مرادی، نورالله

گستره دانش و تجربه نورالله مرادی در حوزه‌های متنوعی چون کتاب و کتابخانه و کتابداری و آرشیوداری و نشر و آموزش و زمینه‌های مرتبط دیگر است؛ عمیق و چندبعدی است و  شیرین و جذاب: هم در گفتار و نوشتار و هم در رفتار. دانش مرادی در حوزه‌هایی مثل آرشیو و آرشیوداری منحصربفرد است و بانی آن در ایران.

نورالله مرادی در مرکز خدمات کتابداری، کتابخانه ملی، کتابخانه مجلس، شهر کتاب، کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد وزارت خارجه و چند موسسه مهم نشر و اطلاع‌رسانی کار کرده است. نورالله مرادی در تاسیس انجمن کتابداری ایران و مدیریت آن نیز نقش مهمی داشت. پژوهش، ترجمه، تالیف و نشر چندین کتاب، و آموزش را نیز باید به مجموعه کارهای مرادی اضافه کرد. اما نشستن پای صحبت‌ها و روایت‌هایش چیز دیگری است و حاکی از دانش و تجربه عمیق و چندبعدی‌اش در حوزه‌های متعدد، از جمله نویسندگی، ویرایش، ادبیات، مطالعه، کتاب، کتابخانه، آرشیو، نشر، و البته در نسبت با هستی و خود استاد نورالله مرادی و نوع نگاهش به زیست و اجتماع و فرهنگ زمانه.

استاد نورالله مرادی از همان ابتدای مصاحبه دربارۀ اهمیت تصادف در کار و بار و زندگی‌اش می‌گوید! گرچه مطمئنم خود مرادی، و نثر و زبان شیرین، جذاب، خواندنی و درس‌آموز وی نباید تصادفی باشد! هر چیزی، و خود نورالله مرادی جغرافیایی دارد و تاریخی و زیستی: مطالعه نسبت یا هم‌کنشی مرادی با اینها و مقایسه‌اش با تاریخ، جغرافیا و زیست‌جهان‌های دیگر شاید بتواند زیست‌جهان مطلوبی را تصویر کند که در آن امثال مرادی رشد می‌کنند و می‌بالند.

یکی از ویژگی‌های ممتاز استاد نورااله مرادی لحن و ییان وی در توصیف چیزهاست. شیرین و جذاب می‌گوید و می‌نویسد و هر جا موقعیت اقتضا کند نوعی طنز آشکار و پنهانی را در رفتار و گفتار و نوشتارش می‌بینی که او را جذاب‌تر می‌کند: حتا اگر متنی جدی یا علمی باشد! مثلا در پاسخ به پرسش تاریخ آرشیوداری منابع دیداری-شنیداری می‌گوید «آرشیوداری از موسساتی که آرشیو در خدمت‌شان قرار گرفت شروع شد. یعنی وقتی سینما ساخته شد، آرشیو فیلم هم مطرح شد؛ وقتی عکس و عکاسی به‌وجود آمد، آرشیو عکس هم در ادامه آمد؛ وقتی رادیو و تلویزیون به وجود آمد، آرشیو رادیو و آرشیو تلویزیون هم به وجود آمد. ولی فکر نکنید که بنیان‌گذاران سینما یا رادیو و تلویزیون آنقدر باهوش بودند که از همان زمانی که سینما و رادیو- تلویزیون ساخته شد، آرشیوش را هم درست کردند. یک فازِ تاریخ همیشه عقب بودند.»

همین طنز و ویژگی روایی را در بافت مرتبط با توصیف پیشرفت علمی کشور و جایزه استاد حری و مرادی و سلطانی هم می‌بینی: 

اینکه از 1345 تا به امروز (بیش از 50 سال) پیشرفت عظیمی در کتابداری کردیم شکی در آن نیست. یک جایزه‌ای انجمن کتابداری به نام من، خانم سلطانی و دکتر حرّی گذاشته‌اند، آقای عمرانی دیشب به من تلفن کرده که «خبر خوشی برات دارم، ۱۳ تا اثر در زمینۀ آرشیو و جایزۀ شما کاندید شده‌اند، ۱۲ اثر در رشتۀ علم اطلاعات برای جایزۀ آقای حرّی، 23 اثر هم در خدمات فنی برای جایزۀ خانم سلطانی، کاندید شده‌اند». من شاید 50 سال پیش خوابش را هم نمی‌دیدم که در حوزه‌ای که اصلاً نمی‌شناختم مثل آرشیو، 13 اثر به جشنواره‌ای در ایران برسد. این خیلی درخشان است ولی هیچ بعید نیست هر ۱۳ اثر در داوری رد شود، مثل سال گذشته که جایزۀ من داده نشد، جایزۀ خانم سلطانی هم داده نشد. برای اینکه داوران نتوانستند اثر برجسته‌ای پیدا کنند. در مورد جایزۀ ایرج افشار که من جزو هیأت داوری آن هستم هم همین اتفاق دو سال پشت‌سرهم  افتاد. امسال گفتیم اصلاً جایزه داده نشود و پول جایزه را خرج یک کار دیگر بکنند، مثلاً چاپ کتاب….

و یا می‌گوید: در قالب یک پایان‌نامه‌ فوق لیسانس، خانم سلطانی گسترش تاریخ را به من و آقای فانی پیشنهاد کرد و گفت: با توجه به اینکه دامنه‌اش خیلی وسیع است، نصف بکنید و با هم کار بکنید. هر کدام نیمی از تاریخ را که یادم نمی‌آید دقیقاً چه بخش‌های بود انجام دادیم و بعد با هم نشستیم و یک‌دستش کردیم. البته امروز اگر دانشجویی بگوید می‌خواهم کتابشناسی بنویسم، طبیعتاً به او نمی‌دهند. هرچند پایان‌نامه‌های سالهای اخیر بیش از حد به موضوع‌های کامپیوتر و دیجیتالی کردن کتابخانه پرداخته و از مسائل اجتماعی و فرهنگی کتابداری دور افتاده است، بطوری که می‌توان گفت کتابداری شده برای کتابداری، نه اجتماع!

بخش آخر «کتابداری ]در ایران امروز[ شده برای کتابداری، نه اجتماع» را مقایسه کنید با متن بالاتر که درباره تاریخ آرشیوداری منابع دیداری-شنیداری گفته است: «تاریخ آرشیوداری از موسساتی که آرشیو در خدمت‌شان قرار گرفت شروع شد.»

شاید همین توجه ویژه‌اش به بافت و بنیان تاریخی و اجتماعی چیزها سبب شده تا زبان روایی نوشته‌ها و گفتارش نیز برجسته باشد. البته باید تاکید کرد که همه‌چیزخوان است و به همین دلیل، دستش در روایت باز! چیزهای را به هم وصل می‌کند که هم مطالعه گسترده و عمیق می‌خواهد و هم توان نویسندگی و روایت. تقریبا در همه مصاحبه دربارۀ اهمیت تصادف در کار و زندگی‌اش می‌گوید که نوعی درونمایه را می‌سازد.

مدیریت و سازماندهی محتواهای آرشیوی از هر جهت با دیگر محتواها فرق دارد: هم از نظر فنی و هم به جهت حساسیت مدیران، بخصوص مدیران انقلابی بهمن ۵۷ که می‌خواستند طاغوت‌زدایی کنند یا خاطره غیرانقلابی را به سرعت محو کنند و به جایش صدا و سیمای مردم و جامعه را بازتعریف کنند. کار نورالله مرادی در نجات آرشیو ملی را باید نوعی انقلاب دانست در ساختار مدیریت آرشیوها که پیش‌تر اغاز شده بود و بهمن ۵۷ از روی آن رد شده بود! این بخش از خاطرات مرادی هم خواندنی است و هم گویای قدرت اقناع و مدیریت حرفه‌ای وی که اغلب آغشته به زبان یا روایت‌های طنز و شوخی است. احتمالا همین رفتار را با همکاران بالادست و پایین‌دستش هم داشت که می‌توانست جاذبه بسازد و همراه کند دیگرانی را که شاید انقلابی هم بودند! ده‌ها کاردان و کارشناش را جذب سازمان کرد و به آنها آموزشهایی داد که کمتر در نظام دانشگاهی اراپه می‌شد. آموزه‌هایش را کتاب و مقاله و سحنرانی کرد و در اختیار دیگران، و نظام دانشگاهی قرار داد، و بدین ترتیب ساختمانی را بنا نهاد و آرشیوی را ساماندهی کرد که نوعی آرشیو ملی دیداری شنیداری است و می‌تواند نام مرادی را بر پیشانی‌اش داشته باشد. استاد نورااله مرادی همین نقش بنیادگذاری را در مرکز اسناد و مدارک وزارت خارجه هم داشت.

برای ذکر اهمیت کارش در فضای انقلابی و افراطی ۵۷ به خاطره‌ای اشاره می‌کنم که استاد مرادی از آقای محمد هاشمی، رئیس صدا و سیما نقل می‌کند:

آقای محمد هاشمی خیلی با من راه آمد. یک بار خودش به شوخی به من گفت: محافظ من ظاهراً رفته کتابخانۀ مرکزی، دایره‌المعارف بریتانیکا رو دیده، یک صفحه‌ای را باز کرده، یک زن لخت بوده، می‌گه آقا ببین چی توی کتابخانه هست؟ من هم بهش گفتم: به تو چه مربوطه، برو بذار سر جاش. تو باید از من محافظت کنی، به کتابخانه چکار داری؟ اگر واقعاً این‌ کارها را نکرده بود و دم‌به‌دمِ مخالفان داده بود، آرشیو و کتابخانه از بین می‌رفت. چون من زورم نمی‌رسید و تنها کاری که می‌توانستم بکنم،  این بود که استعفا بدهم بروم. بعد می‌گفتم من همانی هستم که استعفا دادم رفتم اما دیگر آرشیوها از بین رفته بود.

و یا درتوصیف فضای انتشارات فرانکلین و آقای زریاب خویی می‌گوید: هر وقت آدم را می‌دید می‌گفت «جوک جدید چی داری؟» که ما نه متوجه اختلاف سن‌مان با این آدم بودیم و نه متوجه اختلاف از زمین تا عرش علمی‌مان….

در ادامه خلاصه‌ای از مصاحبه ابوالفضل نجاری با نورالله مرادی را می‌خوانید که حاوی کلیدواژه‌های بیشتری درباره زندگی و افکارش است، این مصاحبه در کتاب تاریخ شفاهی کتابداری ایران (نشر کتابدار) منتشر شده و حاوی گفتگو با حدود ۲۳ تن از بزرگان کتاب و کتابداری و نشر و حوزه‌های دیگر است. عمدا بافت برخی از گفته‌هایش را حذف نکردم. زیرا حاوی نکته‌ها و سرنخ‌های مهمی است که برای محققان کنجکاو ارزشمند است. مطالبی را هم به متن افزودم که زبان آن روشن است.

حمید محسنی  

سرگشته در کتاب و کتابخانه و آرشیو!

باید اعتراف کنم که در زندگی آدم سرگشته‌ای بوده‌ام و دلم می‌خواست از همه چیز اطلاع داشته باشم. شاید به همین علت این شاخه آن شاخه پریدم. وقتی دیپلمم را گرفتم برادرم که الان در امریکاست، من را معرفی کرد به انتشارات فرانکلین، چون دوستانش آنجا بودند و من به عنوان نمونه‌خوان به انتشارات فرانکلین رفتم. بعد از یکی دو سال که تصمیم گرفتم ادامۀ تحصیل بدهم رفتم حقوق خواندم. آن زمان یکی دو نفر از کسانی که در فرانکلین بودند حقوق خوانده بودند، کار قضاوت یا وکالت می‌کردند، این‌ها می‌گفتند نرو در کار وکالت، مثل تمام کسانی که از شغلشان ناراضی هستند، آن‌ها هم ناراضی بودند. نمی‌خواهم بگویم تحت تاثیر آن‌ها بودم ولی یک مقدار جو جامعۀ آن زمان که «آقا عدالت اجرا شدنی نیست» نرفتم دنبال وکالت و قضاوت. به هر صورت من با کتاب دمخور شده بودم. من که از قبل علاقه‌مند بودم این همه‌خوانی‌‌ام بیشتر شده بود. کتاب‌های مختلف را می‌دادند ما غلط‌گیری کنیم. از تاریخ تمدن ویل دورانت بود تا کتاب‌های علمی تا رمان. کتاب‌هایی را خواندم و غلط‌گیری کردم که یک کلمه‌اش را هم نفهمیدم ولی وظیفه‌ام را به بهترین شکل ممکن انجام دادم. یک سعادتی هم پیدا کردم و مدتی در دایره‌المعارف فارسی کار غلط‌گیری می‌کردم. آنجا با تجربۀ دانشنامه‌نویسی و استادان بزرگی چون دکتر زریاب خویی آشنا شدم و همین‌طور در سازمان کتب درسی. از خانم دکتر خانلری تا خود دکتر خانلری، دکتر صناعی، خانم توران میرهادی، خانم آهی تا دکتر مصاحب، احمد آرام تا مترجمینی که به فرانکلین مراجعه می‌کردند مثل آقای قاضی و آقای سعادت همچنین بزرگان ترجمه مانند نجف دریابندری که رئیسم بود. موقعیتی بود که الان افسوس خیلی زیادی می‌خورم که کنار دریایی به آن عظمت نشسته بودم و یک لیوان آب خوردم و گفتم سیر شدم.

بعضی از این بزرگان مثل مرحوم زریاب خویی که در تاریخ معاصر ایران بی‌بدیل و بی‌نظیر است، آنچنان می‌نشست با ما خودمانی حرف می‌زد و شوخی می‌کرد و هر وقت آدم را می‌دید می‌گفت «جوک جدید چی داری؟» که ما نه متوجه اختلاف سن‌مان با این آدم بودیم و نه متوجه اختلاف از زمین تا عرش علمی‌مان. در دانشکدۀ حقوق هم به استادان بزرگی برخوردم از جمله مرحوم شهابی بود، قدرش را ندانستیم، سیدحسن امامی بود، دکتر شهیدی بود.

بعد از دانشکدۀ حقوق من در همان فرانکلین کار می‌کردم که وزیر علوم وقت، آقای مجید رهنما مرا برای همکاری به وزارت علوم دعوت کرد و من یازدهمین کارمند وزارت علوم شدم. آنجا هم یک مدتی رفتم دفتر حقوقی که دیدم خیلی کار روتینی است. ماکزیمم کار این بود که یک دانشجویی تعهد داده که شهریه‌اش را پس بدهد اما نداده و ما کارِ نامه‌نگاری را انجام می‌دادیم. بعدش آمدم در بخش انتشارات وزارت علوم که همزمان شد با تأسیس مرکز خدمات کتابداری. این‌ها می‌خواستند یک مدیر انتشارات داشته باشند که خانم سلطانی، خدا رحمتش کند، مرا پیشنهاد کرد به آقای سینایی. بعد با آقای رهنما صحبت کردند و او هم موافقت کرد و من را منتقل کردند به مرکز خدمات کتابداری. انتشارات آنجا را من پایه‌گذاری کردم و بر آن نظارت کردم.

بعد من را معرفی کردند به وزارت فرهنگ و هنر آن موقع که مجوز چاپ بگیرم و شدم رئیس انتشارات مرکز خدمات کتابداری و مرکز مدارک علمی و بطور کل موسسه تحقیقات و برنامه‌ریزی علمی و آموزشی. محل خدمتی من مرکز مدارک علمی بود ولی برای مرکز خدمات کتابداری هم کار می‌کردم. چند سالی آنجا بودم که آدمهای نازنینی همکارم بودند. از جمله باقر مومنی بود، مورخ بود، پرویز مهاجر بود، ضیاء موحد بود. در کتابداران، خانم مهین تفضلی بود که بعد از عباس مظاهر رئیس مرکز خدمات کتابداری بود، خانم دکتر صدیق‌بهزادی، خانم دکتر شادمان، آقای کامران فانی، آقای بهاء‌الدین خرمشاهی، خانم نازی عظیما، و دوستان دیگری که با آن‌ها هم سن بودیم و از همۀ این‌ها چیزهای زیادی یاد گرفتم.

نمی‌دانم کدامی یک از عرفا بوده که گفته «فیض کامل است، قصور از قابل است»، فیض خدا نسبت به ما کامل است اگر ما نمی‌توانیم آ نرا به دست بیاوریم یا کم به دست می‌آوریم، قصور از ماست. من در زندگی شخصی‌ام فکر می‌کنم هر چه نقص است از خود من است. در کنار این دانشمندان بزرگ اگر استفاده نکردم تقصیر خودم بوده.

یک مدتی که مسئول انتشارات بودم خسته شدم و مسئول فراهم‌آوری در مرکز خدمات کتابداری شدم. یک سالی هم در این سمت بودم که همان زمان انجمن کتابداران درست شده بود که من عضو کمیتۀ انتشارات انجمن بودم. کل کار انتشارات انجمن با من بود. مقالات مجله را خانم سلطانی می‌گرفتند و می‌خواندند و می‌سپردند به من. دیگر تمام کار از ماشین‌نویسی تا ویراستاری، صفحه‌آرایی و چاپ با من بود. یکی از مهم‌ترین کارهایی که در کتابداری انجام شد، این بود که در سال‌هایی که نامۀ انجمن کتابداران منتشر می‌شد، هیچوقت دیر منتشر نشد. شما اگر نگاه کنید نمی‌بینید دو شماره در یک شماره چاپ شده باشد. نظمی بود که خانم سلطانی خیلی رعایت می‌کرد و باید آخر هر فصلی نامۀ انجمن کتابداران منتشر می‌شد. …

من خیلی علاقه داشتم به مسائل تحقیقی، از این رو رفتم به موسسه تحقیقات اجتماعی، وابسته به دانشگاه تهران و در فوق لیسانس آن نام‌نویسی کردم و فوق لیسانسم را از آنجا گرفتم. یک کارهایی هم دست گرفته بودیم با آقای داریوش آشوری و احمد اشرف و دوستان دیگر. حقیقتش این است که من در بحث‌های این‌ها که شرکت می‌کردم فکر می‌کردم این‌ها می‌خواهند به من ثابت کنند که تو چون کتابداری نخواندی، نمی‌دانی این چیست، من هم تصمیم گرفتم بروم کتابداری بخوانم. رفتم کنکور امتحان دادم و همان ترمی بود که آقای فانی هم بود. آقای فانی نفر اول کنکور شده بود و من نفر دوم. به هر حال تجربۀ خوبی بود برای من که آلودۀ کتاب شده بودم در فرانکلین و بعدش مرکز خدمات کتابداری.

خاطره نحوه همکاری نورالله مرادی با مرکز خدمات کتابداری

مرادی می‌گوید همه چیز بر اساس تصادف بود. آقای دکتر مجید رهنما، وقتی سفیر ایران بود در سوئیس، یک کتابی داشت به نام مسائل کشورهای آسیایی و آفریقایی، کسی را می‌خواست که این کتاب را ویرایش بکند و نمایه‌اش را هم تهیه کند. یک دوست من که الان در امریکا زندگی می‌کند و از دوستان مجید رهنما بود، به من گفت این کار را تو انجام بده. من هم پرسیدم اگر این کار را انجام بدهم چقدر به ما می‌دهید؟ گفت: دو هزار تومان. ما هم دیدیم دو هزار تومان قیمت خوبی است و نشستیم کتاب را ویرایش کردم و نمایه‌اش را تهیه کردم و کتاب هم چاپ شد و آن دوست هم پول ما را نداد. یک روز با یک دوست سومی نشسته بودیم صحبت می‌کردیم که صحبت دوستمان شد و من گفتم این در حق ما یک بی‌وفایی کرد و ماجرا را برایش تعریف کردم. تصادف روزگار زده بود که این دوست من با خانم سلطانی دوست بود و این ماجرا را به خانم سلطانی گفته بود. خانم سلطانی هم چون دختر خالۀ دکتر رهنما بود به ایشان گفته بود که ما یک کسی را سراغ داریم که از شما طلبکار است و پولش را ندادید. من خودم خانم سلطانی را می‌شناختم اما نمی‌دانستم که دختر خالۀ مجید رهنماست، چون کارهای کتاب هنر عشق ورزیدنش را من انجام داده بودم. این مقارن شد با وزیر علوم شدن دکتر رهنما و خانم سلطانی من را دید و گفت: من مجید را دیدم و خیلی ناراحت شد و گفت باید یک ناهار با شما بخورد که یادم است یک روز ماشین خودش را از وزارتخانه فرستاد دنبال من و رفتم آنجا ناهار خوردیم. نپرسید که شما می‌خواهی بیایی وزارت علوم یا نمی‌خواهی، گفت: خوب شما که به وزارت علوم می‌آیید. من این‌طوری شدم یازدهمین کارمند وزارت علوم.

یک مدتی در وزارت علوم بودم که مرکز خدمات کتابداری که تازه راه افتاده بود دنبال یک مسئول انتشارات می‌گشتند که خانم سلطانی گفته بود، من یک نفر را  می‌شناسم که فرانکلین کار کرده و کارش را خوب بلد است، که آقای سینایی یک نامه نوشته بود و من را منتقل کردند به مرکز خدمات کتابداری. چون من اعتقاد دارم که بخش زیادی از زندگی ما را تصادف تشکیل می‌دهد.

تجربه نورالله مرادی در حوزه چاپ و نشر

موسسه تحقیقات و برنامه‌ریزی علمی و آموزشی، سه مرکز داشت… من از نظر سازمانی در مرکز مدارک علمی بودم ولی در خدمت تمام موسسه بودم، یعنی هر بخش که می‌خواست کتاب چاپ کند می‌فرستادند پیش من. چند واحد در بخش انتشارات داشتیم، یکی چاپخانه بود،…. واحدی بود که تولید مجله می‌کرد…. یک‌سری مجلات هم در بخش دکومانتاسیون تهیه می‌شد و ما چاپ می‌کردیم، مثل راهنمای مقالات بحر خزر. … کل انتشارات انجمن کتابداران را هم موسسه رایگان انجام می‌داد. در نتیجه کتاب‌هایی که در آن سال‌ها انجمن کتابداران، مرکز مدارک علمی و مرکز خدمات کتابداری منتشر کردند کم نیستند و همه را انتشارات انجام داده است.

دو سه تا ماشین چاپ کوچک داشتیم، مثل ماشین چاپ ملخی که الان وجود ندارد. دو سه تا هم دستگاه چاپ ریسوگراف داشتیم. بعد زمانی که من آنجا را پایه‌گذاری کردم قسمتی از چاپخانه را دادم بتون ریختند و یک دستگاه چاپ هایدلبرگ هم گرفتیم، که بتوانیم 16 صفحه را با هم چاپ کنیم، که کتابها را اکثراً با آن چاپ می‌کردیم. در چاپخانه، تاریکخانه، دوربین و یک ماشین صحافی هم داشتیم که بندهای کاغذ را می‌خریدیم و هر چقدر می‌خواستیم برش می‌زدیم. برگه‌های کتابخانه را خودمان درست می‌کردیم، یعنی مقوا می‌خریدیم، می‌بریدیم و یک دستگاهی مثل متّه داشتیم که پایین کارت‌ها را سوراخ می‌کرد و این‌ها را می‌دادیم به مرکز خدمات کتابداری.

 حضور تصادفی استاد مرادی در رادیو تلوزیون ایران!

اردیبهشت سال 1356 بود که از امریکا برگشتم و بیکار بودم. من بورسیۀ دانشگاه بوعلی بودم و با رئیس دانشگاه دعوایم شده بود، آن‌ها بورسم را قطع کرده بودند، من هم مدتی در کتابخانه دانشکده‌ای که درس می‌خواندم کار کردم. البته تزم را دفاع نکردم، آمده بودم که یک کاری در ایران انجام بدهم و برگردم دفاع کنم که خورد به یک مقدار گرفتاری‌های شخصی و بعد هم اعتصابات و انقلاب و ما ماندیم.

این هم یکی از همان تصادف‌ها بود. همسایه‌ای داشتیم که حسابدار ارشد رادیو- تلویزیون بود. گفت: تو کجا بودی؟ گفتم: امریکا، گفت: ای‌بابا! آقای قطبی دربه‌در دنبال یک کسی مثل تو می‌گردد. بعد ما را بردند معرفی کردند به خانمی به نام خانم دکتر شهیم و آقای قطبی و ما کارمان را آنجا شروع کردیم. گفتند که تو با ای‌دی‌ال همکاری کن. یک جلسه‌ای با آن‌ها داشتیم و قرار شد من بروم به امریکا که خورد به اعتصاب‌ها و بعد هم انقلاب و قرارداد ای‌دی‌ال لغو شد. هیچ کاری هم در آرشیوها نشده بود، فقط گزارش فرستاده بودند.

آقای محمد هاشمی، رئیس رادیو- تلویزیون شد و من را خواست. خودش هم امریکا درس خوانده بود، به من گفت: ما دیگر نمی‌توانیم با ای‌دی‌ال کار کنیم و شما خودتان کارها را انجام بدهید. قرار شد من این کار را انجام بدهم و در قدم اول یک مرکزی درست کردیم به نام «مرکز بازسازی آرشیوهای رادیو- تلویزیون» و من هم رئیس مرکز شدم. از آنجا برنامه‌ریزی کردیم برای راه‌اندازی آرشیوهای رادیو- تلویزیون. من حساب کردم که اگر بخواهم کار را از اول شروع کنم، همیشه عقب هستم و هیچوقت هم کارم نمود ندارد. یعنی بروم سراغ دفتر ثبت و از شمارۀ یک شروع کنم به فهرست کردن تا برسیم به آخر. این کار ممکن است سالها طول بکشد، در این سال‌ها سازمان نیاز به آرشیو دارد و هر وقت هم بیاید باید بگویم ما در حال بازسازی هستیم. آخر سر هم هیچ‌کس نمی‌پذیرد که من کاری کرده‌ام.

دیدم بهترین کار این است که فکر کنیم آرشیوها از امروز می‌خواهد شروع به کار کند. گذشته را ببوسیم و بگذاریم کنار. از امروز هر چی می‌آید، فهرست‌نویسی کنیم، رده‌بندی کنیم، در قفسه بگذاریم. بعد با نیروی‌هایی که داریم و وقتی هم که اضافه می‌آوریم، منابع دیروز و روزهای قبل را فهرست‌نویسی و رده‌بندی بکنیم. ما موفق می‌شویم که کمی کار امروز با کار دیروز را انجام دهیم. هر وقت هم اثری بخواهند به آن‌ها داده می‌شود. به نظرم این کار درستی بود که من کردم. نشستم برنامه‌ام را نوشتم و آن را به تصویب رساندم.

کارنامه وی در فهرستنویسی و سازماندهی محتوای آرشیو خودش یک کتاب مفصل است که با نام آرشیوداری دیداری شنیداری (نشر کتابدار) منتشر شد.

وی می‌گوید متوجه شدم که سرعنوان موضوعی کتابخانۀ کنگره و سرعنوان موضوعی فارسی کتابخانۀ ملی برای ما کارایی ندارد. چندین کتاب من یا دوستان نوشتیم در موضوعات فهرست‌نویسی، رده‌بندی، نگهداری و بعد هم یک سرعنوان موضوعی منابع دیداری- شنیداری درست کردیم. … عین سرعنوان موضوعی کتابخانۀ ملی ولی برای منابع دیداری- شنیداری که نمی‌توانستند مثل کتاب موضوع بگیرند.

شاید از اینها مهم‌تر یا همگام با برخی از اقدامات مهم دیگر، نقش ویژه وی در بنیان‌گذاری سازمان آرشیو صدا و سیما، و جذب و آموزش نیروی انسانی و ساختار حرفه‌ای آنجا بود؛ آن هم زمانی که نه خبری از سنت‌های سازماندهی در این حوزه بود و نه مدرنیته! همه چیز را باید می‌ساخت یا بومی می‌کرد، شاید از همه اینها مهم‌تر، وظیفه و خدمتش در حفظ، نگهداری و بلکه نجات خود محتوای منحصربفرد آرشیو ایران بود، آن هم درست در زمانی که پس از انقلاب ۵۷ عده‌ای معتقد بودند طاغوتی است و باید محو شود! در واقع، تلاش نورالله مرادی و همکارانش در زمان جابجایی و انتقال ساختار سیاسی از زمان سقوط نظام پادشاهی معنایی خاص داشت. وی بر اساس وظایف حرفه‌ای توانست اسناد و مدارک آرشیوی را نیز به عنوان اسناد ملی به آیندگان منتقل کند، البته خاطراتش حاکی از آن است که این انتقال به آسانی و بدون آسیب هم نبود. چون عده‌ای آن را طاغوتی قلمداد می‌کردند: نه نتها در حفظ این آرشیوها تلاش نمی‌کردند بلکه تمایل به نابودی بسیاری از این اسناد ملی، دست اول و منحصر بفرد (تک نسخه‌ای) داشتند! در مواردی هم موفق بودند! بعدها، اشاره‌اش به وجین و نابودی بسیاری از منابع ارزشمند کتابخانه وزارت خارجه اهمیت حضور متخصصانی چون مرادی در آرشیو صدا و سیما و بقیه کتابخانه‌ها و مراکز  اطلاعات و ایجاد ساختار حرفه‌ای آن را برجسته‌تر می‌کند که بعدا خاطره‌اش را می‌خوانید. 

برنامه، تلاش و نقش استاد مرادی برای حفظ و نگهداری منابع منحصربفرد آرشیوی از گزند «تحولات فنی« نیز همانند آسیب‌های مرتبط با افراط‌های سیاسی مثال‌زدنی است. وی می‌گوید برای این ‌کار، سازمان یک ساختمان مخصوص آرشیو ساخت که البته نقشۀ آن از دوره‌های قبل موجود بود، فقط بعد از مذاکره با آقای محمد هاشمی آن را به جریان انداختیم و ساختمانی ساخته شد که رعایت خیلی چیزها در آن شده است. بخش اداری دو طبقه روی همکف است و بخش آرشیو دو طبقه زیر زمین است. در مقابل زلزله، بمباران، سیل و آتش‌سوزی مقاوم است و به آخرین تجهیزات زمان خودش مجهز شد، مثل قفسه متحرک، کپسول‌های آتش‌نشانی اتوماتیک و غیره مجهز است. تا آن زمان شما حتی یک مقالۀ دربارۀ آرشیوهای دیداری- شنیداری در مطبوعات ایران پیدا نمی‌کنید یا ممکن است یکی دو تا پایان‌نامه باشد. امسال 13 پایان‌نامه برای جایزه سراسری آرشیوهای دیداری- شنیداری ارسال شده است و این نشان می‌دهد که چقدر به آرشیوها توجه شده است.

نورالله مرادی می‌گوید یکی از مصیبت‌های آرشیو این است که محمل به‌سرعت عوض می‌شود و ناچاریم محمل را عوض کنیم، مثل کتاب نیست. در آرشیو محمل که تغییر می‌کند تمام دستگاه‌ها هم باید تغییر کند، دستگاه بازبینی، پخش و تمام سیستم باید عوض بشود.  برنامه‌های ما روی نوار ویدئو ضبط شده بود و این نوارها ریل بود که بزرگ و سنگین بود و چون پهنایش دو اینچ بود به «ویدئوی دو اینچ» معروف بود. بعد «دو اینچ» از رده خارج شد و «یوماتیک» آمد که کاست‌های بزرگ بود. نوارهای دو اینچ حدود سی هزار تا بود. ما بازهم از این نوارها استفاده می‌کردیم تا وقتی‌که ژاپن برای ما نوشت که دیگر ما این‌ها را نه می‌سازیم و نه در انبارمان داریم. با دُبی تماس گرفتیم، جواب این‌ها هم منفی بود. ما 10-12 تا دستگاه ویدئوی دو اینچ در سراسر ایران داشتیم که این‌ها را جمع کردیم آوردیم تهران. واحد مهندسی این‌ها را سرهم کرد که پنج تا دستگاه مرتب و بدون اشکال از این ده دوازده تا دستگاه درآمد. ما سی‌هزار تا نوار را طی یک سال کشیدیم روی «یوماتیک». این کارمان که تمام شد سی‌دی آمد. ما بایست این‌ها را دوباره می‌بردیم روی سی‌دی.

در مورد کتابخانه‌ها، تمام کتاب‌های هنری که عکس‌های غیرقابل چاپ (از نظر جمهوری اسلامی) داشتند و تمام کتاب‌های سیاسی ممنوعه را سوا کردیم، بردیم در یک اتاق به نام «آرشیو محرمانه» روی شماره راهنمای‌شان مرتب کردیم. روی کارت‌های آن‌ها هم در برگه‌دان علامت محرمانه زدیم. اگر مراجعه کننده‌ای آن کتابها را می‌خواست، [باید] اجازۀ مکتوبِ رئیس شبکه را می‌آورد. اگر می‌آورد در حضور کتابدار در همان اتاق استفاده می‌کرد و امانت هم نمی‌دادیم.

وی می‌گوید اگر در این بین، نیرویی می‌آمد و می‌گفت «من می‌خوام استعفا بدهم» استقبال می‌کردم. دلیلش هم این بود که این قوانین و مقرراتی که در زمینه آرشیو ایجاد کرده بودیم باید برود در کتابخانه‌های دیگر کشور و به کار گرفته شود، حتی اگر کسی دو سال پیشِ ما کار کرده بود و می‌خواست برود، مقاومت نمی‌کردم. خیلی از آرشیویست‌های ما به جاهای دیگری رفتند اما ارتباط‌شان با ما قطع نشد و ما به این شکل در جاهای دیگر هم نفوذ کردیم…. اینها نقش نورالله مرادی در جذب، آموزش، کادرسازی، ساختارسازی، استانداردسازی، تولید منابع پایه سازماندهی و مثل آن را برجسته می‌کند. مثلا در حزه تدوین استاندارد می‌گوید: خود ساختمانی که ساختیم کلی استاندارد برایش درست کردیم. از روی آن استانداردها، آرشیوهای دیگر در ایران ساخته شد.

همکاری نورالله مرادی با شهر کتاب و کتابخانه وزارت خارجه

از رادیو- تلویزیون که بازنشسته شدم، دوستانی داشتم مثل آقای فخرالدین انوار که معاون آقای خاتمی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود که آن زمان رئیس شهر کتاب شده بود، از من خواست که بیایم در شهر کتاب و با او همکاری بکنم برای نمایشگاه‌ها. چند سالی همکاری کردم که آقای صادق خرازی که آن زمان معاون پژوهشی وزارت خارجه بود می‌خواست کتابخانۀ وزارت امور خارجه را نوسازی و بزرگ کند و به‌دنبال کتابداری می‌گشت که این کار را انجام دهد. آقای مهدی فیروزان که الان مدیر شهر کتاب است و قبلاً در صدا و سیما مدیر انتشارات سروش بود و با هم همکاری داشتیم مرا به ایشان معرفی کرده بود. سال 78-1377بود که رفتم آنجا. آقای صادق خرازی گفت ما کتابخانه‌ای داریم و با 20-30 هزار جلد کتاب. می‌خواهیم یک کتابخانه درست کنیم که مدرن باشد، تعداد کتاب‌هایش هم زیاد باشد و بودجه‌اش را هم تامین می‌کنیم. طرحی که من دادم، طرح یک کتابخانۀ چند منظوره بود، که هم کتابخانه باشد، هم آرشیو داشته باشد و هم بخش کامپیوتر، که قبول کردند. پیرراز که کتابخانۀ ملی را ساخته است آمدند، یک باغی را وزارت خارجه در جنب ساختمان معاونت پژوهشی خرید، آن‌را به پیر راز سپردند تا ساختمانی که در آن بود، بازسازی کند و تغییر کاربری بدهد. به اندازۀ همان ساختمان که بازسازی کردند، یک ساختمان جدید کنارش ساختند که به ساختمان قدیمی اضافه شد و این کتابخانه وزارت امور خارجه شد.

از آقای بهمن مقصودلو که در امریکا دست‌اندرکار تولید فیلم سینما و کارگزار فیلم و ویدئو است و به ایران آمده بود، خواهش کردیم که به ما کمک بکند. سه چهار هزار ویدئو به زبان انگلیسی از او خریدیم که آرشیومان را درست کنیم. این آرشیو در حوزۀ روابط خارجه، حقوق و چیزهایی بود که به موضوع فعالیت وزارت امور خارجه می‌خورد. البته از قدیم وزارت امور خارجه کتابخانه‌ای داشته که همه را حفظ کردیم. سازمان ملل یک کتابخانه‌ای در تهران داشت که با فناوری جدید دیگر نیاز به اسنادش نداشت. ما آن اسناد را به عنوان موزه از آن‌ها گرفتیم و به مرکز اسناد وزارت امور خارجه منتقل کردیم.

شانزده هفده نفر مثل آقای اسفندیاری، پسر مرحوم اسفندیاری معروف که خودشان از سفرای قدیم بودند، کتابخانه‌هایشان را هدیه کردند به کتابخانه وزارت خارجه که مجموعه‌ای حدود 200هزار جلد کتاب شد. بعد از اینکه من از آنجا رفتم همه چیز از بین رفت.

دو سال این پروژه طول کشید. بعد از اینکه کتابخانه افتتاح شد از من خواستند که به صورت قراردادی بمانم و به عنوان مدیر کتابخانه کار بکنم. نیرو برایشان استخدام کردم، آموزش دادیم. بعد کتابخانه را به کسی تحویل دادم که از مأموریت خارج برگشته بود که تحصیلات و تجربه‌اش ربطی به کتابداری نداشت و ایشان شدند رئیس کتابخانه.

آنطور که شنیدم متأسفانه یکی از کتابداران گزارشی نوشته بود که چون اینجا کتابخانۀ وزارت امور خارجه است و باید به کتاب‌های روز مجهز باشد، داشتن کتاب‌های قدیمی که جای ما را گرفته مناسب نیست. یک تاریخی را تعیین کرده بودند، آنطور که شنیدم سال 1950، و قرار گذاشته بودند هر کتاب قبل از این تاریخ از مجموعه حذف شود. در مورد کتاب‌های فارسی هم همین‌طور و آن کتاب‌ها را هم یک کامیون کرده و به عنوان کاغذ باطله به یک دلالِ کتاب به پانصد هزار تومان فروخته بودند. آثار درجه یکی در آن مجموعه بود. از یکی از متخصصین کتاب شنیدم که آن مجموعه حدود چهل میلیون تومان فروش رفته است. حداقل یک موردش را خودم می‌دانم که یکی از آن کتاب‌هایی که مهر کتابخانۀ تخصصی وزارت امور خارجه داشت را برای کتابخانۀ ملی خریدیم به پانصد هزار تومان. …

نورالله مرادی در نقش مشاور کتابخانه مجلس و کتابخانه ملی

نورالله مرادی مدتی مشاور کتابخانۀ ملی و کتابخانۀ مجلس بودند. می‌گوید من یک گزارشی را می‌نوشتم و می‌دادم به رئیس کتابخانه. بستگی داشت به اینکه بودجه داشتند یا نداشتند، علاقه‌مند بودند یا نبودند اجرا می‌کردند. از جمله تدوین «خط مشی فراهم‌آوری» و چارت سازمانی جدید برای کتابخانۀ مجلس… و یا در کتابخانۀ ملی «پیشنهاد دادم که یک مقدار زیادی کتاب در زمینۀ ایران‌شناسی درآمده که شما ندارید. دو سال متمادی من گزارش نوشتم و گفتند چشم می‌خریم اما نخریدند. ولی خوب یک کارهایی را می‌گفتم و می‌کردند. بعد هم شما هر جا بروید یک عده‌ای هستند می‌گویند ما را از خواب بیدار نکنید.

ترجمه و تالیف کتاب مرجع‌شناسی

کتاب مرجع‌شناسی یکی دیگر از آثار استاد مرادی است که فرهنگ معاصر آن را منتشر کرد. می‌گوید «چاپ اولش خیلی سریع فروش رفت، شاید به سه ماه هم نرسید که دو هزار تایش تمام شد و کتاب نایاب شد. یک شوخی هم آن زمان برای من درست کرده بودند، چون آیت‌الله اراکی آن زمان تازه فوت شده بودند و این مسئله در کشور مطرح بود که مرجع بعدی چه کسی باشد. می‌گفتند مقلدان دیدند این کتاب مرجع‌شناسی است همه این کتاب را خریده‌اند که بدانند جانشین آیت‌الله اراکی چطور انتخاب می‌شود! …

این نقل قول از وی حاکی از توجه وی به ترجمه یا تالیف و تدوین منابع مرجع است: به دلیل علاقه‌ای که در کار به دایره‌المعارف پیدا کرده بودم وقتی که در کتابخانۀ وزارت امور خارجه بودم، سه تا دایره‌المعارف خیلی خوب خریدیم و درخواست کردم که ترجمه بشود و مدیریت موافقت کرد. دایره‌المعارف دموکراسی و بعد دایره‌المعارف ناسیونالیسم ترجمه و چاپ شد، بخشی از دایره‌المعارف صلح ترجمه شد ولی ماند و چاپ نشد. بعد از آن هم دانشنامۀ جهانی شدن بود که به همراه همسرم سرپرستی کردیم و چاپ شد. وی بعدها در تولید سایر منابع مرجع نیز همکاری فعالی با برخی از ناشران داشت.

پیشنهاد می‌کنم متن کامل مصاحبه‌اش را در این منبع بخوانید:

تاریخ شفاهی کتابداری ایران. به کوشش ابوالفضل نجاری. نشر کتابدار. (گفتگو با استادانی چون فرنگیس امید، عبدالله انوار، سیروس پرهام، لیلی ایمن، پرویز عازم، مهرانگیز حریری، نوش آفرین انصاری، محمدحسین دیانی، ماندانا صدیق بهزادی، نورالله مرادی، ثریا قزل ایاق، زهرا شادمان، غلامرضا فدایی عراقی، فاطمه رهادوست، عبدالحسین آذرنگ، سید حسن شهرستانی، نسریندخت عماد خراسانی، علی میرزایی، مجید جراح، رحمت الله فتاحی، کاظم حافظیان رضوی، احمد محمدزاده، فریبرز خسروی، سید ابراهیم عمرانی، محمدرضا علی بیک، نادر نقشینه، علیرضا موذن، فرامرز هندسی، حمید محسنی، محمود دهقان بنارکی، فریبا افکاری، سیامک محبوب، ایرج افشار.

فهرست کتاب‌های نویسنده

مقالات مرتبط با نویسنده

آرشیوهای دیداری- شنیداری (گزیده‌ای از گفت‌وگوی ابوالفضل نجاری با استاد نورالله مرادی)

گستره دانش و تجربه نورالله مرادی در حوزه‌های مختلف کتاب و نشر، کتابخانه و کتابداری، آرشیو و آرشیوداری و زمینه‌های

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *