سحر ترهنده در گفتگو با مهدی محمدی و محدثه بیگدلی درباره کم و کیف حضور جهانی ادبیات کودک و نوجوان ایران و تصویرگری می‌گوید

فهرست مطالب...

سحر ترهنده، تصویرگر کتاب کودک و عضو هیات داوران جایزه هانس کریستین اندرسن[1]. سحر ترهنده چهره‌ای تأثیرگذار در ادبیات کودکان و نوجوانان ایران است. آثار تصویری ایشان نگاهی خلاقانه و حساس به نیازهای عاطفی و شناختی کودکان دارد و به زندگی و داستان‌ها رنگ و بوی خاصی می‌بخشد. با استفاده از ترسیمات زیبا و جذاب، خانم ترهنده دنیای خیالات و آرزوهای کودکانه را به تصویر می‌کشد و ارتباط عمیق و موثری با مخاطبان جوان برقرار می‌کنند. نقش ایشان در هیات داوران جایزه اندرسن، نشان‌دهنده اعتبار و تخصص ایشان در ادبیات کودک است و باعث پیشبرد و ارتقای کیفیت آثار ادبی در سطح بین‌المللی می‌شود. تلاش‌های پیوسته ایشان در ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی و حمایت از نویسندگان و تصویرگران جوان، نمایانگر تعهد عمیق وی به ارتقای ادبیات کودک در ایران و جهان است. در ادامه، به بررسی دیدگاه‌های ایشان خواهیم پرداخت.

خانم ترهنده ضمن تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.  ابتدا می‌خواهیم ارزیابی شما درباره وضعیت کنونی ادبیات کودکان و نوجوانان ایران را بدانیم و این که در سال‌های اخیر چه تفاوت‌هایی داشته است؟

اگر بخواهیم وضعیت را نسبت به دهه‌های گذشته ارزیابی کنیم، باید به نکات خاصی توجه داشته باشیم. به نظر من، تصویرگری در ادبیات کودکان ایران به طرز قابل توجهی رشد کرده است. در یک دوره خاص، وضعیت تصویرگری به حدی ارتقا یافته که در سطح بسیار خوبی در جهان قرار داشت، هرچند در دو یا سه سال اخیر نوساناتی وجود داشته است و کارها به نوعی به هم نزدیک‌تر شده‌اند. در گذشته، آثار تصویرگری ایرانی جوایز بیشتری دریافت می‌کردند. با این حال، به‌طور کلی تصویرگری در کتاب‌های کودک و نوجوان، به خاطر حضور گسترده تصویرگران تازه‌وارد و پیشرفت‌های تکنولوژیک در صنعت چاپ و آگاهی ناشران از نیازهای بازار، نسبت به سال‌های قبل پیشرفت چشمگیری داشته است.

اما در مورد نویسندگان، باید با احتیاط صحبت کنم. تعداد نویسندگان مستعد و باکیفیت هنوز محدود است. هرچند در سال‌های اخیر، نسل جوانی از نویسندگان به عرصه ادبیات کودک و نوجوان ورود پیدا کرده‌اند، مانند« مهدی رجبی» و « پیام ابراهیمی » که ادبیات غرب را به خوبی مطالعه کرده‌اند و تلاش کرده‌اند الگوهایی از شیوه نگارش کتاب‌های تصویری را از خارج از کشور بگیرند و به آن اضافه کنند.

با این حال، در حوزه نویسندگی و به ویژه رمان نوجوان، به جز تعداد انگشت‌شماری از نویسندگان درجه یک، هنوز با آنچه در عرصه ادبیات جهانی اتفاق می‌افتد فاصله داریم. تعداد رمان‌های تالیفی که چاپ می‌شود هنوز بسیار کم است، و ناشران تمایل کمتری به هزینه کردن و تولید آثار جدید دارند. به‌طور کلی، آثاری که تولید می‌شود، معمولاً نسبت به نمونه‌های ترجمه درجه یک که به ایران می‌آید ضعیف‌تر هست. بنابراین، نمی‌توان به‌طور دقیق گفت که ادبیات کودک ایران نسبت به قبل بسیار پیشرفت کرده است. در برخی حوزه‌ها شاهد پیشرفت هستیم، در حالی که در بخش‌های دیگر هنوز راه زیادی در پیش داریم، به ویژه در حوزه رمان نوجوان، فکر می‌کنم که ما هنوز با جهان فاصله‌ای قابل توجه داریم.

شما اشاره کردید که تصویرگری در ایران از رشد خوبی برخوردار بوده است. آیا این رشد در جوایز جهانی نیز مشهود است؟

جایزه آندرسن به‌عنوان یکی از معتبرترین جوایز در این حوزه شناخته می‌شود، اما برای رسیدن به این قله، ده‌ها جایزه جهانی دیگر نیز وجود دارد. یکی از این جوایز، جایزه تصویرگری براتیسلاوا است که تصویرگر ایرانی در چند سال اخیر آن را دریافت کرده است. این جایزه در نمایشگاه بلونیا اهدا می‌شود و از نظر اعتبار در سطح جهانی بسیار مهم است. تقریباً هر چند سال یکبار، یک تصویرگر ایرانی این جایزه را برنده می‌شود، و همواره نام تصویرگران ایرانی را در فهرست‌های مختلف جوایز جهانی مشاهده می‌کنیم. تمرکز بر جایزه آندرسن ممکن است موجب شود که ما سایر جوایز را نادیده بگیریم. اگر جستجویی انجام دهید، می‌توانید ببینید که در فهرست بلگراد، تعداد زیادی تصویرگر ایرانی پذیرفته شده و اخیراً نیز یک نفر برنده شده است. به‌طوری‌که در جشنواره شارجه، یک ایرانی به‌عنوان برنده دوم یا سوم معرفی شد. همچنین، جزیره نامی کره جنوبی اخیراً برنده‌ای را اعلام کرد که تصویرگران ایرانی نیز در لیست برندگان بودند. این نشان‌دهنده این است که حوزه تصویرگری ما سال‌هاست که در سطح جهانی شناخته شده و تصویرگران ما به‌طور مداوم جوایزی را دریافت می‌کنند.

شما فکر می‌کنید علت این رشد چیست؟

یکی از مهم‌ترین علت‌های رشد تصویرگری، باز شدن فضای اینترنت است. در یک دوره‌ای، تصویرگران ما از طریق سفر به کشورهای اروپای شرقی و دیگر نقاط، از آنها الگو گرفته بودند. به‌عنوان مثال، در دوران آقای « مثقالی » و « زرین‌کلک »، سفر به کشورهای اروپای شرقی تأثیرگذار بود. اما امروزه تصویرگران ما از منابع متنوع‌تری بهره‌مند می‌شوند. با توجه به پیشرفت‌های تکنولوژیک و در دسترس بودن اطلاعات، آن‌ها به‌راحتی می‌توانند کارهای تصویرگران ژاپنی، آفریقایی و اروپایی را مشاهده کرده و از آن‌ها الهام بگیرند. در ده سال گذشته به واسطه فضای مجازی، امکانات الکترونیکی فراوانی فراهم شده است و به تصویرگران ما این امکان را می‌دهد که بهتر بفهمند که در سطح جهانی چه می‌گذرد. بیش از هر چیز، این دیدن‌ها و باز شدن فضا است که به آن‌ها ایده می‌دهد و ذهن آن‌ها را گسترش می‌دهد.

زبان تصویر نیز به‌عنوان یک زبان جهانی به تصویرگران این امکان را می‌دهد که از فرایند محدودیت‌های زبانی رهایی یابند. در حالی که برای درک متن نیاز به تسلط به زبان‌های مختلف داریم، تصاویر به‌سادگی مفهوم خود را از طریق عناصر بصری به مخاطب منتقل می‌کنند. این ابزار قوی به تصویرگران ما کمک می‌کند تا بدون محدودیت‌های زبانی آثار بین‌المللی را درک کنند و به‌تبع آن، تلاش کنند خود را با استانداردهای جهانی همگام کنند.

شما فرموده‌اید که رمان‌های ما در سطح جهانی نیستند. به نظر شما چه خلأهایی در داستان‌های ما وجود دارد که در داستان‌های خارجی دیده نمی‌شود؟

به اعتقاد من، چندین خلأ وجود دارد که نیاز به بررسی دقیق‌تری دارد. من به برخی از این خلاها اشاره می‌کنم و پاسخ‌هایشان را نیز تا حدی می‌دانم، اما ممکن است راه‌حل‌های قطعی برای آن‌ها وجود نداشته باشد.

  1. اولین نکته دربحث محتوا و مضموناست. رمان‌های تولیدی در خارج از ایران عموماً به مضامینی نزدیک به دغدغه‌های مخاطبان جهانی پرداخته‌اند، در حالی که ما در فهم و ارتباط با نوجوانان فاصله داریم. سال گذشته، یک رویداد اجتماعی باعث شگفتی ما شد و نشان داد که چه اندازه این نسل را نمی‌شناسیم و از علایق و خواسته‌های آن‌ها آگاه نیستیم. نوجوان امروز در دنیای اینترنت زندگی می‌کند و نگاهش به جهان بسیار متفاوت از نسل‌های قبلی است.

تجربه‌ای که در همایش کتاب شورای کتاب کودک داشتیم، بیانگر این بود که ما واقعاً نوجوان‌های امروزی را نمی‌شناسیم. بسیاری از آن‌ها به خواندن آثار کره‌ای و دنبال‌کردن گروه‌هایی مانند «بی‌تی‌اس»[2] علاقه‌مندند، در حالی که ما از وجود چنین گروه‌هایی بی‌اطلاع بودیم. بنابراین، جهان نوجوان امروزی در ایران به شدت به جهان کودکی که در آمریکا یا کره زندگی می‌کند نزدیک شده است؛ آن‌ها در دنیای مجازی و بازی‌های آنلاین علایق مشترکی دارند. متاسفانه، نویسندگان ما ارتباط کافی با این نسل ندارند. اکثر رمان‌های ما به شکل قابل توجهی از دنیای واقعی نوجوانان فاصله دارند. یکی از دلایل ترجیح بچه‌های ایرانی به خواندن رمان‌های ترجمه شده این است که در این آثار، تجارب و هویت خود را می‌یابند، در حالی که این احساس در رمان‌های تولیدی داخلی وجود ندارد. این وضعیت، ناشی از عدم وجود فضای ارتباطی میان نویسندگان و مخاطبان است. در کشورهای دیگر، نویسندگان می‌توانند پیش از چاپ اثر به مدارس بروند و با دانش‌آموزان ارتباط برقرار کنند تا ایده‌های آنان را دریافت کنند. در حالی که در ایران، نویسندگان به سختی می‌توانند به مدارس راه پیدا کنند و این مسئله باعث می‌شود شناخت کافی از نسل نوجوان نداشته باشند.

  1. علاوه بر این، ما باچالش‌های ممیزیدر تولید محتوا نیز مواجه‌ایم. بسیاری از مسائل نادیده گرفته شده در دوران نوجوانی، ازجمله موضوعات مربوط به بلوغ یا روابط عاشقانه، به دلیل محدودیت‌های ممیزی تحت‌الشعاع قرار می‌گیرند. این امر نویسندگان را مجبور می‌کند تا تنها به موضوعات کم‌خطر و بی‌دردسر بپردازند. در حالی که این موضوعات ممکن است مناسب باشند، اما معمولاً تأثیرگذار و تحریک‌کننده برای نوجوان ایرانی نیستند. در نتیجه، این وضعیت سبب می‌شود که رمان‌های نوجوان ما شانس چندانی برای تأثیرگذاری در سطح جهانی نداشته باشند. به طور کل، عدم شناخت ما از نوجوانان امروز و محدودیت‌های موجود در بیان موضوعات واقعی و دغدغه‌های آن‌ها، یکی از اصلی‌ترین خلأهای ادبیات نوجوان ایران است.

در بررسی ادبیات نوجوان، به‌ویژه در مقایسه با آثار خارجی، بی‌تردید خلأهای بزرگی وجود دارد. به‌عنوان مثال، در بسیاری از رمان‌های نوجوان در سطح جهانی، موضوعاتی مانند اعتیاد به‌خوبی پرداخته شده‌اند، در حالی که در وزارت ارشاد، به دلیل محدودیت‌های ممیزی، نویسندگان مجوز تألیف آثاری با این مضامین را دریافت نمی‌کنند. این واقعیت به خودی خود نشان‌دهنده یکی از بزرگ‌ترین چالش‌هایی است که نویسندگان با آن روبه‌رو هستند.

همان‌طور که می‌دانید، نویسندگان ما به موضوعات اساسی نوجوانی، از جمله روابط جنسی و دیگر معضلات اجتماعی، نمی‌توانند به‌طور آزادانه بپردازند. این مسائل در گفتگوهای ما با روانشناسان و معلمان دبیرستان‌ها و راهنمایی، به مثابه یک بحران بزرگ در جامعه شناخته می‌شود. به همین دلیل، رمان‌های نوجوان ما عمدتاً به موضوعات حال و هوای خوب و خوش روستا، ادبیات اساطیری و تصاویری ایده‌آل از زندگی می‌پردازند که به راحتی از تیغ ممیزی عبور می‌کنند. این رویکرد، در نتیجه، باعث می‌شود که ادبیات نوجوانی ما از حساسیت‌های اجتماعی و واقعیات عصر کنونی فاصله گیرد و بنابراین، نتواند حرف زیادی برای گفتن در سطح جهانی داشته باشد.

به‌عنوان مثال، برخی نویسندگان مانند آقای «مرادی کرمانی» با نگاهی نوستالژیک به ایران قدیم، آثار جذابی خلق کرده‌اند، اما آثار بیشتر نویسندگان معاصر ما فاقد طرح‌های جدید و مبتکرانه‌اند. ضعف‌های تکنیکی و مشکلات نگارشی نیز به این بحران دامن می‌زنند، اما دو مسئله اصلی که می‌توان به آن اشاره کرد، عدم شناخت مخاطب و موضوعاتی است که نوجوانان به آن‌ها نیاز دارند. نوجوانان در این سنین هنوز نمی‌توانند ابعاد پیچیده عواطف خود را درک کنند، و لازم است رمان‌ها به آن‌ها کمک کنند تا درباره این موضوعات صحبت و تفکر کنند. متأسفانه، به‌دلیل سخت‌گیری‌های ممیزی، نویسندگان نمی‌توانند این مسائل مهم را در آثار خود مطرح کنند و به‌نوعی، تولیدات آن‌ها به «شیر بی‌یال ‌و دم» تبدیل می‌شود.

نظرتان درباره ترجمه آثار ادبیات کودک چیست و چطور می‌توان آثار ایرانی را به سایر کشورها معرفی کرد؟

در بسیاری از کشورهای جهان، آثار ادبی با پیروی از حقوق کپی‌رایت منتشر و ترجمه می‌شوند و این رویه به ناشران این امکان را می‌دهد تا آثار را در بازارهای بین‌المللی معرفی کنند. کتاب‌هایی که در این کشورها منتشر می‌شوند، به‌طور کلی به‌عنوان محتوای با ارزش در سایت‌ها و منابع خرید و فروش حقوق مؤلف معرفی می‌شوند. وقتی ناشر برای کتابی سرمایه‌گذاری می‌کند و حق انتشار آن را برای فروش آماده می‌کند، فرآیند ترجمه اثر آغاز می‌شود.

ناشران در کشورهای دارای حقوق مولف، به صورتی کاملاً ساختاریافته و قاعده‌مند، کتاب‌ها را به زبان‌های مختلف ترجمه و به ناشران خارجی ارائه می‌دهند. پس از تأیید ناشر خارجی بر ترجمه، می‌تواند آن را به زبان‌های دیگر نیز ترجمه کند. برای این‌کار، ناشر ایرانی باید ابتدا حقوق انتشار را بفروشد، و سپس ناشر خارجی به ترجمه اثر در سایر زبان‌ها بپردازد. هیچ ناشر معقولی در دنیای امروز سرمایه‌گذاری نمی‌کند که یک کتاب را به ده زبان مختلف ترجمه کرده و کنار بگذارد.

بعلاوه، برای فروش حق انتشار، سازوکارها و کمیسیون‌های خاصی وجود دارد که ناشران باید در آن‌ها عضو باشند. این ابزارها برای تسهیل همکاری با ناشران بین‌المللی لازم‌اند ولی در ایران، محدودیت‌ها و چالش‌های خاص خود را داریم. عدم آگاهی و شناخت از این سازوکارها، یکی از دلایل ضعف در حوزه ترجمه و معرفی آثار ادبیات ایرانی به‌حساب می‌آید و این چیزی است که باید به آن توجه ویژه‌ای شود.

به نظر شما ناشران در این زمینه چه نقشی می‌توانند داشته باشند؟

اگر منظور شما ناشران ایرانی باشد، باید گفت که آنان می‌توانند به رغم عدم عضویت ایران در کنوانسیون‌های بین‌المللی حق انتشار، اصول این حقوق را رعایت کنند و از انتشار آثار بدون اجازه جلوگیری نمایند. این کار به تقویت مراودات بین‌المللی و ایجاد اعتماد در بازارهای دیگر کمک می‌کند. یکی از اقدامات دیگری که ناشران می‌توانند انجام دهند، راه‌اندازی بخش انگلیسی وب‌سایت‌های خود است تا آثارشان را به مخاطبان جهانی معرفی کنند.

به‌طور کلی، مسئله فروش حقوق نشر آثار برای ناشران ایرانی باید در اولویت قرار گیرد. پیشنهاد می‌کنم بررسی کنید که ناشران ما چه میزان با جهان در ارتباط هستند و چقدر از آن‌ها  سایت‌های انگلیسی‌زبان فعال و قابل توجهی دارند. تعداد این ناشران تقریباً انگشت‌شمار است و اطلاعات درستی ارائه نمی‌دهند. به همین دلیل، به نظر می‌رسد که دغدغه ناشران درباره فروش حقوق آثار چندان بالا نیست.

زمانی که حق انتشار کتابی به فروش نرسد، کتاب ترجمه نشده و به بازار نشر کشورهای دیگر وارد نخواهد شد. بنابراین، یکی از عوامل مهم در این زمینه، تلاش نویسندگان برای معرفی آثارشان به ناشران خارجی و فروش حقوق کتاب‌هایشان است. تشکیل یک سازمان برای ترجمه آثار فقط در معرفی آن‌ها مؤثر است، اما به تنهایی نمی‌تواند به فروش و شناخته شدن آن‌ها کمک کند.

بعلاوه، برخی ناشران ترجمه‌های انگلیسی ما را قبول ندارند و دوباره به ترجمه آثار می‌پردازند. این نشان می‌دهد که بحث ترجمه به حق انتشار و حضور ما در مجامع جهانی گره خورده است.حضور در نمایشگاه‌های بین‌المللی نیز فرصت مناسبی است تا نویسندگان و ناشران ایرانی بتوانند آثار خود را معرفی کنند. متأسفانه، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، با وجود تمامی بودجه‌هایش، در چند سال اخیر نتوانسته به نمایشگاه بولونیا، بزرگ‌ترین نمایشگاه کتاب کودک و نوجوان جهان، برود. همچنین، وزارت ارشاد نیز از حضور در این نمایشگاه غافل مانده است و فقط چند ناشر کوچک خصوصی، مانند طوطی و شباویز، در صورتی که امکان مالی داشته باشند، می‌توانند در این رویدادها شرکت کنند.

ناشران چگونه می‌توانند این آثار را بازاریابی کنند؟

ناشران باید برای آثار خود یک بخش انگلیسی در وب‌سایتشان راه‌اندازی کنند. با این حال، اگر همچنان این بخش را نداشته باشند، نباید این موضوع را یک اشکال بزرگ به حساب آورد. بسیاری از ناشران در کشورهای دیگر نیز همچنان از این امکان بهره‌مند نیستند. به عنوان مثال، ناشری در یونان ممکن است نیازی به داشتن بخش انگلیسی در وب‌سایت خود نداشته باشد. در این خصوص، وجود آژانس‌های ادبی قوی بسیار اهمیت دارد.

آژانس‌های ادبی چه نقشی می‌توانند داشته باشند؟

آژانس‌های ادبی می‌توانند با ناشران ایرانی قرارداد ببندند و آثار آن‌ها را به ناشران خارجی معرفی کنند. آن‌ها به‌عنوان واسطه با ناشران خارجی در ارتباط هستند و می‌توانند این کار را به‌طور مؤثر انجام دهند. آژانس‌ها معمولاً دارای تسلط بر زبان هستند و با قراردادهای بین‌المللی آشنا هستند. بنابراین، به ناشرانی که زبان انگلیسی نمی‌دانند یا تیم بین‌المللی ندارند، این امکان را می‌دهند که آثارشان را به ناشران بین‌المللی معرفی کنند و آن‌ها را ترغیب به خرید حقوق این کتاب‌ها نمایند. آژانس‌های ادبی از اهمیت بالایی برخوردارند، اما به نظر می‌رسد که در حال حاضر نقش فعالی در حوزه کودک و نوجوان در ایران ندارند. یکی از آژانس‌های شناخته‌شده، آژانس خانم حائری بود که متأسفانه فعالیتش محدود شده است. آژانس «دایره مینا» نیز وجود دارد که کارهایش محدود به کتاب‌های کودک نیست و شامل تمام ژانرها می‌شود. علاوه بر این، آژانس‌های دولتی نیز وجود دارند، اما تعداد آن‌ها بسیار محدود است و نمی‌تواند پاسخگوی حجم کار زیادی که در این حوزه وجود دارد باشد. برای تحقق موفقیت در بازاریابی آثار ادبی، نیاز به توسعه و تقویت همکاری‌ها با آژانس‌های ادبی و ایجاد شبکه‌های مؤثر بین‌المللی می‌باشد.

 سازمان‌ها و دستگاههای دولتی چه نقشی در این زمینه دارند؟

به نظر من، سازمان‌ها و نهادهای دولتی باید نقش فعالی در این زمینه ایفا کنند. ایده‌آل من این است که آن‌ها زیرساخت‌ها و بسترهای لازم را فراهم آورند و در امور اجرایی دخالت نکنند. همچنین، اگر رانت‌هایی وجود دارد، باید به طور عادلانه و شفاف توزیع شود. در حال حاضر، بسیاری از مسائل مطرح‌شده در این مصاحبه می‌تواند با حمایت و همت دولتی بهبود یابد. یکی از این مسائل، ارتباط نویسندگان با مخاطبان است. وزارت آموزش و پرورش می‌تواند با باز کردن درهای خود، اجازه دهد که نویسندگان و تصویرگران به مدارس بروند و جلساتی با دانش‌آموزان برگزار کنند. این موضوع نباید محدود به مدارس خاص و بالای تهران باشد. سال‌ها پیش، وزارت ارشاد با راه‌اندازی باشگاه‌های کتاب‌خوانی در مناطق مختلف ایران، از جمله سیستان و بلوچستان و یزد، نویسندگان را دعوت می‌کرد و از آن‌ها حمایت مالی می‌کرد. متأسفانه این برنامه‌ها اکنون دیگر وجود ندارند.

تسهیل فرآیند ممیزی، به نویسندگان این امکان را می‌دهد که آزادتر بنویسند و به نیازهای نوجوانان امروز پاسخ دهند. همچنین، دولت باید مقدمات حضور ناشران فعال را در عرصه بین‌الملل تسهیل کند. برای ناشرانی که قصد شرکت در نمایشگاه‌های بین‌المللی دارند، هزینه‌های ۶۰،۰۰۰ دلاری برای غرفه و هزینه‌های سفر به واقعیت سنگینی تبدیل می‌شود. دولت می‌تواند تسهیلاتی برای این ناشران فراهم کند، اما متأسفانه در گذشته چنین تسهیلاتی بیشتر شامل ناشرانی می‌شد که از نظر ایدئولوژیک با خود دولت نزدیک‌تر بودند. این در حالیست که آثار این ناشران معمولاً جهانی‌پسند نیستند، و آثار با محتوای ایدئولوژیک چندان مورد استقبال جهانی قرار نمی‌گیرند.

به جای این رویکرد، ناشران باید به دنبال آثار جهانی‌تری باشند که موضوعاتی نظیر صلح و عشق را محور قرار دهند. به این ترتیب، آثار آن‌ها هم برای کودکان و نوجوانان ایرانی و هم برای فرزندان دیگر کشورها معنا خواهد داشت. در این راستا، تسهیلاتی باید برای ناشرانی که آثار برجسته دارند و می‌توانند در صحنه بین‌المللی حضور یابند، در نظر گرفته شود. در گذشته، طرح‌هایی مانند طرح گرنت ایران وجود داشت که می‌تواند به حمایت از ناشران کمک کند. این طرح‌ها به ویژه برای کشورهایی که دارای گویش‌های محدودی هستند که در جهان توانایی پذیرش زیادی ندارد، می‌تواند کمک‌کننده باشد. مثلا ما در طوطی، ۴ یا ۵ کتاب از نروژ خریدیم که آثار بسیار خوبی بودند. یکی از مزایای این گرنت، معرفی کتاب‌ها به همراه هزینه‌های مربوط به ترجمه است. با توجه به اینکه این کشور به ما در تأمین هزینه‌های ترجمه کمک خواهد کرد، این گرنت می‌تواند بسیار مفید واقع شود. درواقع گرنت‌ها به ناشران خارجی انگیزه می‌دهد که هزینه‌های ترجمه را از طریق حمایت‌های مالی کسر کنند. متأسفانه، در ایران، این طرح‌ها غالباً با تأخیر و نتیجه نامعلوم همراه است. به عنوان مثال، باید به گرنت «نورلا»[3]در نروژ اشاره کرد که با معرفی کتاب‌های خوب از ناشران این کشور، به آنها کمک می‌کند تا حق نشر آثار خود را بفروشند.

همچنین، باید به دشواری‌های ناشی از تحریم‌ها اشاره کرد. این تحریم‌ها به شدت فرآیند تبادل مالی ناشران را تحت تأثیر قرار داده است. به عنوان مثال، ناشرانی که می‌خواهند برای خرید یا فروش آثار بین‌المللی فعالیت کنند با مشکلات زیادی در جابجایی پول مواجه هستند. آن‌ها مجبورند برای پرداخت‌ها از روش‌های غیررسمی استفاده کنند، که این مسئله کار را بسیار پیچیده کرده است. با این حال، بسیاری از ناشران به دلیل مشکلات مالی حاضر به ریسک ناشی از قراردادها نمی‌شوند. بنابراین، مسائل بسیار زیادی وجود دارد که مانع رقابت آثار ایرانی در بازارهای بین‌المللی می‌شود. به طور خلاصه، ما هنوز در مراحل ابتدایی فرآیند بین‌المللی شدن آثار خود هستیم و لازم است اقدامات جدی و همه‌جانبه‌ای برای پیشرفت انجام گیرد.

 وضعیت سیستم نشر در ایران چگونه است و چالش‌های آن چه مواردی را شامل می‌شود؟

سیستم نشر ما یک سیستم سنتی است و هنوز به سیستم‌های مدرن نشر وارد نشده‌ایم. انتخاب‌ها و شیوه‌های نشر و پخش ما بسیار پیچیده و ناکارآمد است. این مشکلات باعث می‌شود نتوانیم به سؤالاتی نظیر اینکه چرا جایزه آندرسن را می‌بریم یا نمی‌بریم، پاسخ دهیم. در حال حاضر، آقای «خانیان» برای جایزه آندرسن ۲۰۲۴ نامزد شده‌اند و آقای «گلدوزیان» نیز نامزد تصویرگری هستند. اما متأسفانه باید گفت که تنها جایی که در مورد این افراد خبری منتشر شده، شورای کتاب کودک است. هیچ نهاد یا ارگانی برای این نامزدها تلاشی نکرده و هیچ کسی به آقای «گلدوزیان» زنگ نزده که بگوید شما که نامزد شدید، بیایید تا حمایت‌های لازم را از شما انجام دهیم. نمایشگاه بین‌المللی بلونیا یک فرصت عالی برای معرفی نویسندگان و تصویرگران است. این نمایشگاه به ناشران و نهادها، مثل خانه ادبیات ارشاد که سالانه در آن شرکت می‌کند، این امکان را می‌دهد که پنل‌هایی برای ارائه آثار ایجاد کنند. نمایشگاه بلونیا دارای اتاق نویسندگان و اتاق تصویرگران است و این امکان وجود دارد که درخواست پنل کنید تا آثار شما در معرض دید قرار گیرد.

با این حال، متأسفانه ما سرمایه‌گذاری لازم برای شرکت در این نمایشگاه‌ها را انجام نمی‌دهیم. سال گذشته، هر دو نامزد باید در نمایشگاه بلونیا شرکت می‌کردند، ولی حمایتی از آن‌ها نشده است. کشورهای دیگر به خوبی برای نامزدهای خود فضا ایجاد می‌کنند و برای آن‌ها تبلیغ می‌کنند، درحالی‌که ما از امکانات جهانی محروم هستیم. ما به سیستم‌های بین‌المللی خرید و فروش حق‌التألیف متصل نیستیم، به آمازون ارتباط نداریم و از ابزارهای مدرن ارتباطی مانند اینستاگرام و اسکایپ بهره نمی‌بریم. تعداد زیادی پنل خرید و فروش کتاب در دنیا وجود دارد که این پنل‌ها امکانات خوبی برای ناشران فراهم می‌کنند، اما ما به خاطر تحریم‌ها از این مناسبات محروم هستیم.

به عنوان مثال، ناشرانی که در بولونیا حضور دارند برای نامزدهای خود اتاق و فضا ایجاد می‌کنند تا آثارشان به نمایش گذاشته شود. متأسفانه هیچ‌کدام از این اقدامات را انجام نمی‌دهیم و در نهایت، با خود می‌گوییم که چرا موفق نشدیم. این عدم توجه به فرصت‌های بین‌المللی و فقدان برنامه‌ریزی مؤثر بی‌تردید بر کیفیت و موفقیت ما در سطح جهانی تأثیر منفی می‌گذارد.

کدام سازمان مسئول این کار است؟

قاعدتاً، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بودجه فرهنگی کشور را دریافت می‌کند و این بودجه که حق مردم، نویسندگان و تصویرگران است، باید به نحو شایسته‌ای هزینه شود. این وزارتخانه جلسات و کلاس‌هایی را ترتیب می‌دهد و ما نیز بارها از طرف آن‌ها دعوت شده‌ایم تا در بحث‌های مربوط به فعالیت‌های بین‌المللی شرکت کنیم. در برخی موارد، این برنامه‌ها نشان‌دهنده نیت مثبت آن‌ها برای ارتقاء ادبیات کودک و نوجوان است؛ اما در مواردی، تناقض‌هایی وجود دارد. به‌ویژه، برخی از اعضای تیم فعلی، ترجیح می‌دهند افرادی همسو با عقاید خود را انتخاب کنند.

سال گذشته، قرار بود تعدادی از نویسندگان از قم به این جلسات دعوت شوند، اما در نهایت، حضور آقای خانیان منتفی شد. در واقع، موارد مشابه نشان می‌دهد که افرادی که معمولاً انتخاب می‌شوند، افرادی همسو با رویکردهای ارشاد هستند. این روند نشان می‌دهد که برخی گروه‌ها تلاش می‌کنند تا فقط افراد همفکر خود را در موقعیت‌های حمایتی قرار دهند. شرایط حاکم در نهادهای دولتی، به شدت به روابط فردی و سیاسی وابسته است و به همین خاطر هر بار که یک گروه سیاسی قدرت را در دست می‌گیرد، دیدگاه‌ها و نیروهای موجود تغییر می‌کند. متأسفانه، این تغییرات باعث می‌شوند که نهادهای خصوصی دچار سردرگمی شوند و ما به عنوان نویسنده و تصویرگر، ناچار به قطع همکاری با این نهادها شویم.

بیشتر ارتباطات بین‌المللی ما از طریق شورا برقرار می‌شود. آیا فکر نمی‌کنید یکی از دلایل عدم حمایت وزارت ارشاد این است که با شورا همسو نیستند؟ یا اینکه برای نهادهای همسو نیز اقدامات کافی انجام نمی‌شود؟

شورای کتاب کودک نماینده جایزه آندرسن است. با این حال، جوایزی مانند جایزه آسترید لیندگرن که چهار نهاد شامل «کانون پرورش فکری کودکان  و نوجوانان»، «انجمن نویسندگان» و «موسسه تاریخ ادبیات کودکان» برای معرفی نامزدها همکاری می‌کنند، همچنین نشان‌دهنده این همسویی است. به‌خصوص، کانون پرورش فکری به شدت با وزارت ارشاد همراستاست و به نوعی زیرمجموعه‌ای از آن محسوب می‌شود، زیرا به‌طور مستقیم از آموزش و پرورش بودجه می‌گیرد. متأسفانه، در زمینه حمایت از نامزدهای جوایز جهانی، ما در چند سال گذشته شاهد حضور مؤثری نبوده‌ایم. برای مثال، نویسندگان و تصویرگرانی که در سال گذشته بیانیه‌ای در حمایت از کودکان امضا کردند، امکان سفر به نمایشگاه‌ها را از دست دادند؛ چرا که این بیانیه با مواضع جدید نهادهای دولتی سازگار نبود.

هر بار که یک گروه سیاسی در ارشاد به قدرت می‌رسد، رویکرد و تیم جدیدی جایگزین می‌شود. این وضعیت برای نویسندگان و نهادهای خارج از سیستم دولتی به شدت دشوار است، زیرا نمی‌دانند این نهادها چه نوع کارهایی را مورد توجه قرار می‌دهند. به عنوان مثال، جوایز در حوزه تصویرگری مانند جایزه بولونیا و جایزه براتیسلاوا از مهم‌ترین جوایز جهانی هستند.

به یاد بیاورید که در دو سال پیش، یک تصویرگر ایرانی موفق به کسب جایزه براتیسلاوا شد. در دوره‌های قبل، میان وزارت ارشاد و انجمن تصویرگران ایران توافقاتی وجود داشت که بر اساس آن، هر تصویرگری که موفق به کسب یک جایزه جهانی مهم می‌شد، برای حضور در نمایشگاه‌های فرانکفورت یا بولونیا حمایت مالی دریافت می‌کرد. این سازوکار به خوبی پیش می‌رفت، اما دولت جدید این تعهدات را نادیده گرفته و اعلام کرده که دیگر چنین تعهدی ندارد و تصمیم‌گیری برای حمایت را به سلیقه خود واگذار کرده است. سال گذشته، زمانی که وزارت ارشاد در نمایشگاه بولونیا شرکت کرد، یک تصویرگر قدیمی که همسو با ارشاد بود، انتخاب شد. در حالی که در گذشته تصویرگران برتر و نام‌آورتر از سوی ارشاد برای اینگونه نمایشگاه‌ها ارسال می‌شدند، این تغییر رویکرد به وضوح نشان‌دهنده افزایش سخت‌گیری‌ها نسبت به تیم قبلی است.

در پاسخ به سؤال شما، جوایزی مانند جایزه آندرسن تنها به شورای کتاب کودک مربوط می‌شوند و حالا بگوییم که این‌ها چون با شورا زاویه دارند حمایت نمی‌کنند ولی جوایز دیگر مانند «آسترید لیندگرن»،  «بولونیا» و «براتیسلاوا » که تحت تأثیر همین سیاست‌های حمایتی قرار دارند،. متأسفانه تحولی در این زمینه مشاهده نمی‌شود.

آیا در تشکیل پرونده کاندیدا برای مسابقات جهانی با چالش روبرو  هستیم؟

یکی از دلایل اصلی این مشکل، نحوه تشکیل پرونده است. در واقع، ابتدا فرد باید نامزد شود و سپس پرونده‌ای برای او تشکیل گردد. بنابراین، قدم اول باید برداشته شود و افراد باید معرفی شوند تا از طرف نهادها نامزد شوند. پس از انجام این مراحل، پرونده‌ای مفصل برای معرفی شخص نامزد تشکیل می‌شود. برای جوایزی مانند جایزه آندرسن، پرونده‌ها به شدت متنوع هستند. برخی پرونده‌ها ممکن است تنها شامل یک برگ باشند، در حالی که برخی دیگر می‌توانند تا ۵۰۰ صفحه باشند و به زیبایی چاپ و صحافی شوند. برای مثال، افرادی مانند «دیوید آلموند»[4] به قدری شناخته‌شده هستند که نیازی به تشکیل پرونده ندارند؛ کافی است نامشان را در اینترنت جست‌وجو کنید و با حجم بالای مقالات و معرفی‌هایی که در«گاردین»[5]، «تایمز»[6] و سایر نشریات معتبر درباره آنها وجود دارد، مواجه شوید. به نوعی، خودشان پرونده‌ای هستند. برای افرادی که کمتر شناخته شده‌اند، پرونده‌هایی که همراه با نامزد ارسال می‌شود، می‌تواند ابزاری برای آشنایی داوران با فعالیت‌های آن فرد باشد. این پرونده‌ها شامل اطلاعاتی درباره اینکه فرد چه فعالیت‌هایی غیر از نوشتن انجام می‌دهد، آیا کارهای ترویجی و عام‌المنفعه‌ای دارد، و چه تأثیری بر دنیای ادبیات کودکان کشورش گذاشته است، می‌شوند.

دو مدل برای تشکیل پرونده وجود دارد: یا نهادی که فرد را معرفی می‌کند،  پرونده را تشکیل می‌دهد، یا از خود نویسنده خواسته می‌شود که پرونده‌ای برای خود آماده کند. در شورای کتاب کودک، همواره ما خودمان پرونده را آماده می‌کنیم؛ زیرا نمی‌خواهیم این زحمت و دردسر را به عهده پدیدآورنده بگذاریم که پرونده‌ها با کیفیت متفاوت تشکیل شوند. به محض اینکه فرد نامزد می‌شود، شورای کتاب کودک کارگروهی متشکل از هفت یا هشت نفر تشکیل می‌دهد که مسئول تهیه و ترجمه بخش‌های مختلف پرونده می‌شوند. البته از خود افراد نیز می‌خواهیم که در روند شکل‌گیری پرونده کمک کنند، زیرا برخی اسناد و بریده‌های جراید را خود نویسندگان و تصویرگران دارند که ممکن است ما به آن‌ها دسترسی نداشته باشیم.

برای جایزه آسترید لیندگرن، به یاد دارم که انجمن نویسندگان از افراد خواسته بود تا پرونده‌ای برای خود تهیه کنند. «خانم نوش‌آفرین انصاری» دبیر شورای کتاب کودک، نیز از این درخواست مستثنی نبودند و از او خواسته شده بود که پرونده‌ای برای خود آماده کند. این موضوع کار بسیار دشواری است و به دلیل کمبود نیرو و بودجه، انجمن نویسندگان قادر به تشکیل پرونده برای اعضا نمی‌باشد. شورای کتاب کودک با تمام نیروهای داوطلبانه خود همکاری می‌کند و برای تشکیل پرونده‌های باکیفیت شش ماه زمان صرف می‌کند تا بتواند پرونده شایسته‌ای برای کاندیدا آماده سازد. مهم‌ترین بخش این است که یک دفاع مفصل در پرونده ذکر شود که چرا این فرد برای ما اهمیت دارد. روند تشکیل پرونده‌ها بسیار زمان‌بر است و به نیروی انسانی و انرژی زیادی نیاز دارد. اما به طور کلی، من فکر نمی‌کنم که نویسنده یا تصویرگری بخواهد نامزد شود و به دلیل نداشتن پرونده، نامزد نشود. ابتدا نامزدی انجام می‌شود و سپس پرونده تشکیل می‌شود.

نکته‌ای که می‌خواهم به آن اشاره کنم مربوط به  دوره قبلی است که آقای سیدآبادی معاون ارشاد بودند. در آن زمان، دو کار مهم انجام شد. یکی از آن‌ها ایجاد باشگاه‌های کتاب‌خوانی بود و دیگری این بود که بخشی از بودجه‌ای که به هدر می‌رفت، برای آماده‌سازی پیش‌پرونده‌ای برای ۱۰ تا ۱۵ نویسنده ایرانی اختصاص یافت. این پیش‌پرونده‌ها شامل زندگینامه، جوایز کسب‌شده و مقالاتی که درباره آن افراد نوشته شده بود و به انگلیسی ترجمه شدند و در اختیار نهادها، شورا و کانون‌های مختلف قرار گرفت و به خود نویسندگان نیز داده شد تا آن‌ها بتوانند بر این اساس در سایت‌های خود قرار دهند. این حرکت بسیار ارزشمندی بود که متاسفانه متوقف شد و با تغییر دولت و نیروها، این فعالیت ادامه پیدا نکرد.

شما تجربه داوری در مسابقات جهانی را نیز داشته‌اید. به نظر شما ملاک‌های انتخاب هیئت داوران در بخش نویسندگی چه هستند؟

ملاک‌های انتخاب هیئت داوران در بخش جهانی با معیارهایی که در شورای کتاب کودک وجود دارد، تفاوت چندانی ندارد. وقتی به عنوان داور به آنجا می‌روم، بیشتر تحت تأثیر آثار قرار می‌گیرم تا فرآیند داوری. گردآوری آثار بین‌المللی نکته‌ای بسیار مهم است. ملاک‌ها معمولاً مشترک هستند: کیفیت ادبی و جهان‌شمول بودن اثر. مهم است که نویسنده یا تصویرگر تمام زندگی‌اش را در این حوزه صرف کرده باشد و تأثیرگذاری‌اش در دنیای اطرافش محسوس باشد. این که نویسنده نه تنها بر نوجوانان اثر بگذارد، بلکه نسل‌های بعدی را نیز تحت تأثیر قرار دهد، از اهمیت بالایی برخوردار است.

بیش از هر چیزی، مضامین و کیفیت ادبی اثر حائز اهمیت است. این که متن با چه ساختاری پرداخته شده باشد، در معیارهای ما قابل توجه است. به طور کلی، آثار نباید حاوی خشونت باشند و کلیشه‌های جنسیتی، قومی و دینی در آن‌ها وجود نداشته باشد. در واقع، محتوای داوری نیز تفاوت چندانی ندارد.

نکته‌ی جالب در داوری‌های بین‌المللی این است که داوران از فرهنگ‌ها و بسترهای مختلف آمدند و هر یک تلقی‌های متفاوتی از این موضوعات دارند. چالش اصلی اینجاست که وقتی می‌گوییم «این اثر نباید کلیشه‌های جنسیتی داشته باشد»، باید به یک توافق نسبی برسیم که منظورمان چیست. برای من به عنوان فردی از ایران، تفکیک رنگ پوست ممکن است دغدغه‌ای نباشد، اما برای فردی که از آمریکا آمده، این موضوع ممکن است مهم باشد. ما باید این تلقی‌ها را به یکدیگر نزدیک کنیم تا بتوانیم آثار را به شکل یکدست‌تر بررسی کنیم. این چالش‌های بین‌المللی مربوط به داوری و معیارها، در «شورای کتاب کودک» و در برنامه‌های مشابه، مانند «لاک‌پشت پرنده»، نیز مطرح است.

از نظر خلاقیت و نوآوری، وضعیت نویسندگان ایرانی در سطح بین‌المللی چگونه است؟

خلاقیت و نوآوری مفاهیمی بسیار نسبی هستند. اینکه تیم داوری در سال‌های مختلف چه نوع آثاری را دریافت کند و این آثار چقدر با هم متفاوت باشند یا به ادبیات کلاسیک نزدیک‌تر باشند، بر نوآوری تأثیر می‌گذارد. ممکن است موضوع فرهنگی ایرانی برای همۀ داوران خارجی جذاب و نوآورانه به نظر برسد، و یا شیوه نگارش خاصی مانند ساختارشکنی در روایت، نوآوری تلقی شود. در داوری جایزه آندرسن، ما سعی می‌کردیم که نگاهی سطحی و توریستی به فرهنگ‌های مختلف نداشته باشیم. به عنوان مثال، ممکن است اثری تحت عنوان «سیاه» وجود داشته باشد؛ ما نباید صرفاً بر اساس جذاب بودن بگوییم «چقدر جالب است» و سپس بخواهیم با فرهنگ پشت آن اثر ارتباطی عمیق‌تر برقرار کنیم. به عبارتی، ما نمی‌خواستیم با آثار به صورت توریستی برخورد کنیم. نوآوری به شدت بستگی به شرایط دارد. ممکن است یک تصویرگری خاص در یک سال نوآورانه به نظر بیاید، در حالی که در بستر بازار نشر، آن کار چندان نوین نباشد. این موضوع به این بستگی دارد که آثار دیگر در چه سطحی عرضه شوند و داوران چه میزان آثار را مشاهده کرده و چقدر با آن‌ها آشنا هستند.

بین افرادی که در لیست نهایی بودند، مانند آقای مرادی کرمانی و نویسنده دیگر، به نظر شما چه نقاط قوتی در این دو اثر وجود داشت که در نهایت آقای کرمانی مقام نخست را کسب نکردند؟

این سوالی است که به دلیل گذشت زمان از آن واقعه، جزئیات دقیقش را به خاطر ندارم. قطعاً ویژگی‌هایی در اثر برنده وجود داشته که باعث انتخاب آن عنوان شده است. آقای مرادی کرمانی تنها نویسنده‌ای نبودند که به این لیست نهایی راه پیدا کردند؛ بلکه پنج نفر در این لیست قرار داشتند. ممکن است یکی از این نویسندگان به دلیل یک یا دو رأی بیشتر از دیگران، به دلایلی خاص در مقام بالاتری قرار گرفته باشد. معمولاً حدود ۵ یا ۶ نفر به لیست نهایی راه پیدا می‌کنند و بحث نهایی بر روی این افراد انجام می‌شود. ولی به طور مشخص نمی‌توانم بگویم چرا یکی از این افراد برنده شد و چهار نفر دیگر نشدند.

به نظرتان برای اینکه کاندیداهای ایرانی بتوانند در عرصه جهانی مقام کسب کنند، چه راهکاری را پیشنهاد می‌کنید و چه اقداماتی باید انجام شود؟

باید تمام نکات که به آن‌ها اشاره کردم، رعایت شود. یک نکته مهم معرفی مناسب این افراد است. نقد و بررسی آثار این نویسندگان بسیار حائز اهمیت است. باید مقالات و گفتگوهایی درباره آثار این نویسندگان منتشر شود و پنل‌های تخصصی برگزار گردد که در آن به بحث و تبادل نظر در مورد آثار آن‌ها پرداخته شود. این مباحث باید ترجمه شوند و در فضاسازی‌های مختلف قرار گیرند تا این افراد در صدر اخبار قرار گیرند. این حداقل کاری است که برای نویسندگانی که در جوایز بزرگ نامزد می‌شوند یا بعدها برنده هم می‌گردند، باید انجام شود.

در دوره‌های قبلی، افراد در لیست نهایی قرار می‌گرفتند و زمانی که نام آنان اعلام می‌شد، معمولاً یک یا دو ماه فرصت وجود داشت که روی آثار آن‌ها کار شود و تبلیغات لازم انجام گردد. متأسفانه در کشور ما این روند همیشه در سکوت برگزار شده و فقط در حد چند خبرگزاری این موضوع مطرح می‌شود. این عدم توجه، نشان‌دهنده این است که به نظر می‌رسد دغدغه جدی برای سازمان‌ها و نهادهای مربوطه وجود ندارد.

به علاوه، حل مسائل زیرساختی مانند کپی‌رایت، رسیدگی به ممیزی آثار، و فراهم کردن زمینه برای حضور نویسندگان و تصویرگران در مجامع بین‌المللی ضروری به نظر می‌رسد تا فضایی ایجاد شود که این افراد به درستی معرفی شوند و توانایی‌هایشان در جامعه جهانی شناخته شود.

 تأکیدی که شما بر این موضوع دارید قابل توجه است. به جز چند خبرگزاری مانند «لیزنا» که به نوعی با حوزه ادبیات کودک مرتبط هستند، بسیاری از خبرگزاری‌ها نسبت به این پدیده آگاهی چندانی ندارند. برای مثال، در روزنامه‌های معتبر کشور نظیر «اطلاعات»، «جمهوری» و «کیهان» و همچنین برخی از خبرگزاری‌ها، به نظر می‌رسد که شناخت عمیقی از موضوعات مربوط به ادبیات کودک ندارند و برایشان فرقی نمی‌کند که چه کسی کاندیدای جوایز باشد. نظرشما در این خصوص چیست؟

هر یک از این خبرگزاری‌ها بخش‌های تخصصی در زمینه ادبیات و کودکان و نوجوانان دارند. به عنوان مثال، «لیزنا» خبرنگارانی در این حوزه دارد که معمولاً تنها اقدام به مصاحبه می‌کنند و سایر خبرها را فقط به نام خود منتشر می‌سازند. زمانی، نشریات مهمی مانند «کتاب ماه» و نشریات دیگری از قبیل «کانون» وجود داشت، اما اکنون تقریباً تمام این فعالیت‌ها از بین رفته و «کتاب ماه» به «کتاب فصل» تغییر نام داده و سپس تعطیل شده است. در حال حاضر، بستر مناسبی برای نقد چاپی در دسترس نیست.

بنابراین، یکی از کارهای مهمی که باید به همت جمعی انجمن نویسندگان و جامعه ادبیات کودکان انجام شود، این است که با ایجاد پلتفرم‌هایی، «کتاب ماه» را به حوزه آنلاین دیجیتال منتقل کنیم. نیاز است فضایی ایجاد گردد که نویسندگان ما بتوانند نقد شوند، معرفی گردند و به جامعه مخاطب ایرانی عرضه شوند. متأسفانه، پلتفرم‌های کنونی در حدی هستند که اگر شما مطلبی در شورا منتشر کنید، آن‌ها آن را برمی‌دارند؛ و اگر انجمن نویسندگان مطلبی نگذارد، آن‌ها هم خبری منتشر نخواهند کرد. خبرنگاران در این بخش دائماً در حال تغییر هستند و ما مسئولیتی نداریم که به خبرگزاری‌ها یادآوری کند جوایز ادبی چقدر اهمیت دارند.

متأسفانه دغدغه‌ای برای این مسائل وجود ندارد و فضاهای نقد و گفتگو از بین رفته‌اند. یادتان هست که چه نشست‌هایی در «کتاب ماه» برگزار می‌شد و ما هر ماه بحث‌های جدی می‌کردیم؟ اما متأسفانه همه این فعالیت‌ها به مرور زمان از بین رفت. این صحبت‌ها را مطرح کردم تا به این نکته برسم که حتی اگر همه این مشکلات حل شود، ایران نمی‌تواند به وضعیت بین‌المللی مطلوب خود برسد. تازه اگر به آنجا هم برسیم، کیفیت آثار ادبی ما آن زمان مورد قضاوت قرار خواهد گرفت. در حال حاضر، ما در مرحله اول هنوز در حال دست و پنجه نرم کردن با کمبود زیرساخت‌ها هستیم و این کاستی‌ها مانع پیشرفت کارهای ما شده است. اگر تغییراتی در این زمینه صورت گیرد، ما نیاز داریم تلاش کنیم تا به نقطه‌ای برسیم که کیفیت آثار ما قابل مقایسه با سایر کشورهای جهان باشد.

برای ارتقای نویسندگان ایرانی در سطح جهانی و بین‌المللی، چه فعالیت‌هایی می‌توانیم انجام دهیم تا آنها شناخته‌تر شوند؟همچنین، چرا برنامه‌هایی برای دعوت از نویسندگان خارجی به ایران و برگزاری کارگاه‌هایی با حضور آن‌ها نداریم؟

به‌طور کلی، ما در یک فضای بسته فعالیت می‌کنیم و شاهراه‌های ارتباطی‌مان قطع شده است. یکی از نگرانی‌ها در همایش‌های شورا این است که اگر فردی به ایران دعوت شود، ممکن است به دلایل مختلف نتواند از کشور خارج شود. نهادهای خصوصی به دلیل محدودیت‌ها، قادر به انجام فعالیت‌های مؤثر نیستند و توجه نهادهای دولتی نیز بیشتر به کشورهای منطقه معطوف شده است. متأسفانه، ادبیات کشورهای هم‌مرز ما به‌طور کلی عقب‌تر از ماست و نمی‌توانند به نویسندگان ما چیزی اضافه کنند. به‌عنوان مثال، دعوت از صد نویسنده از سوریه، اگرچه ممکن است جذاب به نظر برسد، اما برای نویسندگان ما کارایی خاصی نخواهد داشت؛ زیرا ما در خاورمیانه در زمینه ادبیات قوی‌تر از سایر کشورها هستیم.

برای ایجاد ارتباطات مؤثر، به‌خصوص برای نویسندگان، نیاز به راه‌های ارتباطی مطمئن داریم. همان‌طور که در ابتدای صحبت اشاره کردم، تصویرگران ما به دلیل دسترسی‌های جهانی، پیشرفت‌های چشم‌گیری داشته‌اند، اما نویسندگان ما با محدودیت‌های زبانی روبه‌رو هستند. اگر راه‌هایی برای تسهیل ارتباطات یافت شود و محدودیت‌های زبانی کاهش یابد، می‌توانیم پلتفرم‌هایی ایجاد کنیم که در آن نویسندگان برتر از کشورهایی نظیر انگلستان به ایران دعوت شوند و کارگاه‌های آموزشی برگزار کنند. این امر می‌تواند تأثیر بسزایی بر نویسندگان جوان و افرادی که تازه وارد این حوزه می‌شوند، داشته باشد.

ما در حال حاضر دوره‌ها و کارگاه‌های رسمی کافی در این زمینه نداریم. بحث‌های دانشگاهی و دستاوردهای موجود در علوم انسانی و ادبیات نشان می‌دهد که زیرساخت‌ها نیاز به تغییر و تحول دارند. اگر بتوانیم فرصتی برای نویسندگان فراهم کنیم که در مجامع بین‌المللی حضور داشته باشند، این امر می‌تواند تأثیر بزرگی بر ارتقاء کیفیت آثار ادبی ما داشته باشد. همچنین، عدم توانایی نویسندگان ما در شرکت در کارگاه‌های بین‌المللی به دلیل محدودیت‌های زبانی و عدم وجود مترجم، مانع از برقراری ارتباط مؤثر با نویسندگان دیگر می‌شود. این موضوع بیشتر به حمایت نهادها وابسته است، که می‌توانند مترجم‌هایی را برای نویسندگانی که در رویدادهای بین‌المللی شرکت می‌کنند، فراهم کنند.

نویسندگان ما که به زبان‌های دیگر تسلط دارند و ادبیات را به‌خوبی رصد می‌کنند، می‌توانند نتایج این تجربیات را در آثار خود نشان دهند و شیوه نگارش خود را به استانداردهای جهانی نزدیک‌تر کنند.

استاد اگر مطلبی برای جمع‌بندی هست بفرمایید.

در جمع‌بندی، باید بگویم که هدف، کسب جایزه آندرسن نیست. واقعیت این است که در دنیای امروز، کشورهای زیادی وجود دارند که هرگز جایزه آندرسن را کسب نکرده‌اند، اما همچنان صنعت نشر آن‌ها پویا و نویسندگانشان مطرح هستند. اینکه آیا این جوایز را می‌بریم یا نه، اهمیت چندانی ندارد. مهم‌ترین مسئله این است که سیستم نشر ما مدرن و حرفه‌ای شود و بتوانیم وارد بازارهای نشر جهانی شویم. ورود به بازارهای جهانی نه‌تنها از نظر مالی به نفع ناشران ماست، بلکه سیستم نشر را نیز بازتر خواهد کرد.

وقتی ببینیم آثار ما در بازار جهانی فروش ندارند، می‌فهمیم که در بازار جهانی، چاره‌ای جز فروش نداریم. مطرح‌کردن نام‌هایی مانند «دیوید آلموند» می‌تواند بر این موضوع تأکید کند؛ اگر بخواهیم در این بازارها حاضر شویم، باید حرفی برای گفتن داشته باشیم. اگر حضور نیابیم، فقط در دایره بسته‌ی خود می‌چرخیم و همواره از خود می‌پرسیم که چرا جوایزی نمی‌بریم. مهم‌تر این است که چند اثر از ما به سیستم نشر جهانی وارد شده و به زبان‌های دیگر ترجمه شده است. ورود به بازار نشر جهانی به‌صورت ارگانیک موجب پیشرفت‌های دیگری نیز خواهد شد؛ در حال حاضر، ما در یک فضای گلخانه‌ای فعالیت می‌کنیم و متعجبیم که چرا جهان محصولات ما را نمی‌بیند.

در زمینه بازاریابی چه اقداماتی می‌توان انجام داد؟

بخش زیادی از بازاریابی به کپی‌رایت مربوط می‌شود. ما باید وارد بازار جهانی کپی‌رایت شویم، زیرا بدون این کار، به سختی می‌توانیم موفق بشویم. شما نمی‌توانید به حقوق دیگران احترام نگذارید و به‌طور غیرقانونی از آثار دیگران استفاده نمایید و انتظار داشته باشید که دیگران به مالکیت شما احترام بگذارند. همچنین، بحث تحریم‌ها نیز وجود دارد. هرچقدر هم که بازاریابی کنیم، اگر انتقال مالی ممکن نباشد، بسیاری از ناشران از همکاری با ایران پرهیز می‌کنند، به‌ویژه ناشران آمریکایی که به‌طور کامل از همکاری با ایران منع شده‌اند.

در نتیجه، ما در این زمینه محدودیت‌هایی داریم، اما می‌توانیم به معرفی آژانس‌های ادبی و بخش‌های بین‌الملل ناشران خود بپردازیم. نویسندگان باید دارای وب‌سایت‌های انگلیسی‌زبان فعال باشند تا خود را معرفی کنند. در دنیای مدرن و با گسترش فضاهای مجازی، نویسندگان ما می‌توانند خود را در این فضاها معرفی کنند و بخشی از آثارشان را به زبان انگلیسی به اشتراک بگذارند.

بخش زیادی از بازاریابی در دستان خود پدیدآورندگان است. ما به دلیل فرهنگی، گاهی از صحبت‌کردن درباره کار خود پرهیز می‌کنیم، در حالی که در بسیاری از کشورهای دیگر این‌گونه نیست. وقتی کسی اثری را می‌نویسد و به ناشر می‌دهد، این ناشر است که مسئولیت معرفی و بازاریابی اثر را بر عهده دارد. البته انتظار می‌رود که ناشر با دغدغه فروش حق‌التألیف به این کار اقدام کند.

از اینکه با اشتیاق، تجربیات و دیدگاه‌های خود را با ما به اشتراک گذاشتید، کمال تشکر و قدردانی را داریم.

ممنونم از شما.

نقشه‌ ذهنی مصاحبه با سحر ترهنده

[1] . تاریخ مصاحبه با سحر ترهنده، 1403

[2] . گروه ( BTS) یکی از محبوب‌ترین و شناخته‌شده‌ترین گروه‌های هنری کره جنوبی است. این گروه پسرانه از سال ۲۰۱۰ شروع به کار کرده است و در سال ۲۰۱۳ زیر نظر شرکت بیگ هیت اینترتینمت به کارش ادامه داده است و در سبک‌های موسیقی مختلف فعالیت می‌کنند.

[3] . Norla

[4] . David Almond نویسنده کودکان و نوجوانان اهل بریتانیا است؛ که از سال ۱۹۹۸ چندین رمان برای کودکان و نوجوانان نوشته‌است که هر یک از آن‌ها با تحسین منتقدان روبرو شدند. او یکی از سی نویسنده کودک و یکی از سه نویسنده از کشورانگلستان است که برنده جایزه بین‌المللی هانس کریستین آندرسن شده ‌است

[5] . The Guardian یک روزنامه بریتانیایی است که از سال ۱۸۲۱ میلادی منتشر می‌شود. این روزنامه ابتدا در شهر منچستر منتشر و منچستر گاردین نامیده می‌شده‌ است، اما از سال ۱۹۵۹ عنوانش به گاردین تغییر یافت و در سال ۱۹۶۴ نیز دفتر مرکزیش به لندن منتقل شد.

[6] . تایمز روزنامه آمریکایی است که مرکز آن در شهر نیویورک قرار دارد و هر روزه به‌طور هم‌زمان در ایالات متحده آمریکا و در دیگر نقاط جهان چاپ و منتشر می‌شود. اعتبار و نفوذ روزنامه نیویورک تایمز در آمریکا به حدی است که از آن به عنوان «منبع ملی» یاد می‌شود.

نکته‌ای درباره مصاحبه:

این مصاحبه بخشی از کتاب ادبیات کودکان و نوجوانان ایران و دستاوردهای جهانی (گفتگوی آسیب شناسانه با نویسندگان و متخصصان)، و نتیجه پژوهش محدثه بیگدلی و دکتر مهدی محمدی برای پاسخ به این پرسش اصلی است: چرا داستان‌نویسان ایرانی موفق به کسب جایزه هانس کریستین اندرسن نشدند؟

همین پرسش محور گفتگو با ۱۰ نویسنده، محقق، تصویرگر، ناشر، مدیر یا اندیشمند ادبیات کودک و نوجوان در ایران شد. مهارت‌های چندبعدی یا ترکیب انواع مهارت‌های فنی و شناختی را باید معجون موفقیت در ادبیات و هنر، بخصوص در ایران دانست، که این نام‌ها ترکیبی از آنها را دارند و با آنها مصاحبه شد:

نوش‌آفرین انصاری (کتابدار و استاد بازنشسته گروه کتابداری دانشگاه تهران، رئیس هیئت مدیره و دبیر شورای کتاب کودک، عضو شورای اجرایی فرهنگنامه کودک و نوجوان، عضو افتخاری کمیته اجرایی IBBY، عضو کمیته جشنواره جهانی جزیره نامی کره جنوبی، موسس یا هم‌بنیان‌گذار چندین نهاد آموزشی و پژوهشی مهم در حوزه کودک و نوجوان)

دکتر مهری پریرخ (نویسنده، مترجم، پژوهشگر کتاب و کتابخانه و ادبیات کودک، استاد بازنشسته دانشگاه فردوسی مشهد، عضو سابق در هیئت مدیره نهاد کتابخانه‌های عمومی ایران، مشاور کودک و خانواده و موسس مرکز مشاوره کودک و خانواده) دکتر مریم جلالی (مدیر گروه ادبیات کودک دانشگاه شهید بهشتی)

سحر ترهنده (تصویرگر، عضو هیات مدیره شورای کتاب کودک، داور جایزه هانس کریستین آندرسن، مدیر کتاب‌های طوطی)

فرهاد حسن‌زاده (نویسنده و کاندید جایزه هانس کریستین آندرسن)

محمدرضا یوسفی (نویسنده و کاندید جایزه هانس کریستین آندرسن)

علی‌اصغر سیدآبادی (نویسنده)

دکتر محمدحسن ملکی (متخصص تجارت الکترونیک)

ثمین نبی‌پور (مدیر روابط بین‌الملل نشر افق)

خسرو نعمت‌الهی (مدیر امور بین‌الملل نشر محراب قلم)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مقالات مرتبط با نویسنده