آدمهای خانه نیاکی محله

نویسنده

رزیتا بهزادی

بخشی از کتاب آدم‌های خانه نیاکی محله از رزیتا بهزادی

از نوجوانی مخالف‌خوان بوده‌ای و دوستدار این هنر. تو و برادرهایت، شبیه‌خوانان را طی مراسمی چند روزه دعوت می‌کردید. با احترام و پذیرایی حسابی. پای تمرین‌ها نشستن و گوش‌کردن، به دل و جان همه ما می‌نشست. رفتن توی بحر قصه‌ها لااقل برای من، از عمیق ترین لذت‌ها محسوب می‌شد.

موقع شام و ناهار، یواشکی می‌رفتیم سروقت دستارهای سبز، رداهای قرمز. دست ‌می‌کشیدیم به منگوله‌های فلزی کلاهخودها، به غلاف‌ِ کنده‌کاری شده قمه‌ها. تازه چی؟ واقعیِ واقعی. می‌ترسیدیم از لمسِ چکمه‌های سیاه زیپ‌دارِ خشن و نوک‌تیز. دست می‌بردیم لای دفترچه‌های دست‌نویس. بهشان می‌گفتند «فَرد.»

با آن خط‌های عجق‌ وجقِ ناخوانا. دست‌نویسی خودش یک جور ارادت بود. یک جور عشق یا ثواب، با این که می‌شد همه‌شان را در زمانی محدود با ماشین‌های دستی تایپ کرد.

هم‌چنان محو گیرایی خواندنت هستم، با دست‌های ازهم گشوده و انگشتان بلند. خیره‌شدنت به انتهایی‌ترین نقش گل‌های قالی. «سرها بِبُرم از بدن، سرها ببُرم از بدن، ای هانی، ‌ای هانی! ای یاور جانی!»

شمر ملعون سر سفره شام، گوشت بره را به نیش می‌کشید و با دست لقمه‌های کته را می‌لمباند. امام بارها آب می‌نوشید، توی لیوان‌ بلورِ سبز. بعد از شام دور تا دور حیاط فرش می‌انداختند. بوی خاک خیس و مه پر می‌شد همه جا. چند چهارپایه چوبی هم می‌گذاشتند. دستمال‌های پارچه‌ای توی جیب‌ها و مشت‌ها آماده می‌شد برای جمع کردن اشک‌ها.

سال‌هاست، سال‌هاست که آن پرهای طلایی و لرزان روی کلاهخود، روی خواب‌های من هم سایه افکنده.

این سال‌ها که قلم می‌زنم، «حرّ» برای من در اوج ایستاده؛ هنوز که هنوز است.

او داستانی‌ترین و پیچیده‌ترین کاراکتر در این تراژدی ست. اوست که شک می‌کند. طرح پرسش می‌کند، انتخاب می‌کند، تصمیم می‌گیرد برای تغییر، برای ایستادن در جوار زیبایی یا زشتی. این دگردیسی، شکوهمندترین ساحت انسانی است.

حر، عینی‌ترین پرسوناژ برای من به لحاظ تحول در ادبیات داستانی عاشوراست.

بی‌آن که معلمی کرده باشی، من امّا این درس‌‌ها را از تو خوب آموخته‌ام، آسیّد محمود!

برای اطلاعات بیشتر درباره آمورش داستان‌نویسی توسط رزیتا بهزادی روی پیوند زیر کلیک کنید:

آموزش داستان‌نویسی

مشاهده پروفایل و دیگر آثار نویسنده کتاب

1.800.000 ریال

10 در انبار

بخشی از کتاب آدم‌های خانه نیاکی محله از رزیتا بهزادی

از نوجوانی مخالف‌خوان بوده‌ای و دوستدار این هنر. تو و برادرهایت، شبیه‌خوانان را طی مراسمی چند روزه دعوت می‌کردید. با احترام و پذیرایی حسابی. پای تمرین‌ها نشستن و گوش‌کردن، به دل و جان همه ما می‌نشست. رفتن توی بحر قصه‌ها لااقل برای من، از عمیق ترین لذت‌ها محسوب می‌شد.

موقع شام و ناهار، یواشکی می‌رفتیم سروقت دستارهای سبز، رداهای قرمز. دست ‌می‌کشیدیم به منگوله‌های فلزی کلاهخودها، به غلاف‌ِ کنده‌کاری شده قمه‌ها. تازه چی؟ واقعیِ واقعی. می‌ترسیدیم از لمسِ چکمه‌های سیاه زیپ‌دارِ خشن و نوک‌تیز. دست می‌بردیم لای دفترچه‌های دست‌نویس. بهشان می‌گفتند «فَرد.»

با آن خط‌های عجق‌ وجقِ ناخوانا. دست‌نویسی خودش یک جور ارادت بود. یک جور عشق یا ثواب، با این که می‌شد همه‌شان را در زمانی محدود با ماشین‌های دستی تایپ کرد.

هم‌چنان محو گیرایی خواندنت هستم، با دست‌های ازهم گشوده و انگشتان بلند. خیره‌شدنت به انتهایی‌ترین نقش گل‌های قالی. «سرها بِبُرم از بدن، سرها ببُرم از بدن، ای هانی، ‌ای هانی! ای یاور جانی!»

شمر ملعون سر سفره شام، گوشت بره را به نیش می‌کشید و با دست لقمه‌های کته را می‌لمباند. امام بارها آب می‌نوشید، توی لیوان‌ بلورِ سبز. بعد از شام دور تا دور حیاط فرش می‌انداختند. بوی خاک خیس و مه پر می‌شد همه جا. چند چهارپایه چوبی هم می‌گذاشتند. دستمال‌های پارچه‌ای توی جیب‌ها و مشت‌ها آماده می‌شد برای جمع کردن اشک‌ها.

سال‌هاست، سال‌هاست که آن پرهای طلایی و لرزان روی کلاهخود، روی خواب‌های من هم سایه افکنده.

این سال‌ها که قلم می‌زنم، «حرّ» برای من در اوج ایستاده؛ هنوز که هنوز است.

او داستانی‌ترین و پیچیده‌ترین کاراکتر در این تراژدی ست. اوست که شک می‌کند. طرح پرسش می‌کند، انتخاب می‌کند، تصمیم می‌گیرد برای تغییر، برای ایستادن در جوار زیبایی یا زشتی. این دگردیسی، شکوهمندترین ساحت انسانی است.

حر، عینی‌ترین پرسوناژ برای من به لحاظ تحول در ادبیات داستانی عاشوراست.

بی‌آن که معلمی کرده باشی، من امّا این درس‌‌ها را از تو خوب آموخته‌ام، آسیّد محمود!

برای اطلاعات بیشتر درباره آمورش داستان‌نویسی توسط رزیتا بهزادی روی پیوند زیر کلیک کنید:

آموزش داستان‌نویسی

برای اطلاعات بیشتر درباره آمورش داستان‌نویسی توسط رزیتا بهزادی روی پیوند زیر کلیک کنید:

آموزش داستان‌نویسی

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آدمهای خانه نیاکی محله”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیگر محصولات مرتبط