر جایی میتوانستی پروازش دهی. محل پرواز بیشتر به کم و کیف نخ و بخصوص اندازهاش ربط داشت. قوت و قوّت پرنده و خلباناش هم بیتاثیر نبود! با این حال، شانسی نسبتا برابر برای همه بود. تعداد زیادی کودک و نوجوان را در کوچه و خیابان میدیدی که هر کدام دارند برای خودشان گازاروک پرواز میدهند. پیرمردهای بیکار هم بیکار نبودند! کنار پیادهروها مشغول گازاروگبازی بودند! هر وقت بازیمان تمام میشد، گازاروک را با یک حبه قندِ مرطوب داخل قوطی کبریت میگذاشتیم تا زنده باشند. حتا تماشای نمایش و رقابت در این و آن محل لذتی بود هیجانآور، چه برسد پرواز دادناش.
داداش عزت ما هم مثل داداش عباد پر شر و شور بود. جایی بند نمیشد. گاهی شیطنت میکرد. به پند و اندرزها و بزرگترها گوش نمیداد. همان کاری را میکرد که میخواست؛ در دلاش بود. گازاروگبازی یکی از آنها بود.
همین کار به نظر ساده برای خودش آدابی داشت؛ شور و هیجان به جا آوردن مراسم مقدماتی، دست کمی از خود بازی نداشت.
تابستان سال 1337 بود که با داداش حشمت و داداش عزت راه افتادیم پیاده به سوی چُغاسرخر (یا چغاسرخه) تا از درختان بید آن جا، گازاروگ شکار کنیم. چغاسرخر یک ییلاق پردرخت بود نزدیک بروجرد که الان یک منطقۀ گردشگری است. چغاسرخر یک رودخانۀ نسبتا بزرگ داشت که اطرافاش پر از درخت بید بود.
داداش عزت رفت بالای یکی از همان بیدهای بزرگ که چند تا گازاروک داشت دور و برش پرواز میکرد. گازاروگهایی که بیآرام و قرار بودند؛ دائم این شاخ وآن شاخ میکردند؛ شاید در جستجوی شیره یا چیزی بودند.
خودمان دست کمی از گازاروگ نداشتیم؛ شکار گازاروگ چیزی شبیه پرواز و خطراتاش بود. پرانرژی بودیم و ماهر در بالا رفتن از دار و درخت؛ بدون ترس و وحشت از سقوط و درد و بلای آن.
این بار نوبت داداش عزت بود؛ رفت تا آن بالای بید و بالاتر تا بالاخره توانست دو گازاروک سبز بگیرد؛ گذاشت تو جیباش و ادامۀ صعود و پرواز! درختی نسبتا بزرگ با شاخههای بلند و نازک. من و داداش حشمت فریاد میزدیم که همین دو تا کافی است! اما گوشاش به این حرفها بدهکار نبود. میدانستیم که از آن به بعد شاخهها ترد و شکننده است. شوخیبردار نبود.
دم غروب بود و همهمۀ رودخانه؛ هر چه بود شبیه “صدای پای آب” در شعرهای سهراب سپهری نبود که بعدها آن را خواندم. بلافاصله فهمیدم که آبها نیز در برخورد با هم و با سنگ و صخره و تنۀ درخت میجوشد و میخروشد؛ صدایش تنها از پا و پاکی و روانیاش نیست؛ حتا نسبتی دارد با تپش قلب ما! و همین ترکیب است که صدا دارد. صدایی که گاه وحشتناک است؛ صدای یک پای نرم و آهسته نیست! ویرانگر است.
صدای عزت را به سختی شنیدم که میگفت یک گازاروک طلایی دیدم! دو قرانی! با التماس گفتم تو را به خدا بالاتر نرو. اما عزت تنها به صدایی گوش میکرد که در دروناش بود. صدا و همهمۀ بیرون را نمیشنید. حتا اگر به گوشاش میرسید.
گوشم به صدای رودخانه بود و نگاهام به قسمتی از آب که پرعمق بود و جریان کمتری داشت. اما یک لحظه حس کردم که همۀ اینها ترکیب شده با صدایی که شبیه شکستن شاخ و برگ درخت است؛ تکههای سنگینتر چوب هم رسیده بود به همان جایی که نگاهم به آن بود. در کسری از ثانیه متوجه صداهایی شدم که دارد به من نزدیک و نزدیکتر میشود؛ به همان سرعت همۀ نگاه و بدنام به سمت آسمان شد و عزت که دارد با شاخ و برگ شکسته فرود میآید، و بلکه سقوط میکند! به سرعت رسید به پای درخت. همۀ اینها یک لحظه بود؛ عزت روی سنگهای کنار رودخانه فرش شده بود. دمر. اما دیدم که به همان سرعت بلند شده است.
دماغ عزت شده بود رودخانۀ خون. وحشت ما با دیدن خون بیشتر شد. اما فوری رفت کنار رودخانه و دارد سر و صورتاش را میشوید. خون بند نمیآمد و با رودخانه جاری شده بود.
کمکم داشت شب میشد و برگشتمان در آن تاریکی خطرناک بود. باید هر چه زودتر برمیگشتیم. بالاخره عزت با دماغ خونآلود از کنار رودخانه جلو افتاد و من و داداش حشمت پشتاش. خیلی میترسیدم اما عین خیالاش نبود. با دو انگشت سوراخهای بینیاش را گرفته بود و تند میرفت. پیراهناش خونی بود.
یک ربع بعد به خانه رسیدیم. مادر بیچاره با دیدن این همه خون روی پیراهن عزت، و دماغ ورمکردهاش وحشت کرد. عزت نمیتوانست حرف بزند. من فوری با گریه ماجرا را گفتم.
انتظار یک کتک حسابی را میکشیدم اما مادر ترجیح داد زودتر خون دماغ عزت را بند آورد. بلافاصله او را به کنار حوض در وسط حیاط برد، سرش را خم کرد و با آفتابه شروع کرد به ریختن آب. تقریبا سه تا آفتابه پر آب ریخت روی سر عزت تا سرمای آب مانع خونریزی شود. پیراهن عزت را نیز درآورد و انداخت توی تشت تا بعدا آن را بشورد.
نیم ساعتی گذشته بود از بند آمدن خون عزت. حالا دیگر نگران تنبیه سختی بودیم از مادر. اما ناغافل گفتم گازاروک، گازاروک! به فکر دو گازاروکی افتادم که توی جیب عزت بود. عزت فوری دست برد داخل جیباش و این ور و آن ور کرد تا گازاروک را پیدا کند! اما خبری از آن موجود زیبای سبز براق نبود. ظاهرا وقت و هوش کافی داشتند تا فرار کنند.
هر سه تای ما درمانده بودیم؛ نه گازاروک سبز یک قرانی داشتیم و نه توانسته بودیم آن گازاروک طلایی دو قرانی را بگیریم که نزدیک بود جانمان را بگیرد و این همه عذاب کشیدیم. جرات این را هم نداشتیم که دوباره به چغاسرخر برگردیم. حتا دیدن گازاروک نیز حالمان را بد میکرد و پشتمان را میلرزاند.
یک کتک سیر هم به مادر بدهکار بودیم!
جشننامه مهراد: چهره ماندگار علمی کشور
2.300.000 ریالبر فراز مجسمۀ آزادی، ایران را باشکوهتر میخواست! (دکتر محمدحسین دیانی)
مسئله استناد و نقش علمسنجی؛ با اشاره به فعالیتهای دکتر مهراد (غلامرضا فدائی عراقی)
مدیری استثنایی، توانمند، جدی، دقیق و خستگیناپذیر (رحمتالله فتاحی)
آهنگ مهر: روايت چهار دهه دوستي و صميميت با مردي از تلاش و كوشش (احمد شعباني)
خاطراتی از بخش کتابداری و اطلاعرسانی دانشگاه شیراز (ملیحه نیککار)
دکتر جعفر مهراد: برگی زرین و ماندگار در کتابداری کشور (دکتر عبدالرضا نوروزی چاکلی)
پروفسور جعفر مهراد (غلامرضا محمـّدی)
همکاران میدانند که داريم در خيابان می دويم؟!! (فرهاد وفایی سدهی)
در سایهسار سرو: گذری بر منش و کردار علمی ـ عملی استاد مهراد (دکتر عباس گیلوری)
ستاندن داد از بحر مهراد (مازیار امیرحسینی)
دکتر مهراد (نجلا حریری)
آشنایی من با استاد مهراد (بابک پرتو)
دکتر مهراد، پدر علم اطلاعات و دانششناسی در ایران (مژده سلاجقه)
توفیق آشنایی با مدیری لایق و رفیق شفیق در دانشگاه شیراز (دکتر رحیم شهبازی)
دکتر مهراد آن گونه که من شناختم. (رسول زوارقی)
پروفسور مهراد، چهره ماندگار و اثرگذار علم اطلاعات و دانششناسی ایران (محمدکریم صابری)
آشنایی من با دکتر مهراد (مجید جراح)
یک شخصیت کاریزماتیک در کتابداری (امیررضا اصنافی)
استاد دکتر مهراد، مردی از تبار صداقت و شکوه (محمد حسنزاده)
آشنایی من با پروفسور مهراد (حسن مقدسزاده)
تجربۀ همراهی دو روزه با استاد جعفر مهراد در دانشگاه سمنان (رحمان معرفت)
آشنایی من با پروفسور مهراد (سعیده میرحقجو)
دلنوشتهای برای پروفسور مهراد (پگاه تاجر)
آشنایی من با پروفسور مهراد (آمنه طاهریان)
برای استاد (افشین حمدیپور)
آقای خاص کتابداری (مهدی محمدی)
اگر دانش مرد گوید سخن/ تو بشنو که دانش نگردد کهن (پروفسور علی صنایعی)
بر بال کتاب… (دکتر کوروش کمالی سروستانی)
خاطرات من و استادم پروفسور جعفر مهراد (فروغ رحیمی)
دلنوشتهای درباره دکتر مهراد (دکتر زهره زاهدی)
بیش از ربع قرن با استاد (دکتر محمدرضا قانع)
از شیراز و مهراد تا بعد (حمید محسنی)
کتابشناسی آثار پروفسور جعفر مهراد (مهدیه خویی)
مجموعه سازی و خدمات تحویل مدرک
این اثر محصول سالها مطالعه، پژوهش، و تجربه در حوزه مجموعهسازی و خدمات تحویل مدرک در مرکز اطلاعرسانی و خدمات علمی وزارت جهاد کشاورزی (مرکز اطلاعات و مدارک علمی کشاورزی فعلی) است که به بیش از 60 مرکز آموزشی و پژوهشی زیرمجموعه و بسیاری از نهادهای دیگر خدمات اطلاعاتی و پژوهشی ارائه میکند. تجربهها و پژوهشهای محسنی در زمینۀ تولید، ویرایش، و نشر محتوا در یک نهاد انتشاراتی سبب شده تا بسیاری از مسائل کاربردی، نظری، و راهبردی مرتبط با تولید، دسترسی و مصرف اطلاعات و مجموعهسازی آن از جنبههای گوناگون (هم از سوی افراد و نهادهای مصرفکنندۀ اطلاعات و نیز افراد و نهادهای تولیدکننده، ناشران، کارگزاران و غیره) بررسی شود و تاثیر متقابل تولید و مصرف اطلاعات با نگاهی آیندهپژوهانه مطرح گردد که نقش زیادی در تدوین راهبردهای نهادی و حرفهای در حوزۀ اطلاعات و تولید و مصرف آن دارد.
مطالعۀ این اثر برای ناشران، تولیدکنندگان و عرضهکنندگان محتوا نکتههای راهبردی و کارکردی سودمندی دارد.. با این حال، مخاطبان اصلی این کتاب، دانشجویان و کتابداران کتابخانه ها و مراکز اطلاع رسانی هستند و تا حد امکان سعی شده است مسائل مختلف مجموعه سازی به ترتیب در 3 بخش جداگانه “تعاریف و کلیات مجموعه سازی”، ” انتخاب منابع اطلاعاتی”، “سفارش و خدمات تحویل مدرک” آورده شود. البته در مواردی که تفکیک مسائل فوق بی مورد یا دشوار بود به ناگزیر در یک جا مطرح شده اند. طراحی مباحثی برای کارورزی و بحث بیشتر، طرح سوالات تشریحی و چندگزینهای برای آزمون (در مجموعه آزمونهای کتابدار)، تصویرسازی و درج خلاصه مطالب در حاشیه هر صفحه، نکتههایی برای مطالعۀ بیشتر از ویژگی های دیگر این کتاب است که سبب شده تا آموزش آن در مقاطع گوناگون دانشگاهی تسهیل شود. این اثر یکی از منابع آموزشی و پژوهشی دانشگاهی و از جمله منابع برای آزمونهای گوناگون تحصیلات تکمیلی است.
مجموعهسازی و خدمات تحویل مدرک تا کنون سه بار ویرایش، و هر ویرایش آن چندین بار تجدید چاپ شد.
فناوری و نوآوری: گزارش 2021
300.000 ریالآنکتاد در این گزارش از کشورهای درحال توسعه میخواهد تا برای دورهای از تغییرات فنی عمیق و سریع، و فهم دقیقتر فناوریهای نوین آماده شوند. بر این اساس، تمام کشورها لازم است اصول و الگوهای سیاستگذاری علم، فناوری و نوآوری برای توسعه پایدار را تدوین و اجرا کنند. تقویت و اصلاح نظام علمی، فنی و نوآوری، تدوین سیاستهای صنعتی، ایجاد مهارتهای دیجیتال توسط دانشآموزان، دانشجویان و نیروهای کار، و کاهش شکافهای دیجیتال نیز برای توسعه پایدار ضروری است.
در این گزارش بر همکاری جهانی برای افزایش تواناییهای نوآوانۀ کشورهای در حال توسعه تاکید شد؛ ضرورت انتقال دانش فنی، افزایش مشارکت زنان در بخشهای دیجیتال و انجام ارزیابیهای فنی نیز بهشدت توصیه شده است. احتمال تعمیق نابرابریهای موجود و ایجاد نابرابریهای جدید، سیاستهای ملی و جهانی، و اصلاح روشها و نهادهای ضروری برای خلق جهانی با فرصتهای برابر نیز تحلیل شده است. گزارش آنکتاد نشان میدهد که بازار فناوریهای تحولآفرین 350 میلیارد دلار است که تا سال 2025 میتواند به 2/3 تریلیون دلار افزایش یابد. این بازار میتواند فرصتهای شغلی فراوان برای کشورهایی ایجاد کند که با امواج خروشان نوآوریهای فنی همزیستی دارند. اما برنامهریزی برای استفادۀ برابر از فناوریهای نوین در بسیاری از کشورهای کمتوسعه انجام نشده است. بحث و تامل دربارۀ تغییرات فنی و تحول در ساختار اجتماعی و اقتصادی این کشورها یکی دیگر از موضوع مهم است.
در هر حال، فناوریهای تحولآفرین میتواند زندگی بسیاری از افراد فرودست جامعه را متحول کند. چشمانداز این نوع فناوری در عرصههای کشاورزی، بهداشت، آموزش، انرژی و سایر حوزهها چشمگیر است. نمونههای خوب زیادی از تجمیع فناوریهای تأثیرگذار وجود دارد. اما، گسترش بسیاری از آنها در مراحل آزمایشی است. نگرانی درباره از بین رفتن مشاغل با توسعۀ اتوماسیون، هوش مصنوعی و رباتیک نیز وجود دارد.
کنترل این نوع فناوریهای نوین مستلزم آن است که کشورها در انتخاب، استفاده، انطباق، و کاربرد آن، که از مهمترین عناصر قدرت و ثروت است، روشها و مدلهای اجرایی خود را سیاستگذاری کنند تا بتوانند سهمشان را در بازارهای محلی و جهانی افزایش دهند. روشن است که جمهوری اسلامی ایران اهمیت استفاده از فناوریهای تحولآفرین را بهخوبی درک کرده و با حمایت از آموزش و تحقیقات علمی و تسهیل قوانین و مقررات میکوشد بسترهای لازم برای پیادهسازی و استفاده اثربخش از فناوریهای تحولآفرین را فراهم کند؛ اما برنامهریزی، سرمایهگذاری و بازنگری در قوانین و مقررات برای زدودن موانع احتمالی و بهبود شرایط موجود فرایندی است مستمر که باید به آن توجه شود.
ساختمان و تجهیزات کتابخانه: مدیریت و برنامه ریزی
از مباحث اصلی این کتاب : مروري زودگذر بر تاريخچه ساختمان كتابخانه در جهان، برنامه ريزي و طرح و نقشه كتابخانهها، ويژگي هاي ساختماني انواع كتابخانهها، طراحي و نقشه ساختمان كتابخانه، طرح توسعه، بازسازي و نوسازي كتابخانهها، استانداردهای ساختمان و لوازم و تجهیزات، آرشیوها، منابع دیداری و شنیداری، فناوری اطلاعات و منابع الکترونیکی و ساختمان و تجهیزات کتابخانه، نام و مشخصات وسایل و تجهيزات كتابخانه، تعريف و نمونههاي راهنماها و نشانههاي كتابخانه وبازاریابی در کتابخانه ها.
تلاش شده است تا در حد ممکن از تصاویر گویا و متناسب با محتوای مورد نظر استفاده شود. برای کارایی بیشتر، همراه کتاب یک سی دی منتشر شده است که علاوه بر تصاویر متنوع و فراوان مربوط به جنبه های مختلف ساختمان و تجهیزات کتابخانه، حاوی خلاصه ای از محتوای کتاب نیز می باشد.
پرویز عازم مدیر کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد، بهترین کتابخانه عمومی در کشور بود.
هر نفس را زندگی کن!
این کتاب، گفتوگوی درونی من است.
داعیهای برای عملیکردن همه آنها در زندگی نداشتهام. فقط ایمان و باورهایم را مکتوب کردهام.
این کتاب همه آن چیزها را بازگو میکند که در زندگیام به آن اعتقاد داشتم. حرف دلی است که صادقانه صاحبش را مخاطب قرار داده. گفتوگو با خود که در چالشهای زندگی در درونم جاری بوده و هست. انگشت اشاره و هشدار به سمت کسی نگرفتم، جز خودم.
در حین نگارش، صرفا آنچه در طول سالهای اخیر در آنها تعمق کردهام ثبت شده. دریافتهای من است از خواندهها و شنیدهها و دیدهها در این دنیا.
امیدوارم این جوششِ صادقانه درون بر دل بنشیند، شاید که گفتوگوی درونی خوانندگانش را تداعی کند و خالی از لطف و فایده نباشد.
فرهنگ مشاعره
دکتر نازنین بنیاسدی، متولد تهران، شمیران؛ کارشناس علوم سیاسی از دانشکده حقوق دانشگاه تهران با درجۀ ممتاز؛
کارشناس ارشد مدیریت آموزشی از دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران؛ دکترای مدیریت آموزشی از واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی؛ و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران شمال از سال ۱۳۸۱.
“پدربزرگ من بازرگان” کتابی است از همین نویسنده که شرح داستانگونۀ زندگی و اندیشههای پدربزرگ مادریاش، مهندس مهدی بازرگان است؛ از شخصیتهای سیاسی و اجتماعی معاصر. این اثر را شورای کتاب کودک و نوجوان به عنوان کتاب سال ۱۳۸۴ برگزیده است.
کتاب “فرهنگ گفتههای الهامبخش” وی را نیز نشر کتابدار در سال ۱۳۹۰ منتشر کرد.
فرهنگ مشاعره گلچینی است از ابیات نغز با مضامین پندآموز و اخلاقی از شاعران بلندآوازۀ ایرانزمین: سعدی، فردوسی، حافظ، مولوی، انوری، نظامی، پروین اعتصامی، صائب تبریزی، بیدل دهلوی، وحشی بافقی و برخی شاعران نوپرداز معاصر همچون هوشنگ ابتهاج (سایه)، مهدی اخوان ثالث (م امید)، فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی.
بیتهایی متناسب با مفهوم، زیبایی و ظرافت شعری از برخی شاعران معاصر و کمترشناخته شدۀ ایرانی نیز انتخاب شده است.
تلاش شده است هر بیت بهطور مستقل نیز معنادار و روحنواز باشد.
این اثر تلاش دارد سنت ارزندۀ مشاعره را میان فارسیزبانان ادبدوست و فرهنگپرور در هر گوشۀ جهان ترویج دهد تا میراث گرانسنگ سرزمینمان به نسلهای آینده انتقال یابد. استفاده از شعر فارسی در تعامل بین فردی میتواند سنتهای عمیق و اصیل ملی را زنده کند و موجب افزایش رابطۀ نسل جوان با فرهنگ ایرانی و جذابیت مطالعۀ متون ادب فارسی شود.
آشنایی با کتابخوان های الکترونیکی
300.000 ریالاخلاق سکوت
300.000 ریالاغلب تصور میشود که سکوت خالی است. در حقیقت، سکوت سرشار از پتانسیل و معناست. سکوت یک چیز تنها نیست، بلکه کثرت است. مطمئناً برای تغییر باید تصمیم گرفت، اما برای جامع، اخلاقی و پایدار بودن فرآیندهای تغییر باید اول از همه انواع سکوت و ویژگیهای متمایز آنها را درک کرد.
معنای سکوت تا حد زیادی به کار و وظیفهای خاص و افراد درگیر در آن بستگی دارد. در این کتاب به هفت جنبۀ اصلی سکوت توجه شد:
سکوت یا لفاظی توخالی
سکوت گستاخانۀ ناشی از غرور
سکوت ناامیدی
سکوت مظلومان و ستمدیدگان
سکوت ترس
سکوت گوش کردن متفکرانه
سکوت فضاساز گفتگو
برخی صحبت میکنند … و چیزی نمیگویند.
برخی ساکتاند … زیرا حرفی برای گفتن ندارند.
برخی ساکتاند … تا بشنوند.
برخی ساکتاند … تا حقیقت را نگویند.
برخی ساکتاند … زیرا میترسند.
برخی ساکتاند … چون مغرورند.
برخی ساکتاند … و به روش خودشان بیان روشنی دارند.
(بخشی از متن کتاب)
آشنایی با چاپ و نشر در روابط عمومی
1.900.000 ریالفرایند تولید و انتشار انواع منابع اطلاعاتی بسیار پیچیده و متنوع است. به همین دلیل به مهارت ها و تخصص های مختلفی نیاز دارد که در توان یک فرد و حتی یک نهاد نمی تواند باشد. “مدیریت” کلی ِانتشار یک کتاب و سایر انواع منابع اطلاعاتی خود مهارتی است که اغلب، ناشر وظیفۀ آن را بر عهده دارد. این کتاب بر اساس همین دیدگاه به مطالب زیر پرداخته است:
تعاریف؛ اهمیت انتشارات برای سازمان ها؛ فرایندهای نشر؛ منابع اطلاعاتی و اجزای آن؛
آشنایی با لیتوگرافی و چاپ صحافی، قیمت گذاری محصولات نشر، قوانین و مقررات جهانی و ملی نشر،
نشر الکترونیکی و رومیزی و کاربرد آن در نشر سنتی؛ حروف نگاری و صفحه آرایی.
اگرچه تاکید آن بر مدیریت نشر و نیازهای روابط عمومی است اما برای همه کسانی که به نحوی کارشان با چاپ و نشر ارتباط دارد نیز مفید است.