ادبیات و داستان

شیرین دار چایی (خاطرات عمو عبدی)

6.500.000 ریال

مجموعه حاضر شامل نوشته‌ها، یادداشتها و خاطرات مرحوم عبدالله قهقایی است که در سال‌های ۱۳۹۱ تا  ۱۳۹۸ آن‌ها را به‌طور پراکنده در شبکه‌های اجتماعی برای دوستدارانش و برای ثبت بسیاری از وقایع و شرایط زندگی در دهه سی و چهل آمل نوشته. به اصرار دوستان و خانواده تصمیم گرفتیم این مطالب را جمع‌آوری و در یک کتاب منتشر کنیم. متأسفانه اجل مجالش نداد. سعی کردیم در حد توان، مطالب را تنظیم و منتشر کنیم تا در تاریخ آمل و بالطبع در تاریخ ایران ثبت گردد. بیش‌تر مطالب در وبلاگ و اینستاگرام ایشان آمده و در این کتاب گزیدهای از آن‌ها چاپ شده است. بسیاری از مطالب با توجه به  شرایط روز جامعه و به دلایل مختلف از کتاب حذف شده و بیشتر مطالب تاریخی شهر آمل و زندگی مردمان آن روزگار برای چاپ انتخاب شده است. سعی شده مطالب کتاب بر اساس همان دسته‌بندی باشد که نویسنده به هنگام نگارش انتخاب کرده است: مشاغل قدیمی، خاطرات درهم و برهم، دبستان، دبیرستان، سربازی و کار. اغلب مشاغلی انتخاب شده که امروزه منسوخ، یا در مشاغل دیگر ادغام شد و دیگر خبری از آن‌ها نیست. این مشاغل نه‌تنها حرفه مردم آمل بوده، بلکه در سایر شهرها نیز رایج بوده است. خاطرات در هم و برهم شامل شرح وضع ظاهری آمل، زندگی مردم و زندگی خودِ نویسنده است. خاطرات دوران کودکی تا بازنشستگی و تا روزهای آخر زندگی‌شان نیز هر کدام فصل‌های مستقل دارند. مطالب فصل‌ها اغلب به هم مربوط است. با این حال، تلاش شد تا موضوعات یکپارچه‌تر کنار هم باشد و خواننده خسته نشود. امیدواریم حذفیات و برخی از تغییرات در متن اصلی، خاطر علاقه‌مندانش را مکدر نکند و کوتاهی و نواقص مجموعه را به دیده اغماض بنگرند.

عبدالله قهقایی در سوم خرداد ۱۳۳۱ در آمل چشم به جهان گشود. دیپلم طبیعی را در آمل و لیسانس گیاه‌پزشکی را از دانشگاه تهران اخذ نمود و متاسفانه در هفتم بهمن ۱۳۹۸ به دلیل ایست قلبی چشم از جهان فرو بست و دوستداران خود را سیاهپوش کرد. ایشان انسان بسیار راستین و سالم بودند و در تمام طول زندگی، وجدان را زیر پا نگذاشتند و مورد اعتماد و احترام دوستان و اطرافیان بودند. خاطرات و نوشته‌ها و یادداشتها از طراوت خاص و یک طنازی منحصر‌به‌فرد برخوردار است. برخی از بزرگان و نویسندگان که کارهایشان را دنبال کرده‌اند، سبک ایشان را به جمالزاده نزدیک می‌دانند. پرواز ابدی مجال نداد تا با انتشار کتاب بیشتر در بین سایر فارسی‌زبانان شناخته و معرفی شوند. برای ایشان از خداوند متعال آمرزش و جایگاه خاص خواهانیم.

لازم است از زحمات و حمایتهای مثال‌زدنی نویسنده فرهیخته، سرکار خانم رزیتا بهزادی در انتشارات کتابدار تشکر کنیم. بدون همکاری ایشان، این مجموعه قابل جمع‌آوری، تصحیح و چاپ نبود. برای ایشان و خانواده محترم‌شان سلامت، آرامش و خوش‌بختی آرزو می‌کنیم.

خانواده عبدالله قهقایی

افزودن به سبد خرید

هر نفس را زندگی کن!

2.500.000 ریال

این کتاب، گفت‌وگوی درونی من است.
داعیه‌ای برای عملی‌کردن همه آن‌ها در زندگی نداشته‌ام. فقط ایمان و باورهایم را مکتوب کرده‌ام.
این کتاب همه آن‌ چیزها را بازگو می‌کند که در زندگی‌ا‌م به آن اعتقاد داشتم. حرف دلی است که صادقانه صاحبش را مخاطب قرار داده. گفت‌وگو با خود که در چالش‌های زندگی در درونم جاری بوده و هست. انگشت اشاره و هشدار به سمت کسی نگرفتم، جز خودم.
در حین نگارش، صرفا آن‌چه در طول سال‌های اخیر در آن‌ها تعمق کرده‌ام ثبت شده. دریافت‌های من است از خوانده‌ها و شنیده‌ها و دیده‌ها در این دنیا.
امیدوارم این جوششِ صادقانه درون بر دل بنشیند، شاید که گفت‌وگوی درونی خوانندگانش را تداعی کند و خالی از لطف و فایده نباشد.

افزودن به سبد خرید

آدمهای خانه نیاکی محله

1.800.000 ریال
بخشی از کتاب آدم‌های خانه نیاکی محله از رزیتا بهزادی

از نوجوانی مخالف‌خوان بوده‌ای و دوستدار این هنر. تو و برادرهایت، شبیه‌خوانان را طی مراسمی چند روزه دعوت می‌کردید. با احترام و پذیرایی حسابی. پای تمرین‌ها نشستن و گوش‌کردن، به دل و جان همه ما می‌نشست. رفتن توی بحر قصه‌ها لااقل برای من، از عمیق ترین لذت‌ها محسوب می‌شد.

موقع شام و ناهار، یواشکی می‌رفتیم سروقت دستارهای سبز، رداهای قرمز. دست ‌می‌کشیدیم به منگوله‌های فلزی کلاهخودها، به غلاف‌ِ کنده‌کاری شده قمه‌ها. تازه چی؟ واقعیِ واقعی. می‌ترسیدیم از لمسِ چکمه‌های سیاه زیپ‌دارِ خشن و نوک‌تیز. دست می‌بردیم لای دفترچه‌های دست‌نویس. بهشان می‌گفتند «فَرد.»

با آن خط‌های عجق‌ وجقِ ناخوانا. دست‌نویسی خودش یک جور ارادت بود. یک جور عشق یا ثواب، با این که می‌شد همه‌شان را در زمانی محدود با ماشین‌های دستی تایپ کرد.

هم‌چنان محو گیرایی خواندنت هستم، با دست‌های ازهم گشوده و انگشتان بلند. خیره‌شدنت به انتهایی‌ترین نقش گل‌های قالی. «سرها بِبُرم از بدن، سرها ببُرم از بدن، ای هانی، ‌ای هانی! ای یاور جانی!»

شمر ملعون سر سفره شام، گوشت بره را به نیش می‌کشید و با دست لقمه‌های کته را می‌لمباند. امام بارها آب می‌نوشید، توی لیوان‌ بلورِ سبز. بعد از شام دور تا دور حیاط فرش می‌انداختند. بوی خاک خیس و مه پر می‌شد همه جا. چند چهارپایه چوبی هم می‌گذاشتند. دستمال‌های پارچه‌ای توی جیب‌ها و مشت‌ها آماده می‌شد برای جمع کردن اشک‌ها.

سال‌هاست، سال‌هاست که آن پرهای طلایی و لرزان روی کلاهخود، روی خواب‌های من هم سایه افکنده.

این سال‌ها که قلم می‌زنم، «حرّ» برای من در اوج ایستاده؛ هنوز که هنوز است.

او داستانی‌ترین و پیچیده‌ترین کاراکتر در این تراژدی ست. اوست که شک می‌کند. طرح پرسش می‌کند، انتخاب می‌کند، تصمیم می‌گیرد برای تغییر، برای ایستادن در جوار زیبایی یا زشتی. این دگردیسی، شکوهمندترین ساحت انسانی است.

حر، عینی‌ترین پرسوناژ برای من به لحاظ تحول در ادبیات داستانی عاشوراست.

بی‌آن که معلمی کرده باشی، من امّا این درس‌‌ها را از تو خوب آموخته‌ام، آسیّد محمود!

برای اطلاعات بیشتر درباره آمورش داستان‌نویسی توسط رزیتا بهزادی روی پیوند زیر کلیک کنید:

آموزش داستان‌نویسی

افزودن به سبد خرید